قلعهخندان؛ دژ باستانی استرآباد تا دخمههای فراموشی

قلعه خندان که در گذشته با نام «قلعه خلعتپوشان» نیز شناخته میشد، در ضلع غربی گرگان امروزی، یا همان استرآباد سابق، قرار دارد. رودخانه دائمی دوچشمه نیز در ضلع شرقی آن جریان دارد؛ همجواری با این رودخانه و موقعیت جغرافیایی قلعه، از ویژگیهای قابلتوجه این محوطه تاریخی به شمار میرود.
حبیب رضایی، کارشناس باستانشناسی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم درباره پیشینه تاریخی قلعهخندان گفته قلعه خندان در گذشته در محدوده حصار شهری استرآباد قرار داشت؛ اما با لشکرکشی نادرشاه افشار به این شهر و تخریب حصار آن، شرایط کالبدی شهر دستخوش تغییر شد. در دوره قاجار، حصار جدیدی برای استرآباد ساخته شد و قلعه خندان در بیرون از محدوده حصار تازه قرار گرفت. این دگرگونی، بخشی از روند تغییر مرزهای شهری استرآباد در گذر زمان را نشان میدهد؛ روندی که مطالعه آن برای شناخت تاریخ شهرسازی گرگان اهمیت دارد.
وی توضیح میدهد این محوطه با حدود 300 متر طول، 180 متر عرض و نزدیک به 40 متر ارتفاع، یکی از بلندترین تپههای باستانی استان گلستان محسوب میشود. البته تمام ارتفاع آن حاصل انباشت لایههای باستانی نیست و بخش عمده این برجستگی به بستر طبیعی زمین مربوط میشود؛ ازاینرو، ضخامت لایههای باستانی آن بهمراتب کمتر از ارتفاع کلی تپه است.
از گمانهزنیهای مورگان تا کاوشهای باستانشناسی
رضایی با اشاره به اولین کاوشها در تپه تاریخی قلعه خندان گفت که این محوطه باستانی در سال 1275 خورشیدی مورد توجه ژاک دِ مورگان، باستانشناس فرانسوی، قرار گرفت. او این محوطه را به دورههای هخامنشی، اشکانی و ساسانی نسبت داد و طرحی از برجهای دوازدهگانه آن ترسیم کرد؛ طرحی که همچنان از اسناد مرتبط با شناخت تاریخی این محوطه به شمار میرود.
بااینحال، بررسیهای بعدی ضرورت بازنگری در برخی برداشتهای اولیه را نشان داد. در سال 1388، این محوطه به سرپرستی زندهیاد عباسی مورد کاوش باستانشناسی قرار گرفت. بر اساس یافتههای گزارششده از این کاوش، شواهد مربوط به دورههای ساسانی و اسلامی شناسایی شد، اما آثاری که انتساب محوطه به دورههای هخامنشی و اشکانی را تأیید کند، به دست نیامد.
این تفاوت میان برداشتهای اولیه و نتایج کاوشهای بعدی، اهمیت پژوهشهای میدانی را در شناخت دقیق محوطههای تاریخی نشان میدهد. در باستانشناسی، فرضیههای اولیه نقطه آغاز تحقیقاند و داوری درباره قدمت و کارکرد یک اثر باید بر شواهد مستند و یافتههای حاصل از کاوش استوار باشد.
یافتههای کاوش سال 1388 شامل بقایای معماری مرتبط با سازههای دفاعی قلعه بود که در ساخت آنها از آجر، سنگ و خشت استفاده شده است. همچنین قطعات متعددی از سفالهای ظروف و سفالهای بامپوش به دست آمد که از کاربرد سفال در فعالیتهای روزمره و معماری این محوطه حکایت دارد. این آثار، در کنار بقایای معماری، امکان مطالعه شیوه ساختوساز و ابعاد زندگی در دورههای تاریخی شناختهشده در قلعه را فراهم میکنند.
قدمگاه خواجه خضر؛ پیوند یک محوطه باستانی با حافظه مذهبی مردم
این کارشناس باستانشناسی تاکید میکند که اهمیت قلعه خندان تنها به ساختار دفاعی و یافتههای باستانشناسی آن محدود نمیشود. در ضلع شرقی این محوطه و در مجاورت رودخانه دوچشمه، مکانی مذهبی با نام «قدمگاه خواجه خضر» قرار دارد که به دوره صفویه منسوب است و همچنان در میان مردم استرآباد از احترام برخوردار است. برگزاری مراسم در این مکان طی سال، نشان میدهد که این محدوده در حافظه فرهنگی و مذهبی مردم نیز جایگاهی ماندگار داشته است.
در کنار این قدمگاه، تعدادی سنگمزار ارزشمند و نفیس متعلق به دوره صفویه نیز شناسایی شده است. وجود این سنگمزارها بیانگر آن است که محدوده یادشده در گذشته، علاوه بر کارکردهای دیگر، برای دفن اموات نیز مورد استفاده قرار میگرفته است. این آثار اکنون در موزه باستانشناسی گرگان نگهداری میشوند و بخشی از شواهد مادی مرتبط با تاریخ اجتماعی و فرهنگی منطقه را در خود دارند.
سنگمزارهای تاریخی، فراتر از عناصر تزئینی یا یادبودهای تدفینی، اطلاعاتی درباره سنتهای تدفین، هنر سنگتراشی، باورهای مذهبی و جایگاه اجتماعی افراد در دورههای گذشته ارائه میکنند. از این منظر، ارتباط میان قلعه خندان، قدمگاه خواجه خضر و آثار نگهداریشده در موزه باستانشناسی گرگان، مجموعهای از ظرفیتهای تاریخی و فرهنگی را پیش روی پژوهشگران و علاقهمندان قرار میدهد.
قلعه خندان؛ ظرفیتی برای شناخت تاریخ گرگان
قلعه خندان را باید بخشی از حافظه تاریخی گرگان دانست؛ محوطهای که موقعیت شهری، ابعاد طبیعی، بقایای معماری دفاعی، یافتههای سفالی و پیوند آن با یک مکان مذهبی و آثار تدفینی، وجوه مختلفی از گذشته منطقه را بازتاب میدهد.
شناخت چنین محوطههایی تنها با معرفی قدمت یا ابعاد ظاهری آنها کامل نمیشود؛ بلکه مستلزم مطالعه مستند، حفاظت از بقایای تاریخی، معرفی دقیق یافتههای باستانشناسی و پیوند دادن این آثار با روایت تاریخ شهری است. قلعه خندان از این نظر ظرفیت آن را دارد که در کنار دیگر آثار تاریخی گرگان، سهم بیشتری در شناخت پیشینه استرآباد و معرفی میراث فرهنگی گلستان ایفا کند.
این محوطه یادآور آن است که تاریخ گرگان صرفاً در بناهای شاخص و آثار شناختهشده خلاصه نمیشود؛ بخشی از این تاریخ در تپهها، بقایای معماری، سنگمزارها و مکانهایی نهفته است که در دل شهر امروز قرار دارند و برای فهم بهتر گذشته، همچنان به پژوهش و توجه نیازمندند.
زخمهای عمیق بر پیکر این محوطه باستانی
در کنار پیشینه تاریخی و ظرفیت کمنظیر این تپه تاریخی اما ردپای سودجویان در یکی و دو دهه گذشته همچنان خودنمایی میکند و از آن غمانگیزتر ایجاد دخمهها و غارهایی است که به محلی برای حضور کارتنخوابها و معتادان متجاهر تبدیل شده است.
هرچند مدیریت شهری گرگان به دنبال ساماندهی این فضا بوده و در بخشی از این محوطه باستانی با ایجاد پلههای دسترسی، نصب گلجاییها و گلآرایی تلاش کرده تا وضعیت ناخوشایند را سر و سامان دهد، اما در پس همان گلجاییها در ضلع جنوبی این تپه تاریخی، محدوده خیابان ملت، هنوز دخمههای تنگ و تاریک، جایی برای دود شدن عمر و آرزوی برخی افراد است.
به نظر میرسد مسئولان گلستانی از میراث فرهنگی گرفته تا شهرداری و مدیران امور اجتماعی و دیگر نهادهای متولی باید دست به دست هم دهند تا اولا این ظرفیت بالقوه را در حوزه گردشگری به فعلیت برسانند و هم اینکه زخمهای عمیق جامانده از انواع آسیبها را ترمیم کنند.



