تحلیل تفاوتهای مربیگری زیدان و کلوپ؛ درسهایی برای فوتبال ایران

به گزارش بخش ورزشی وبانگاه، در دنیای فوتبال، پس از هر دوره جام جهانی، شاهد پوستاندازی در تیمهای ملی کشورهای صاحب فوتبال و یا آنهایی هستیم که سودای رسیدن به قلههای افتخار را در سر میپرورانند. این رویکرد شامل تزریق خون تازه به کادر فنی و بازیکنان است تا تیمها برای چهار سال آینده و حضور در جام جهانی بعدی، تجربه و آمادگی لازم را کسب کنند. این تفاوت رویکرد، اولین حسرت فوتبال ایران را در قیاس با بزرگان فوتبال جهان نمایان میسازد؛ جایی که چرخهی تکراری مدیران، مربیان و بازیکنان، بدون توجه به نتایج، همچنان پابرجا مانده است.
در حال حاضر، نگاه بسیاری از علاقهمندان به فوتبال در سراسر جهان به نیمکت دو قدرت بزرگ فوتبال، یعنی آلمان و فرانسه، معطوف شده است. این دو تیم که در هزاره سوم طعم قهرمانی در جام جهانی را چشیدهاند، همچنان از ابرقدرتهای بلامنازع فوتبال به شمار میروند. اگرچه نتایج جام جهانی اخیر برای هر دو مطلوب نبود، اما هر دو تیم به سمت تغییر حرکت کردهاند. آنچه این دو را از سایرین متمایز میکند، انتخاب سرمربیان جدید و نامآشنای آنهاست.
بسیاری از فوتبالدوستان در سراسر دنیا، مشتاقانه منتظر دیدن زینالدین زیدان بر روی نیمکت فرانسه و یورگن کلوپ بر روی نیمکت آلمان بودند. این دو چهره محبوب و پرافتخار دنیای فوتبال، پس از موفقیتهای متعدد در عرصه باشگاهی، اعلام کرده بودند که تنها با پیشنهاد تیم ملی کشورشان حاضر به بازگشت به عرصه مربیگری هستند. با توجه به حساب و کتاب دقیق در کشورهای صاحب فوتبال، از پیش از جام جهانی، خبر جانشینی دشان توسط زیدان و ناگلزمن توسط کلوپ به گوش میرسید.
اکنون، چشمها به انتظار اولین دستاورد این دو اسطوره بر روی نیمکت تیمهای ملی خود دوخته شده است. حسرت دوم برای فوتبال ایران، که در تمام نسلها مشترک است، انتظار روزی است که شاهد حضور اسطورههای بزرگ خودمان بر روی نیمکت تیمهای باشگاهی باشیم، چه رسد به تیم ملی! متأسفانه، آنچه در فوتبال ایران به چشم میخورد، چرخهی معیوبی است که توسط مافیا ایجاد شده و حتی نامهای بزرگی چون احمدرضا عابدزاده یا علی دایی نیز در آن جایی ندارند.
در آستانه اولین پنجره فیفادی پس از جام جهانی، زمانی که این دو مربی، شاگردان خود را فرا خواندند، تفاوت رویکرد آنها با سایرین آشکار شد. فوتبال به دلیل شباهت به زندگی، در جزئیات است که به کلیات میرسد. زیدان و کلوپ، هر دو دورههای آموزشی لازم را گذرانده و مدارک مورد نیاز را کسب کردهاند. در این سطح، آنچه موفقیت یا شکست مربیان را رقم میزند، توجه به همین جزئیات است.
یورگن کلوپ، با پوشیدن کلاهی که نماد یک حزب سیاسی است و شعار “من یکی از ۸۳ میلیون آلمانی هستم”، در حال رشد در عرصه سیاسی آلمان است. کلوپ که پیش از این، برخلاف برخی مربیان بزرگ، وارد بازیهای سیاسی نشده بود، از این فرصت استفاده میکند تا غرور ملی را به مردم آلمان بازگرداند. او در اولین مصاحبه خود، ابراز امیدواری کرد که دیگر مجبور به اظهارنظر سیاسی نشود و به شاگردانش یادآوری کرد که چه پیراهن بزرگی بر تن دارند و مردم چه انتظاری از آنها دارند.
در سوی دیگر، زیدان یک رسم دیرینه را در تیم ملی فرانسه بر هم زد. پیش از این مرسوم بود که بازیکنان در اولین جلسه تمرینی، از مقابل خبرنگاران عبور کرده و در حضور آنها تمرین کنند؛ رسمی که به “رژه ستارهها” معروف بود. زیدان ورود خبرنگاران را ممنوع کرد و این رسم را از بین برد. نتیجه این اقدام او نامشخص است، اما یک مربی که خود بازیکن بزرگی بوده، این امتیاز را دارد که حس و حال و شرایط روحی بازیکنان را در موقعیتهای مختلف بهتر درک کند.
اگر زیدان این کار را ممنوع کرده، احتمالاً به این دلیل است که ضررهای آن بیشتر از سودش بوده و تاثیر منفی آن بر روحیه و اعتماد به نفس بازیکنان، آنقدر زیاد بوده که او حاضر به تحمل اتهاماتی چون دیکتاتوری و فرار از پاسخگویی در مقابل رسانهها و افکار عمومی شده است.
این جزئیات، مواردی هستند که تمام مربیان سطح اول دنیا به آنها توجه میکنند. رسانهای شدن هر از گاهی یکی از این اتفاقات، نشان میدهد که چرا برخی مربیان مانند آرتتا، بلافاصله پس از رسیدن به سرمربیگری، به موفقیتهای چشمگیری دست مییابند، در حالی که برخی دیگر هرگز نمیتوانند به جایگاه نخست برسند. این جزئیات، که در پشت پرده اتفاق میافتند، در نهایت منجر به موفقیت کلی میشوند.
و اما حسرت آخر برای ما؛ کاش روزی شاهد رقابت برابر شایستگان در فوتبال ایران باشیم و خبری از رانت، لابی و حمایتهای پشت پرده به جای کارنامه و لیاقت افراد نباشد.