خونهای ماندگار|شهید علی حیدری؛ دامادی که تنها سه ماه از زندگیاش گذشت

شهدا از میان مردم برخاستند؛ از همین خانهها، کوچهها و خانوادههایی که امروز با دلتنگی از آنان سخن میگویند. آنان فرزندانی بودند که لبخندشان گرمای خانه بود، برادرانی که تکیهگاه خانواده بودند و جوانانی که آرزوهای زیادی برای آینده داشتند، اما در لحظهای که پای مسئولیت و دفاع به میان آمد، از خود گذشتند.
مظلومیت شهدا تنها به لحظه شهادت آنان محدود نمیشود؛ گاهی مظلومیت یک شهید در نیمهتمام ماندن آرزوهایش دیده میشود؛ در خانوادهای که تازه طعم شیرین حضورش را چشیده بود، در مادری که هنوز چشمانتظار دیدنش است و در همسری که فرصت زیادی برای ساختن خاطرات مشترک با او پیدا نکرد.
در میان این روایتهای جانسوز، داستان جوانانی وجود دارد که شهادتشان در اوج روزهای شیرین زندگی رقم خورد؛ جوانانی که هنوز فصلهای زیادی از زندگیشان باقی مانده بود، اما تقدیر الهی آنان را در مسیر دیگری قرار داد.
شهدای جنگ رمضان نیز از همین نسل هستند؛ مردانی که در روزهای سخت، میان آسایش شخصی و انجام وظیفه، مسیر مسئولیت را انتخاب کردند. آنان میدانستند راهی که قدم در آن گذاشتهاند، آسان نیست، اما باور داشتند امنیت و آرامش مردم، ارزش ایستادگی و فداکاری را دارد.
خبرنگار تسنیم در سیوهشتمین روایت خونهای ماندگار مربوط به شهدای جنگ تحمیلی رمضان اینبار به سریشآباد رفته است؛ در میان این نامهای ماندگار، روایت شهید علی حیدری از سریشآباد شهرستان قروه، روایتی متفاوت و سرشار از دلتنگی است؛ جوانی که در اوج روزهای آغازین زندگی مشترک، به آسمان پر کشید و خانوادهاش را با خاطراتی شیرین و داغی سنگین تنها گذاشت.
علی حیدری فرزند حجتالله، متولد سال 1381، جوانی بود که به گفته خانواده و کسانی که او را میشناختند، با معرفت، مهربان و پشتیبان دیگران بود. او فقط برای خانواده خود ارزش قائل نبود؛ بلکه دلش برای مردم میتپید و کمک به دیگران بخشی از شخصیتش بود.
او تازه داماد بود؛ تنها سه ماه و یک روز از آغاز زندگی مشترکش گذشته بود. هنوز خانواده چشمانتظار تجربه روزهای شیرینتر زندگی او بودند؛ هنوز انتظار داشتند لبخندهایش را ببینند و کودکی که قرار بود یادگار زندگیاش باشد، در کنارشان رشد کند.
اما تقدیر، مسیر دیگری برای علی رقم زد. در شب چهارشنبهسوری، 26 اسفندماه، در جریان جنگ رمضان و در منطقه حضور داشت و در همان روزها، زندگی کوتاه اما پربرکتش به پایان زمینی رسید.
شهادت او برای خانواده تنها داغ از دست دادن یک عزیز نبود؛ دردِ ناتمام ماندن رویاها بود. درد خانوادهای که تازه دامادی عزیز را در آغاز راه زندگی از دست داد و فرصت دیدن فصلهای بعدی زندگی او را پیدا نکرد.
اما آنچه علی حیدری را ماندگارتر میکند، تنها نحوه شهادتش نیست؛ بلکه زندگیای است که پیش از آن ساخته بود. انسانی که بعد از شهادتش، تازه بخشهایی از بزرگی شخصیتش برای خانواده آشکار شد؛ کارهایی که بیخبر انجام داده بود و محبتهایی که بدون انتظار انجام داده بود.
خواهر شهید از برادری سخن میگوید که معرفت، ویژگی برجستهاش بود؛ کسی که پشتیبان خانواده بود، اما خانواده بعدها فهمیدند محبت او تنها محدود به آنان نبوده و افراد زیادی از خوبیهایش بهره بردهاند.
روایت علی حیدری، روایت جوانی است که عمرش کوتاه بود، اما ردپای مهربانیاش در دلهای بسیاری باقی ماند؛ جوانی که در شیرینترین روزهای زندگی، به دیدار معبود شتافت و نامش در دفتر ماندگار شهدا ثبت شد.
روایت خواهر شهید؛ تازهدامادی که فرصت زندگی پیدا نکرد
مریم، خواهر شهید علی حیدری، هنوز با بغض از برادری سخن میگوید که تنها سه ماه و یک روز از آغاز زندگی مشترکش گذشته بود؛ جوانی که تازه فصل جدیدی از زندگی را آغاز کرده بود، اما تقدیر او را به مسیری دیگر برد.
او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم میگوید: علی تازه داماد بود. دقیقاً همان شبی که شهید شد، سه ماه و یک روز از شب عروسیاش گذشته بود. در شیرینترین روزهای زندگیاش به شهادت رسید. این قسمت علی ما بود، اما همین موضوع درد ما را چند برابر کرد.
برای خانواده، شهادت علی تنها از دست دادن یک برادر نبود؛ از دست دادن جوانی بود که تازه داشت زندگیاش را میساخت. هنوز انتظار داشتند برادرزادهشان را ببینند و شادی حضور یک عضو جدید در خانواده را تجربه کنند.
خواهر شهید از ویژگیهای اخلاقی او میگوید: علی بسیار بامعرفت بود. همیشه پشتیبان ما بود. همیشه احساس میکردیم برای خانواده خیلی ارزش قائل است، اما بعد از شهادتش فهمیدیم شخصیتش فقط برای خانواده اینگونه نبود.
پس از شهادت علی، افراد زیادی به خانواده مراجعه کردند و از کمکها و محبتهای او گفتند؛ انسانهایی که خانواده حتی آنان را نمیشناختند.
خواهر شهید ادامه میدهد: خیلیها آمدند و گفتند علی چه کارهایی برایشان کرده است. ما اصلاً آن آدمها را نمیشناختیم. هم خوشحال میشدیم که چنین برادری داشتیم، هم درد ما بیشتر میشد؛ چون تازه میفهمیدیم چه انسانی را از دست دادهایم.
یکی از خاطراتی که پس از شهادت علی برای خانواده تعریف شد، مربوط به دوران نوجوانی او بود؛ زمانی که در بخشی از وسایل بازی کودکان فعالیت میکرد.
خواهر شهید میگوید: بچههایی که آن زمان کوچک بودند و حالا بزرگتر شدهاند، میآمدند خانه ما یا سر مزار علی و میگفتند وقتی به آنجا میآمدند، علی از آنها پول نمیگرفت. بچهها را دوست داشت و فقط برای اینکه خوشحالشان کند، اجازه میداد بازی کنند.
این خاطره ساده، تصویری روشن از شخصیت علی حیدری است؛ جوانی که شادی دیگران برایش اهمیت داشت و حتی در کوچکترین رفتارها، محبت خود را نشان میداد.
مادر شهید علی حیدری، بخشی از اسباببازیها و وسایل دوران کودکی فرزند شهیدش را به اعضای کودک و نوجوان کانون سریشآباد اهدا کرده تا یادگارهای کودکی شهید در دستان نسل آینده باشد.
علی رفت، اما خاطراتش باقی ماند؛ خاطرات جوانی که تازه داماد بود، آرزوهای زیادی داشت، اما در مسیر باورهایش ایستاد.
شهید علی حیدری نشان داد که بزرگی انسان به طول عمر نیست؛ گاهی یک زندگی کوتاه، اگر با محبت، معرفت و فداکاری همراه باشد، برای همیشه در قلبها ماندگار میشود.
پوریا گنجی؛ شهیدی که تولد و شهادتش در ماه رمضان بود