توبه، ایمان و بازگشت برکت؛ از اصلاح فردی تا تعالی اجتماعی

گاهی باید از هیاهوی روزمره فاصله گرفت و کمی عمیقتر به آنچه بر زندگی ما میگذرد نگاه کرد. بازارها آن رونق گذشته را ندارند؛ کاسب و تاجر از دشواری معیشت مینالند؛ گرانی، فشار اقتصادی را بر دوش مردم سنگین کرده است. بیماریهای گوناگون، حوادث طبیعی، مرگهای ناگهانی و دهها نگرانی دیگر، آرامش را از بسیاری از خانوادهها گرفته است. اما در کنار همه این مسائل، یک پرسش اساسی وجود دارد: آیا فقط باید دیگران را مقصر بدانیم، یا باید سهم خودمان را نیز در وضعیت اخلاقی و اجتماعی جامعه ببینیم؟
قرآن و آموزههای دینی بارها انسان را متوجه رابطه میان رفتارهای اخلاقی و برکت زندگی کردهاند. گاهی مشکل، فقط کمبود پول و امکانات نیست؛ مشکل، کمبود برکت است. برکت چیزی فراتر از عدد و رقم است؛ ممکن است درآمدی کم باشد، اما زندگی آرام و دلها مطمئن باشد؛ و ممکن است ثروت فراوان باشد، اما اضطراب، اختلاف و بیاعتمادی، شیرینی زندگی را از انسان بگیرد. پس بیایید پیش از آنکه انگشت اتهام را به سوی دیگران بگیریم، لحظهای خودمان را به محاکمه بکشیم.
وقتی در معامله غش میکنیم، چگونه انتظار برکت داریم؟ وقتی کمفروشی میکنیم، جنس نامرغوب را به جای کالای سالم میفروشیم، احتکار میکنیم تا گرانتر بفروشیم، یا از نیاز مردم برای سود بیشتر استفاده میکنیم، آیا فقط یک معامله اقتصادی انجام دادهایم یا بخشی از اعتماد اجتماعی را نیز فروختهایم؟ وقتی ربا و نزول در روابط اقتصادی ریشه میدواند، وقتی بدهکارِ گرفتار را زیر فشار میگذاریم، وقتی فروشنده به جای خریدار رحم نمیکند و خریدار نیز به دنبال فریب فروشنده است، آیا میتوانیم انتظار داشته باشیم که بازار فقط محل کسب سود باشد و از اخلاق و معنویت خالی؟ جامعهای که اعتماد در آن کمرنگ شود، دیر یا زود هزینه سنگینی خواهد پرداخت.
وقتی پزشک، بیمار را پیش از آنکه انسان ببیند، یک منبع درآمد میبیند؛ وقتی تعمیرکار به جای تعمیر، به دنبال خرجتراشی است؛ وقتی نانوا کیفیت را فدای سود میکند؛ وقتی فروشنده، کالای بیکیفیت را با ظاهر فریبنده عرضه میکند؛ وقتی کسی از نیاز و گرفتاری دیگری برای منفعت خود بهره میبرد، مسئله دیگر فقط یک تخلف اقتصادی نیست؛ بلکه مسئله، فرسایش اخلاق در جامعه است.
از سوی دیگر، مسئولیت فقط بر دوش مردم نیست. اگر در ساختارهای اداری و اقتصادی، فساد، تبعیض، رانت، اختلاس و تضییع بیتالمال رخ دهد، اعتماد عمومی آسیب میبیند. مدیر و مسئول نیز در برابر مردم و خداوند مسئول است. بیتالمال، ملک شخصی هیچکس نیست و منصب عمومی، فرصتی برای خدمت است، نه امتیازی برای برخورداری شخصی. مردم از مسئولان صداقت میخواهند و مسئولان نیز باید در برابر مردم پاسخگو باشند.
اما ماجرا به اقتصاد و سیاست محدود نمیشود. وقتی دروغ عادی میشود، وقتی خیانت کوچک شمرده میشود، وقتی حیا و عفاف بیارزش جلوه داده میشود، وقتی حریم محرم و نامحرم نادیده گرفته میشود، وقتی قبح گناه میشکند و انسان از نافرمانی خدا احساس شرمندگی نمیکند، باید نگران چیزی فراتر از وضعیت اقتصادی باشیم. باید نگران سلامت روح جامعه باشیم. جامعه فقط با جاده و کارخانه و بازار ساخته نمیشود؛ بلکه جامعه با اخلاق، اعتماد، خانواده، ایمان و مسئولیتپذیری ساخته میشود.
نماز که کمرنگ شود، یاد خدا که از زندگی کنار برود، عبادت که به حاشیه رانده شود و محرمات کوچک شمرده شوند، انسان کمکم حساسیت خود را نسبت به حق و باطل از دست میدهد. و اینجاست که باید یک سؤال جدی از خودمان بپرسیم: آیا ما فقط از مشکلات زندگی گلایه میکنیم، یا برای اصلاح خودمان هم قدمی برداشتهایم؟ اگر از گرانی ناراحتیم، آیا خودمان در معامله انصاف داریم؟ اگر از فساد مینالیم، آیا در موقعیت خودمان امانتداریم؟ اگر از دروغ مسئولان ناراحتیم، آیا خودمان دروغ نمیگوییم؟ اگر از بیحجابی و بیعفتی نگرانیم، آیا در خانواده و جامعه خودمان پاسدار حیا هستیم؟ اگر از بیعدالتی شکایت داریم، آیا با ضعیفتر از خودمان عادلانه رفتار میکنیم؟ اگر از اختلاس و دستاندازی به بیتالمال خشمگین میشویم، آیا حق دیگران را در کوچکترین معاملات زندگی رعایت میکنیم؟
اینها پرسشهایی است که باید پیش از دیگران، از خودمان بپرسیم. البته نباید هر بیماری، حادثه، زلزله، سیل، گرانی یا مرگ را بهطور قطعی مجازات الهی دانست؛ زیرا بسیاری از حوادث، علل طبیعی و اجتماعی دارند و قضاوت درباره اینکه حادثهای مشخص عذاب الهی است یا نه، در اختیار ما نیست. اما یک حقیقت اخلاقی و قرآنی را نمیتوان نادیده گرفت: گناه، ظلم، فساد، بیعدالتی و تضییع حقوق مردم، جامعه را از درون فرسوده میکند. وقتی دروغ زیاد شود، اعتماد کم میشود؛ وقتی خیانت زیاد شود، امنیت روانی از بین میرود؛ وقتی احتکار و گرانفروشی رواج پیدا کند، زندگی مردم دشوارتر میشود؛ وقتی فساد اقتصادی گسترش پیدا کند، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند و وقتی گناه قبح خود را از دست بدهد، جامعه در برابر بسیاری از آسیبها بیحس میشود.
پس شاید امروز بیش از آنکه به یکدیگر بگوییم مقصر کیست، باید بپرسیم سهم من در اصلاح این وضعیت چیست؟ راه اصلاح از توبه آغاز میشود؛ اما توبه تنها با گفتن استغفرالله با زبان نیست. توبه یعنی حق مردم را برگردانیم؛ یعنی اگر کمفروشی کردهایم، جبران کنیم؛ اگر مالی را ناحق گرفتهایم، بازگردانیم؛ اگر آبروی کسی را بردهایم، جبران کنیم؛ اگر در معامله فریب دادهایم، اصلاح کنیم؛ اگر به کسی ظلم کردهایم، عذر بخواهیم؛ اگر در برابر فساد سکوت کردهایم، از خودمان آغاز کنیم و اگر از خدا فاصله گرفتهایم، دوباره به سوی او بازگردیم.
جامعه با موعظه تنها اصلاح نمیشود؛ بلکه با اصلاح انسانها اصلاح میشود. هرکدام از ما یک نقطه آغاز هستیم. کاسب با انصاف خود، پزشک با وجدان خود، کارمند با امانت خود، مدیر با پاکدستی خود، معلم با تعهد خود، پدر و مادر با تربیت فرزند خود و هر شهروند با رعایت حق دیگران میتواند سهمی در بازگشت آرامش و برکت به جامعه داشته باشد.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای انتظار برای تغییر همه، خودمان یک قدم تغییر کنیم. از نماز آغاز کنیم، از لقمه حلال آغاز کنیم، از ترک دروغ آغاز کنیم، از رعایت حقالناس آغاز کنیم، از احترام به خانواده آغاز کنیم، از عفاف و حیا آغاز کنیم و از مبارزه با فساد، حتی در کوچکترین شکل آن، آغاز کنیم. اگر بخواهید، راه بازگشت همیشه باز است؛ اما باید از خودمان شروع کنیم. اگر از گرانی، بیماری یا مشکلات زندگی ناراحتیم، شاید نخستین قدم این باشد که از خودمان بپرسیم آیا برای اصلاح مسیر خودمان گامی برداشتهایم یا خیر. جامعهای که در آن انسانها دوباره خدا را جدی بگیرند، حقالناس را محترم بشمارند، از ظلم بترسند و در معامله انصاف داشته باشند، شایستهتر به آرامش، اعتماد و برکت خواهد رسید.
نویسنده: محمود خدری مدرس دانشگاه