یادداشت| تورم صفر برای تهران؛ سهم مردم سیستان و بلوچستان چیست؟

قرار نیست سیستان و بلوچستان فقط جایی برای تولید و تأمین باشد و منفعت نهایی این زنجیره، کیلومترها دورتر نصیب مصرفکننده شود. مردم این استان حق دارند بپرسند وقتی بخشی از محصول و ظرفیت اقتصادی از اینجا میآید، سهم آنها از این مزیت چیست؟ این مطالبه نه تقابل با تهران است و نه مخالفت با حمایت از مردم پایتخت؛ مسئله، یک اصل ساده در عدالت اقتصادی است: اگر میتوان فشار قیمت را در مقصد کاهش داد، چرا نباید برای مردم مبدأ نیز چنین امکانی را دنبال کرد؟
در شرایطی که مدیریت استان از ظرفیت و اختیارات قابل توجهی برخوردار است و حمایت دولت نیز میتواند مسیر هماهنگی میان دستگاهها را هموار کند، انتظار میرود این موضوع صرفاً در حد یک سؤال رسانهای باقی نماند. اگر ظرفیت تأمین گوشت و برنج در استان وجود دارد، باید برای مردم همان استان نیز سازوکاری برای کاهش فشار قیمت و بهرهمندی مستقیم از این ظرفیت تعریف شود.
اقدام شهرداری تهران یک نکته مهم را هم نشان داده است؛ حتی در شرایط جنگی و اقتصادی دشوار، همیشه «نمیشود» آخرین پاسخ نیست. میتوان هماهنگ کرد، زیرساخت ایجاد کرد و از دل محدودیتها، راهی برای خدمت پیدا کرد. بنابراین جنگ و شرایط اضطراری نباید بهانهای برای سکون یا تعویق مطالبات معیشتی مردم باشد.
ما حالا نام دو قلم کالا را صریح میگوییم: گوشت و برنج. مطالبه هم روشن است؛ اگر گوشت و برنجی که از ظرفیت سیستان و بلوچستان تأمین میشود، میتواند در تهران با تورم صفر به دست مردم برسد، چرا نباید مردم سیستان و بلوچستان نیز از همان ظرفیت، سهمی در قالب کاهش قیمت و فشار معیشتی داشته باشند؟
مردم استان نمیخواهند فقط تأمینکننده باشند؛ انتظار دارند سهم خود را از زنجیرهای که بخشی از آن با ظرفیت آنها شکل گرفته است، در سفره خود ببینند. این دیگر صرفاً یک پیشنهاد نیست؛ یک مطالبه روشن است. حالا باید دید مدیریت استان برای این مطالبه، چه پاسخ و مهمتر از آن، چه اقدام عملیای خواهد داشت.