یادداشت| وقتی انقلاب اسلامی دوگانه حاکم بر جهان را به چالش کشید

برای فهم دقیقتر این شعار، باید به جهان قرن بیستم بازگشت؛ جهانی که پس از انقلاب کمونیستی 1917 روسیه و بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، بهتدریج در قالب یک نظام دوقطبی سازمان یافت. در یک سو اردوگاه شرق به رهبری اتحاد جماهیر شوروی و در سوی دیگر اردوگاه غرب به محوریت ایالات متحده قرار داشت. بخش مهمی از تحولات سیاسی جهان نیز در چارچوب رقابت این دو قدرت و دو نظام فکری تحلیل میشد.
در چنین نظمی، کشورها عملاً با دو الگوی عمده برای سازماندهی سیاسی و اقتصادی مواجه بودند؛ لیبرالیسم در غرب و سوسیالیسم و کمونیسم در شرق. هر یک از این دو جریان، با مبانی و تفاوتهای جدی، مدعی ارائه الگویی برای ساماندهی جامعه، اقتصاد و حکومت بود.
لیبرالیسم بر مفاهیمی همچون فرد، آزادی، اراده انسانی و انتخاب در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی تأکید میکرد و در سوی دیگر، سوسیالیسم و کمونیسم با تکیه بر مفاهیمی مانند ساختار اقتصادی، مالکیت اشتراکی و مناسبات طبقاتی، الگوی متفاوتی از سازماندهی جامعه را دنبال میکرد.
با وجود این تفاوتها، انقلاب اسلامی در سال 1357 خود را محدود به انتخاب یکی از این دو اردوگاه نکرد.
«نه شرقی، نه غربی»؛ نفی یک انتخاب دوگانه
در چنین فضای بینالمللی، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» معنایی فراتر از نفی وابستگی سیاسی به آمریکا یا اتحاد جماهیر شوروی پیدا کرد. این شعار در واقع بیانگر این دیدگاه بود که جمهوری اسلامی قرار نیست نسخهای از نظام سیاسی شرق یا غرب باشد و مبانی حکمرانی خود را از یکی از دو بلوک قدرت دریافت کند.
امام خمینی(ره) با طرح جمهوری اسلامی، الگویی را مطرح کردند که در آن «جمهوری» بر نقش و حضور مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کشور تأکید داشت و «اسلامی» بودن نظام نیز بیانگر پیوند ساختار حکمرانی با مبانی و احکام اسلامی بود.
از این منظر، «نه شرقی، نه غربی» به معنای قطع ارتباط با جهان یا نفی تعامل با سایر کشورها نبود؛ بلکه بر نفی سلطه و وابستگی در تصمیمگیریهای اساسی کشور تأکید داشت.
بر اساس این برداشت، جمهوری اسلامی میتواند با جهان ارتباط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی داشته باشد، اما تعیین مسیر حکمرانی و منافع ملی خود را به اراده یک قدرت خارجی یا یک بلوک بینالمللی واگذار نمیکند.
این مفهوم در کنار سهگانه «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» معنای روشنتری پیدا میکند؛ استقلال در تعیین مسیر سیاسی و ملی، آزادی در مشارکت مردم در سرنوشت خود و جمهوری اسلامی بهعنوان الگویی که تلاش دارد میان اراده مردم و مبانی اسلامی در ساختار حکمرانی پیوند برقرار کند.
چرا «استقلال» برای انقلاب اسلامی اهمیت داشت؟
برای درک اهمیت این نگاه، باید آن را در بستر تاریخ معاصر ایران بررسی کرد؛ تاریخی که در دورههایی، قدرتهای خارجی در تحولات سیاسی و اقتصادی کشور نقش قابل توجهی داشتهاند و رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات داخلی ایران اثر گذاشته است.از این منظر، انقلاب اسلامی صرفاً خود را تغییر یک دولت یا جابهجایی یک ساختار سیاسی نمیدانست؛ بلکه مدعی تغییر در مناسبات قدرت و تصمیمگیری بود.
مسئله اصلی این بود که آیا یک ملت میتواند درباره سرنوشت سیاسی و ملی خود بدون پذیرش سلطه قدرتهای خارجی تصمیم بگیرد یا نه.به همین دلیل، مفاهیمی مانند استقلال، عزت، مقاومت و نفی سلطه در ادبیات سیاسی پس از انقلاب جایگاه ویژهای پیدا کردند.
دفاع مقدس؛ نخستین آزمون استقلالخواهی
این نگاه البته صرفاً در سطح شعار باقی نماند و در سالهای نخست پس از انقلاب با یک آزمون بزرگ مواجه شد؛ جنگ هشتساله ایران و عراق.جنگ تحمیلی در شرایطی آغاز شد که جمهوری اسلامی هنوز در نخستین سالهای استقرار خود قرار داشت و کشور با مجموعهای از مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی دستوپنجه نرم میکرد.
هزینههای انسانی و اقتصادی جنگ بسیار سنگین بود و بیش از 220 هزار شهید، هزاران جانباز و آزاده و خسارتهای گسترده به زیرساختها و مناطق مختلف کشور، بخشی از پیامدهای این جنگ هشتساله بود.با این حال، دفاع مقدس در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی تنها دفاع از مرزهای جغرافیایی تلقی نشد؛ بلکه بهعنوان دفاع از استقلال و حق تعیین سرنوشت کشور نیز تفسیر شد.
در این نگاه، موضوع صرفاً تصرف یا حفظ یک منطقه جغرافیایی نبود؛ مسئله این بود که آیا یک ملت میتواند در شرایط فشار و جنگ، بدون پذیرش اراده قدرتهای بزرگ درباره مسیر آینده خود تصمیم بگیرد.از همینجاست که مفاهیمی مانند «عزت»، «استقلال»، «مقاومت» و «عدم سلطهپذیری» در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی برجستهتر شدند.
از «هیهات منالذله» تا نفی سلطه
در کنار مفهوم استقلال، یکی دیگر از مفاهیم مهم در گفتمان انقلاب اسلامی، نفی ذلت و سلطهپذیری است؛ مفهومی که در فرهنگ عاشورا با تعبیر «هیهات منالذله» شناخته میشود.این نگاه، استقلال را صرفاً یک مفهوم حقوقی یا سیاسی نمیبیند؛ بلکه آن را با عزت ملی و حفظ اختیار جامعه در تصمیمگیریهای اساسی پیوند میزند.
در چنین چارچوبی، «نه شرقی، نه غربی» را میتوان یکی از نمادهای تلاش انقلاب اسلامی برای عبور از نظم دوقطبی قرن بیستم دانست؛ نظمی که در آن بسیاری از کشورها ناگزیر بودند جایگاه خود را در نسبت با یکی از دو بلوک اصلی قدرت تعریف کنند.
آیا جهان همچنان در دوگانه شرق و غرب خلاصه میشود؟
اهمیت این شعار را زمانی بهتر میتوان فهمید که تحولات چند دهه اخیر جهان را نیز در نظر بگیریم.با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، ساختار دوقطبی جهان پایان یافت و نظام بینالملل وارد مرحله جدیدی شد. در همان دوره، دیدگاههایی درباره تثبیت نظم لیبرال و حتی «پایان تاریخ» مطرح شد؛ دیدگاههایی که آینده جهان را در جهت گسترش الگوی لیبرالدموکراسی ارزیابی میکردند.
اما تحولات دهههای اخیر نشان داده است که ساختار قدرت در جهان همچنان در حال تغییر است و رقابت قدرتهای بزرگ، شکلهای جدیدی پیدا کرده است. ظهور بازیگران جدید، تغییر موازنههای اقتصادی و سیاسی و افزایش تلاش کشورها برای حفظ استقلال راهبردی، از جمله روندهایی است که نظم بینالملل را پیچیدهتر کرده است.
از این زاویه، «نه شرقی، نه غربی» را میتوان صرفاً یک شعار تاریخی مربوط به سال 1357 ندانست؛ بلکه میتوان آن را در چارچوب ایده استقلال در تصمیمگیری و تلاش برای انتخاب مسیر توسعه و حکمرانی بر اساس شرایط و مبانی هر جامعه مورد بررسی قرار داد.
این برداشت البته محدود به کشورهایی با یک نظام فکری خاص نیست. حتی در میان کشورهایی که مبانی فکری و سیاسی متفاوتی دارند نیز موضوع استقلال راهبردی، حفظ حاکمیت ملی و جلوگیری از وابستگی به قدرتهای بزرگ، به یکی از مسائل مهم سیاست و حکمرانی تبدیل شده است.
«نه شرقی، نه غربی»؛ یک شعار یا یک ایده حکمرانی؟
اگر انقلاب اسلامی را از این منظر بررسی کنیم، یکی از مهمترین ادعاهای آن صرفاً تغییر یک حکومت به حکومت دیگر نبود؛ بلکه تلاش برای تغییر در منطق تصمیمگیری سیاسی کشور بود.«نه شرقی، نه غربی» در این چارچوب، اعلام این ایده بود که جهان الزاماً به دو انتخاب محدود نیست و یک ملت میتواند برای خود مسیر مستقلی تعریف کند.
البته تحقق چنین ایدهای صرفاً با شعار امکانپذیر نیست و همواره نیازمند برخورداری از ظرفیتهای اقتصادی، علمی، سیاسی، اجتماعی و دفاعی است؛ چراکه استقلال در تصمیمگیری، بدون برخورداری از تواناییهای لازم برای حفظ آن، با چالش مواجه خواهد شد.
با این نگاه، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را میتوان از یک شعار سیاسی فراتر برد و به یک پرسش نظری درباره حکمرانی تبدیل کرد: آیا ملتها میتوانند در جهانی که قدرتهای بزرگ همچنان در آن نقش تعیینکننده دارند، بدون قرار گرفتن در مدار سلطه آنان، مسیر سیاسی و توسعهای خود را انتخاب کنند؟
انقلاب اسلامی ایران پاسخ خود به این پرسش را در قالب «جمهوری اسلامی» ارائه کرد؛ الگویی که در آن استقلال از قدرتهای خارجی، نقش مردم و مبانی اسلامی، سه ضلع اصلی تعریف نظام سیاسی معرفی شدند.از این منظر، ماندگاری این شعار بیش از آنکه به واژگان آن وابسته باشد، به مسئلهای بازمیگردد که همچنان در نظام بینالملل مطرح است: حق ملتها برای تعیین مسیر خود و تلاش برای حفظ استقلال در تصمیمگیری.
محمدعلی فتحاللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و مدرس دانشگاه