خون‌های ماندگار|جواد غفاریان؛ شهیدی که صبح رفت و دیگر به خانه بازنگشت

شهید جواد غفاریان اهل سریش‌آباد قروه 15 اسفندماه 1404 در بانه به شهادت رسید و نامش در میان شهدا ماندگار شد.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از کردستان، در میان خانه‌های شهدا، هر قاب عکس قصه‌ای دارد؛ قصه جوانی که روزی از همین خانه‌ها برای انجام وظیفه بیرون رفت و دیگر بازنگشت. قصه خانواده‌هایی که دلتنگی را با صبر درآمیخته‌اند و با وجود سنگینی غم، به راهی که عزیزشان انتخاب کرده افتخار می‌کنند.

شهادت، پایان حضور انسان‌های بزرگ نیست؛ آغاز روایت ماندگاری آنان است. شهدا در خاطرات خانواده‌ها، در نگاه دوستان و در دل مردمی که آنان برای امنیتشان ایستادند، زنده می‌مانند.

برای شناخت یک شهید، گاهی باید پای صحبت پدر نشست؛ پدری که سال‌ها شاهد رشد فرزندش بوده، از کودکی‌هایش خاطره دارد و حالا با بغضی در گلو، از آخرین دیدار سخن می‌گوید.

در ادامه روایت شهدای جنگ رمضان و در چهل و دومین گزارش، این بار راهی سریش‌آباد شهرستان قروه شدیم؛ جایی که خانواده شهید جواد غفاریان زندگی می‌کنند. خانه‌ای که هنوز عطر حضور پسری در آن جاری است که برای خانواده، فقط یک فرزند نبود؛ تکیه‌گاه و مایه آرامش بود.

شهید جواد غفاریان فرزند رسول، متولد سال 1378 از سریش‌آباد قروه، جوانی بود که به گفته خانواده‌اش، مردم‌دار، دلسوز و مهربان بود.

او متأهل بود و تنها دو سال از آغاز زندگی مشترکش می‌گذشت. هنوز فرصت زیادی برای ساختن خاطرات خانوادگی نداشت که مسیر زندگی‌اش به شهادت پیوند خورد.

در 15 اسفندماه 1404، در جریان جنگ رمضان در شهرستان بانه، جواد غفاریان به شهادت رسید و نامش در میان شهدای این سرزمین ماندگار شد.

اخبار استان کردستان , جنگ رمضان ,

روایت پدر؛ پسری که همه او را مهدی صدا می‌زدند

پدر شهید در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم کردستان، از فرزندی سخن می‌گوید که برای او تنها یک پسر نبود؛ همراهی بود که جای خالی‌اش برای همیشه در خانه احساس می‌شود.

او می‌گوید: شهید خیلی مردم‌دار و دلسوز بود. همیشه به فکر دیگران بود و دلش می‌خواست مشکلی از کسی حل شود. در شناسنامه نامش جواد بود، اما خانواده او را مهدی صدا می‌زدند؛ نامی که سال‌ها با آن در خانه شناخته شده بود.

پدر از آخرین دیدار با پسرش می‌گوید؛ دیداری که حالا به یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی‌اش تبدیل شده است.

او روایت می‌کند: صبح دو روز قبل از شهادتش که برای مرخصی به خانه آمده بود، بیدار شدم. ماشین را به او دادم و گفتم خودت برو.

پدر ادامه می‌دهد: صبح که می‌خواست با ماشین خودمان برود، دوستش تماس گرفت و گفت مهدی، ماشین آوردم، شما ماشین نیاورید. او هم سوار شد و رفت؛ اما دیگر برنگشت.

آن صبح، آخرین تصویری بود که پدر از پسرش در ذهن دارد؛ جوانی که مثل همیشه برای انجام کارش از خانه بیرون رفت، اما این بار مسیرش به بازگشت ختم نشد.

آخرین تماس؛ صدایی که دیگر شنیده نشد

پدر شهید از لحظه‌ای می‌گوید که دلتنگ صدای پسرش شده بود.

او روایت می‌کند: دو سه ساعتی بود که از رفتنش گذشته بود. خیلی حالم گرفته بود. زنگ زدم و گفتم مهدی، دیگر من زنگ نمی‌زنم، خودت زنگ بزن که صدایت را بشنویم.

اما بغض و دلتنگی اجازه ادامه نداد.

دیگر گریه امانم نداد و تلفن را قطع کردم.

روزهای بعد، همان ساعت‌هایی که چشم‌انتظار تماس پسر بود، جواد تماس گرفت و با خانواده احوالپرسی کرد؛ تماسی که برای پدر آرامش‌بخش بود و نشان می‌داد فرزندش سالم است.

اما روز شهادت – دو روز بعدش، هرچه تماس گرفت، پاسخی نشنید.

پدر می‌گوید: چند بار زنگ زدم، جواب نداد. بعد یکی از آشناها تماس گرفت و خبر شهادتش را داد.

لحظه شنیدن خبر برای پدر، باورکردنی نبود.

وقتی خبر شهادتش را شنیدم، احساس می‌کردم خواب می‌بینم. هیچ‌وقت باور نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد.

انتظار پدر؛ فقط اجرای حق شهدا

پدر شهید غفاریان درباره حضور مسئولان در منزل خانواده شهید می‌گوید: آمده‌اند و سرکشی کرده‌اند، اما من انتظاری ندارم؛ فقط می‌خواهم تقاص خون شهدا گرفته شود.

برای او، مهم‌ترین خواسته ادامه راه شهدا و پاسداشت خون جوانانی است که جان خود را تقدیم کردند.

او با وجود داغ سنگین فرزند، از باور خود به زنده بودن شهدا سخن می‌گوید: خیلی سخت است، اما آنها همیشه زنده‌اند.

پایان روایت؛ پسری که در دل مردم ماند

جواد غفاریان رفت، اما خاطره‌اش در میان خانواده و مردمی که او را می‌شناختند باقی مانده است.

پسری که به گفته پدرش مردم‌دار و دلسوز بود، زندگی مشترکش تازه آغاز شده بود و هنوز فرصت زیادی برای ساختن خاطرات نداشت، اما مسیر انتخابی‌اش او را به جمع انسان‌هایی رساند که نامشان با ایثار و فداکاری ماندگار شده است.

در خانه پدر، جای خالی مهدی هنوز احساس می‌شود؛ اما در کنار این دلتنگی، افتخار داشتن فرزندی وجود دارد که برای انجام وظیفه ایستاد.

شهید جواد غفاریان؛ پسری که صبح از خانه رفت، اما نامش برای همیشه در دل‌ها ماندگار شد. در ادامه تصاویر اختصاصی خبرنگار از این شهید والامقام را ببینید:

اخبار استان کردستان , جنگ رمضان ,

اخبار استان کردستان , جنگ رمضان ,

اخبار استان کردستان , جنگ رمضان ,

پوریا گنجی؛ شهیدی که تولد و شهادتش در ماه رمضان بود

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا