«تربیت» فراراهبرد و غایت تمام راهبردهای کشور است

یک استاد حکمرانی تربیتی معتقد است که تمام نظامات اقتصادی و امنیتی باید مسیری ابزاری برای تحقق امر تربیت باشند.
به گزارش وِبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم، انتشار پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه آغاز سال تحصیلی 1406 ـ 1405، فراتر از یک پیام مصلحانه تقویمی، ارائه‌دهنده نقشه راهی منسجم و دکترین جدید در عرصه حکمرانی تعلیم و تربیت کشور است. این پیام با ترسیم خط سیری هوشمندانه از امید تا قله‌های پیشرفت، لزوم ارتقای ساختاری و کیفی نظام تعلیم و تربیت رسمی را به‌عنوان یک ضرورت حیاتی و گریزناپذیر یادآور می‌شود. در منظومه فکری انقلاب اسلامی و مبانی تمدنی آن، «تربیت» نه یکی از وظایف حاشیه‌ای دولت‌ها یا مقوله‌ای در کنار سایر بخش‌ها، بلکه غایت، جهت‌دهنده و «فراراهبرد» تمام راهبردهای حاکمیتی در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی تعریف می‌شود.

واکاوی دقیق این پیام و تطبیق آن با واقعیت‌های موجود، نشان‌دهنده شکاف میان الگوی مطلوب و ساختار کنونی است. تمرکزی که در حال حاضر بر هزینه‌های جاری و نگاه محض آموزشی وجود دارد، نظام تربیت رسمی را از پاسخ‌گویی به نیازهای متکثر نسل جدید و توانمندسازی خانواده‌ها در مواجهه با پدیده‌های نوظهور بازداشته است. این در حالی است که با تأکید بر جایگاه خانواده به عنوان «خانه اول» و بازتعریف مدرسه به عنوان «خانه دوم و کانون پیشرفت، دانش، ادب و حکمت»، می‌توان تمرکززدایی ساختاری را رقم زد.

تجربیات تاریخی و موفقی همچون «نهضت سوادآموزی» و مردمی‌سازی عرصه‌های اجرایی به روشنی نشان می‌دهد که با عبور از الگوهای انحصاری اداری و حرکت به سمت «حکمرانی شبکه‌ای»، می‌توان بستر مشارکت فعال والدین، خیرین و سرمایه انسانی دلسوز بدنه معلمان را فراهم آورد. امروز در مواجهه با چالش‌ها و شرایط حساس تاریخی، بازطراحی نظام حکمرانی تربیت از الگوی تمرکزگرا به شبکه هم‌افزای ملی، ظرفیتی بی‌نظیر برای تبدیل تهدیدها به فرصت‌های تربیتی ایجاد کرده است؛ امری که تحقق کامل اهداف تمدنی را نوید می‌دهد.

بر این اساس گفت‌وگویی را با آقای دکتر عبدالله اسدی مدیر گروه حکمرانی تربیتی دانشگاه عالی دفاع ملی، در رابطه با تبیین و تحلیل زوایای مختلف موضوع ترتیب داده‌ایم که در ادامه از نظر مخاطبان محترم مرکز مطالعات راهبری خبرگزاری تسنیم می‌گذرد.

.

فیلم کامل گفت‌وگو با اقای دکتر عبدالله اسدی

تسنیم: عصر روز سی و یکم شهریورماه سال 1405 و در آستانه اول مهرماه که قرار بود زنگ امید در مدارس کشور به صدا دربیاید، پیام بسیار مهمی از سوی رهبر معظم انقلاب از رسانه‌ها منتشر شد که حاوی خط سیر امید تا قله‌های پیشرفت برای فرزندان این مرز و بوم بود. در این پیام عناصر بسیار مهمی وجود دارد که می‌تواند چراغ راه هدایت آینده آموزش و تعلیم و تربیت در کشور باشد و حکمرانی بهتر و ارتقایافته‌تری را نسبت به قبل در زمینه تعلیم و تربیت رقم بزند.

آقای دکتر اسدی! ما در فرصتی که داریم به متن پیام و عناصر مهم آن خواهیم پرداخت. اما اگر اجازه بفرمایید، بحث را در سه محور کلی دنبال کنیم:

1. دلالت‌های پیام رهبر انقلاب در رابطه با ارتقای سطح حکمرانی تعلیم و تربیت.

2. بررسی میزان تطابق وضع موجود نظام تعلیم و تربیت با وضع مطلوب مد نظر رهبر انقلاب و امام راحل و امام شهید؛ چرا که ایشان نیز دقت نظر خاصی در بحث تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش داشتند.

3. ضرورت‌های حکمرانی ناشی از جنگ تحمیلی؛ چرا که به نظر می‌رسد جنگ تحمیلی در حوزه حکمرانی تعلیم و تربیت نیز مانند سایر حوزه‌ها پیامدهایی داشته، مدارس تعطیل شده و شاهد افت تحصیلی بین دانش‌آموزان بوده‌ایم. از این رو در دوران پساجنگ، ضرورت‌هایی وجود دارد که باید به آن‌ها پرداخته و مسائلی جبران شود.

در ابتدا تعریفی از تعلیم و تربیت و حکمرانی تعلیم و تربیت ارائه بفرمایید تا ضرورت پرداختن به این بحث را دنبال کنیم.

مفهوم‌شناسی حکمرانی و تمایز آن با الگوی غربی

دکتر عبدالله اسدی: سؤالات بسیار خوب، دقیق و البته پردامنه و موسعی است و تا هر جایی که فرصت و مجال اجازه دهد، به آن‌ها می‌پردازیم.

درباره امر تربیت و نسبت آن با حکمرانی، در ادبیات علمی امروز دیدگاه‌ها و رویکردهای مختلفی وجود دارد. ما حتی میان واژه‌های Education، Pedagogy و Governance در ادبیات امروز مغرب‌زمین نیز واژه‌پردازی‌ها و مفهوم‌پردازی‌های متعددی داریم که هنوز به مرحله تنقیح، تفکیک و شفافیت کامل نرسیده است. افزون بر این، هرچه متعرض آن مفاهیم شویم، مفاهیمی وارداتی هستند و معلوم نیست چقدر به کار ما بیایند. ما همواره باید با احتیاط با این واژه‌ها و مفاهیم مواجه شویم؛ به‌ویژه در شرایطی که خود در مرحله نظام‌سازی هستیم و به لحاظ تاریخی و پیگیری اهداف تمدنی‌مان در نقطه‌ای قرار داریم که باید با دقت و موشکافی، معماری نظام جدید را پیش ببریم.

درباره نسبت بین حکمرانی و تربیت در دولت‌هایی که جهت‌گیری‌های غیرالهیاتی و مادی دارند، می‌توان اهداف متعددی را برای حکمرانی از زبان خودشان شنید. اما در منظومه فکری ما و متناسب با زیست‌بوم و اکوسیستم علمی جمهوری اسلامی، نمی‌توان میان حکمرانی و تربیت فاصله گذاشت. تاکید رهبری بر «فراراهبردی بودن تعلیم و تربیت»، حاکی از یک نگاه و رویکرد تمدنی است که نظام حکمرانی ما را از نظام‌های غربی یا شرقی متمایز می‌سازد.

شاید یکی از مهم‌ترین تمایزهای حکمرانی در جمهوری اسلامی با سایر نظامات دنیا، نوع نگاه آن به حکمرانی امر تربیت یا نسبت میان حکمرانی و تربیت باشد. البته در این‌جا نیز ممکن است به دامن تجربه‌های نادرست گذشته بلغزیم.

وقتی از حکمرانی صحبت می‌شود، غالباً آن را معادل Governance می‌دانند، اما من چندان با این ترجمه موافق نیستم. Governance موجی متأخر در دانش اداره امور عمومی و مدیریت دولت است که پس از فراز و فرودهایی به New Governance و مباحث مشابه رسیده است. من هنوز نتوانسته‌ام با این موضوع کنار بیایم که منظور حضرت آقا یا امام راحل از مفهوم یا واژه حکمرانی، همان Governance باشد؛ چرا که Governance نوعی متأخر از تسهیم اقتدار یا توزیع قدرت میان بازیگران مختلف است که ابعادی بسیار محدودتر از ظرفیت واژه «حکمرانی» دارد.

تربیت؛ فراراهبرد و غایت حکمرانی اسلامی

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های حکمرانی در جمهوری اسلامی با Governance این است که در نظام اسلامی، وظیفه نخست حکمران «تربیت» است. حکمران در نظام اسلامی چه می‌کند؟ تربیت می‌کند. اگر اقتصاد را مدیریت می‌کند، مسیری ابزاری و اقتضایی برای تحقق امر تربیت و دست‌یابی به اهداف متعالی همچون نیل به حیات طیبه و قرب الهی است. اگر امنیت، سلامت، محیط زیست یا عمران و آبادانی سرزمین را تأمین و دنبال می‌کند، همه این‌ها باید در نهایت به امر تربیت منجر شود.

از این جهت، فراراهبردی بودن امر تعلیم و تربیت به معنای «راهبردِ راهبردها» است. در ادبیات مغرب‌زمین نیز مفاهیمی چون Strategy و Meta-strategy وجود دارد؛ چنان‌که در برخی پژوهش‌های متأخر اروپایی، «شکل‌دهی به بازار» (Market Shaping) به‌عنوان متاراهبرد برنامه‌ها تعریف شده است.

اما در جمهوری اسلامی، فراراهبرد تمامی راهبردها «تربیت» است و باید چنین باشد. این‌که در عمل و روی زمین آیا بالفعل چنین هست یا خیر، محل بحث است که در محورهای بعدی به آن خواهیم پرداخت.

قاعده اصلی این است: هر راهبردی که دنبال می‌کنیم و هر عرصه‌ای که در آن حکمرانی می‌ورزیم، باید «حکمرانی تربیتیِ اقتصاد»، «حکمرانی تربیتیِ امنیت» و «حکمرانی تربیتیِ سیاست» باشد.

تسنیم: یعنی ما وقتی در مورد حکمرانی در هر مقوله‌ای صحبت می‌کنیم، می‌توانیم به طور مختصر بگوییم مثلاً حکمرانی اقتصاد؛ اما این حکمرانی اقتصاد در واقع حکمرانی تربیتِ اقتصادی است؛ یعنی تربیت در دل این حکمرانی نهفته شده است.

دکتر عبدالله اسدی: درست است، واقع امر همین‌طور است. ما گاهی وقتی درباره حکمرانی تربیت صحبت می‌کنیم، خود امر تربیت و آموزش موضوع حکمرانی قرار می‌گیرد؛ هدایت تحصیلی، رشد استعدادها و مهارت‌آموزی، مجموعه اهدافی است که برای نظام تربیتی برشمرده شده است و ما تربیت را حکمرانی می‌کنیم. اما گاهی می‌گوییم تربیتی، صفتِ حکمرانی است؛ یعنی هر اقدام و فعل حکمرانی که انجام می‌دهید، در حال انجام یک کار تربیتی هستید؛ حال موضوع آن اقتصاد باشد، امنیت باشد یا سلامت.

این انطباق بین حکمرانی و تربیت در نظام اسلامی باید باشد و هست. حکمران در نظام اسلامی چکار می‌کند؟ تربیت می‌کند؛ آن هم از مسیر ابزارهایی که در اختیار دارد. رسانه، اقتصاد، سیاست و امنیت را تدبیر می‌کند، اما عملاً دارد تربیت می‌کند؛ این بسیار متفاوت است با اینکه وظیفه حکمران را تولید و توزیع ثروت یا تولید و توزیع قدرت تعریف کنید؛ کمااینکه در نظامات متعارف دنیا چنین تعاریفی ارائه می‌شود.

فرهنگ و تربیت؛ عامل بی‌نیازی از ابزارهای تحکمی

جالب است بدانید حضرت آقا تعبیر «فراراهبردی امر تعلیم و تربیت» را در پیام به مناسبت بازگشایی مدارس به کار نبردند، بلکه در پیام هفته دولت مطرح کردند؛ یعنی خطاب به دولت می‌فرمایند که امر تعلیم و تربیت، فراراهبردی و در واقع جهت‌بخش و حاکم بر همه راهبردهای دیگر است.

اما در عمل تا به امروز چه برخوردی با این موضوع شده است؟ معمولاً رویکرد این‌گونه است که می‌گویند چهار ریال به بودجه‌اش اضافه کنیم تا به آن اهمیت داده باشیم! اما اصلاً این کارکرد را ندارد و آن اتفاق مطلوب رخ نمی‌دهد. هرکس هر کاری می‌خواهد بکند، یک پیوست فرهنگی برایش می‌گذارند؛ به این معنا که پیوست فرهنگی‌اش را هم دیده‌ایم چون فرهنگ برای ما مهم است. در صورتی که در عمل دیده‌ایم در ادوار گذشته این اتفاق نیفتاده است.

من پیوست فرهنگی یکی از شرکت‌های بزرگ فعال در حوزه ارتباطات و فضای رسانه‌ای را دیده‌ام؛ یک کاغذ سفید بود که همه اعضای هیئت‌مدیره پای آن را امضا کرده بودند و می‌گفتند هر چه شما بگویید قبول است! چرا؟ به این معنا که اصلاً پیوست فرهنگی مهم نیست و روح کلی حاکم بر اقدامات، از جای دیگری نشأت می‌گیرد. اگر امر تربیت یا فرهنگ در موقعیت فراراهبردی خود قرار بگیرد، ملاک هماهنگی و ملاک ارزیابی موفقیت همه راهبردها خواهد شد.

نیل به حکمرانی بدون تحکم از رهگذر فراراهبرد تربیت

فرض کنید برای هر یک از مهره‌های شطرنج نقشی تعریف کرده‌اید: اسب، سرباز، شاه و وزیر هرکدام نحوه حرکت مشخصی دارند. اگر این مهره‌ها جهت تأمین یک هدف بزرگ‌تر، یکپارچه و همگرا حرکت نکنند، حتی اگر به قاعده خودشان درست رفتار کنند ـ مثلاً اسب همیشه L شکل حرکت کند و اشتباه نکند ـ اما چون نقشه جامع و طرح کلان بازی شطرنج معلوم نیست، رفتار آن‌ها در مقیاس خرد و در استراتژی خودشان منتج به نتیجه نخواهد شد.

اساساً اگر امر راهبردی وجود نداشته باشد و همه خودشان را به آن ملتزم ندانند، راهبردها خنثی‌کننده و نقیض یکدیگر خواهند شد. طبیعی است که پس از دو، سه یا چهار دهه، با حرکات زیک‌زاکی و رفت‌وبرگشتی مواجه می‌شوید که هرکسی آمده، حرکت فرد قبلی را خنثی کرده است. بسیاری از مشکلات امروز آموزش و پرورش، راه‌حل مسئولان قبلی بوده است! انباشت این راه‌حل‌ها که خود به مشکل تبدیل شده‌اند، وضعیت کنونی را رقم زده است.

اگر تربیت به عنوان فراراهبرد و متاراهبرد حاکمیت تعریف نشود، نمی‌توانیم مطمئن باشیم که در مسیر تمدن نوین اسلامی حرکت می‌کنیم. مقام معظم رهبری در پیام خود به این موضوع تصریح دارند؛ چنان‌که در آخرین حکم انتصاب اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1400 نیز فرمودند: «فرهنگ، جهت‌دهنده همه اقدام‌های اساسی، زیربنایی جامعه بشری و شتاب‌دهنده یا کندکننده آن‌هاست.» و در ادامه می‌فرمایند: «فرهنگ‌سازی در هر یک از اجزای تمدنی جامعه، برترین وسیله پیشرفت، موفقیت و بی‌نیازکننده از ابزارهای الزام‌آور و تحکمی است.»

در ادبیات حکمرانی، «حکمرانی بدون تحکم» یعنی همین؛ یعنی با فرهنگ می‌توانیم به نحوی از حکمرانی دست یابیم که در آن از رفتارهای الزام‌آور یا تحکمی بی‌نیاز باشیم.

بازطراحی ساختاری؛ ضرورت گریزناپذیر حکمرانی تربیت

اگر حکمرانی را همان تربیت بدانیم، تربیت بالذات فراراهبردی است و هر کار دیگری که می‌کنیم ـ از اقتصاد و دیپلماسی گرفته تا محیط زیست و بهداشت و درمان ـ باید در راستای تأمین اهداف تربیتی باشد.

با این تعریف از حکمرانی، لازم است ارتقایی نیز در سطح نهادها و ساختارهای کشور ایجاد کنیم. اگر قرار باشد امر تربیت حاکم بر همه راهبردها باشد، دیگر این امر از عهده یک وزارتخانه زیرمجموعه قوه مجریه که بیش از 98 درصد بودجه‌اش صرف حقوق و دستمزد معلمان می‌شود و هزینه‌های جاری سنگینی دارد، ساخته نیست. چنین مجموعه‌ای فرصت تفکر راهبردی، چه رسد به تفکر فراراهبردی، نخواهد داشت.

ما حتماً در بازسازی ساختار فرهنگی کشور احتیاج به بازطراحی نظام حکمرانی تربیت داریم. حل ابرمسئله‌های این حوزه، نیازمند مجاهدت، انقلابی‌گری و غلبه بر مقاومت‌های طبیعی در برابر تغییر است. ایده‌ها و زمزمه‌های فروپاشی نهادی امر مدرسه امروز با صدای بلندتری شنیده می‌شود و حتی افراد مؤمن به نظام و ساختار رسمی کشور نیز به صراحت از ناتوانی نظام تربیت رسمی در پاسخ به نیازهای متربیان سخن می‌گویند. اگر ابزار مدرک تحصیلی را از دانش‌آموز بگیرید، انگیزه او برای حضور در مدرسه چیست؟ هرچه در بازطراحی نظام حکمرانی تربیت دیرتر اقدام کنیم، هزینه‌های تحمیلی به تاریخ و آینده کشور بیشتر خواهد بود.

نقش والدین؛ متولیان اصلی تربیت و اداره مدرسه

تسنیم: وقتی پیام مقام معظم رهبری را با دقت مطالعه می‌کنیم، ایشان از مدرسه به عنوان «خانه دوم» یاد می‌کنند. از این تعبیر، «خانه اول» و خانواده به ذهن متبادر می‌شود و ظاهرا در نگاه ایشان، نظام و حکمرانی تعلیم و تربیت دو عنصر اصلی دارد که یکی در خانواده و دیگری در مدرسه متمرکز شده است. با توجه به مقتضیات زمان و امیدی که والدین به موفقیت فرزندانشان دارند، برای ارتقای ملموس حکمرانی تعلیم و تربیت در این دو کانون ـ به‌ویژه مدرسه ـ چه اتفاقی باید بیفتد؟ از این پیام چه توشه‌ای می‌توان گرفت تا آن فروپاشی نهادی مدرسه رخ ندهد و نقش آن کمرنگ نشود؟

دکتر عبدالله اسدی: یکی از نخستین رهنمودهای حضرت آقا در پیام‌های مکتوبشان این بود که برای «نقش والدین در اداره نظام تربیتی کشور» طراحی و برنامه‌ریزی کنید. در میان صدها مسئله موجود، ایشان دست روی موضوعی گذاشتند که اصل و مبناست؛ چراکه متولی و مسئول اصلی تربیت فرزندان، خود والدین هستند، مگر آنکه معذوریتی داشته باشند. واگذاری بخشی از تربیت به مدرسه یا مربی نیز به معنای سلب مسئولیت و خلع ید از پدر و مادر نیست.

تأکید ایشان بر این بود که نقش والدین در اداره مدرسه، اداره آموزش و پرورش منطقه، اداره وزارتخانه، قانون‌گذاری و نظارت بر اجرای قانون شفاف و طراحی شود.

البته پس از انقلاب، اقداماتی نظیر تشکیل «انجمن اولیاء و مربیان» صورت گرفت که ایده ارزشمندی برای مشارکت مردم و والدین در امر تربیت بود. اما این سازوکار به مرور زمان دچار تضعیف و صوری‌سازی شد.

چالش‌های مشارکت مردم و تجربه موفق خیرین مدرسه‌ساز

تسنیم: امروز والدین را به انجمن دعوت می‌کنند، در حالی که همه می‌دانند دستگاه کارت‌خوان منتظر آن‌هاست و هدف اصلی، تأمین مادی مدرسه است!

دکتر عبدالله اسدی: بله، مشارکت والدین در اداره مدرسه متأسفانه محدود به مشارکت مالی شده است. این یک تناقض است که آموزش و پرورش اعلام می‌کند دریافت شهریه ممنوع است، اما همه اولیاء مجبور به پرداخت هزینه هستند!

ایده‌های مختلفی مانند تأسیس مدارس غیرانتفاعی برای جلب مشارکت آزموده شد. در این میان، تجربه «مجمع خیرین مدرسه‌ساز» نمونه موفقی از تعامل میان دولت و مردم است که حدود 20 سال طول کشید تا الگوی پایدار آن شکل بگیرد. امروز حدود مداخله دولت و خیرین کاملاً شفاف و مشخص است.

اما این موفقیت و شفافیت، هرگز در امر «محتوا» و بهره‌گیری از ظرفیت‌های تربیتی پدران و مادران در برنامه‌های مدرسه اتفاق نیفتاد. ما تجربیات خودجوش مردمی موفقی در مقیاس خرد ـ یک یا دو مدرسه ـ داشته‌ایم که توانسته‌اند اولیاء را در برنامه‌های آموزشی و پرورشی مشارکت دهند، اما این الگوها باید در مقیاس ملی، ساختار وزارتخانه و سطح حکمرانی ارتقا یابند و لازمه آن اصلاح برخی قوانین و روابط است.

آیا از وزارتخانه‌ای با حدود یک میلیون کارمند و هزینه‌های جاری سنگین، می‌توان انتظار داشت که به تنهایی این مسائل را حل کند؟ حتماً خیر. از این رو، بازطراحی نظام حکمرانی تربیت در سطح حاکمیت، یک نیاز اضطراری و انکارناپذیر است.

مدرسه، مرکز توانمندسازی خانواده در مواجهه با پدیده‌های نوظهور

تسنیم: در خط اول پیام رهبر انقلاب، از مدرسه و دانشگاه به عنوان «خانه‌های علم و ادب» یاد شده است. وقتی صحبت از خانه می‌شود، نقش خانواده نیز پررنگ می‌شود. انتظار می‌رود مدرسه نه‌تنها فرزند، بلکه خانواده را هم در مواجهه با پدیده‌های نوظهور مانند فضای مجازی و هوش مصنوعی توانمند کند.

متأسفانه امروز مدرسه در ذهن کادر آموزشی و والدین، تنها به عنوان محل آموزش جا افتاده و بعد تربیتی آن کمرنگ شده است؛ در حالی که در پیام رهبر انقلاب، توازن میان تعلیم و تربیت کاملاً محسوس است. برای قرار گرفتن مدرسه در جایگاه واقعی خود در این بازطراحی، چه باید کرد؟

دکتر عبدالله اسدی: در این خصوص توجه به دو محور گره‌گشاست. محور نخست، بازخوانی تجربه «نهضت سوادآموزی» است. ایده اولیه حضرت امام در پیام تأسیس نهضت، بسیار متعالی بود. دو اصل مهم در آن وجود داشت:

1. مردم‌پایگی: «هرکس هرچه می‌داند به آن‌که نمی‌داند بیاموزد.»

2. پرهیز از دیوان‌سالاری: دوری از تشکیلات عریض و طویل اداری و حفظ ماهیت نهضتی.

متأسفانه نهادهای انقلابی ما به مرور زمان تبدیل به ساختارهای دیوان‌سالارانه شدند؛ «نهضت» تبدیل به «سازمان» شد که تعبیری پارادوکسیکال است. با این حال، تجربه ریشه‌کنی بی‌سوادی در ایران از نظر سرعت، کاهش هزینه و میزان پوشش، الگویی بی‌نظیر در دنیا بود.

امروز با تعاریف جدید سواد، می‌توان همان رویکرد نهضتی و شبکه‌ای را پیاده کرد. اگر پدری نحوه مواجهه با آسیب‌ها یا تعامل با هوش مصنوعی را می‌داند، آن را به سایر والدین آموزش دهد. امروزه در الگوهای حکمرانی شبکه‌ای و مشارکتی، حتی با مدل‌سازی‌های ریاضی اثبات می‌کنند که پیاده‌سازی فرمول «هرکس هرچه می‌داند به دیگری بیاموزد» در مقیاس ملی، چگونه کل جامعه را ارتقا می‌دهد.

تحول در ایده نهضت و انحلال مسائل ساختاری

تسنیم: خود این مسئله پدیده‌های نوظهور و مواجهه با آن‌ها نیز نیازمند تربیت است.

دکتر عبدالله اسدی: بله، خود این مسئله نیازمند تربیت است. ایده نهضت در زمان خود جواب داد و راندمان بسیار بالایی داشت، اما موضوع آن محدود به خواندن و نوشتن بود. ما می‌توانیم این ایده و ظرف را بگیریم، اما مظروف و چارچوب آن را متناسب با نیازهای امروز ارتقا دهیم.

یکی از مزایای ایده نهضت این بود که متوقف بر مکان خاصی نبود؛ آموزش در حسینیه‌ها، مساجد، خانه‌ها و در حاشیه تجمعات شکل می‌گرفت. چنین الگویی دغدغه‌هایی نظیر چگونگی تأمین انرژی یا فضای مدارس را به کلی منتفی می‌کند. در حکمرانی، گاهی نیاز نیست مسئله را حل کنید، بلکه می‌توانید با تغییر رویکرد، آن را «منحل» کنید تا دیگر موضوعیت نداشته باشد.

امروز اگر درباره انحلال یا بازاندیشی در سازمان نهضت سوادآموزی گفت‌وگو می‌شود، به این دلیل است که فریز شدن در یک مأموریت خاص پس از عبور زمان، کارایی آن را کاهش می‌دهد. اما «ایده نهضت» می‌تواند در قالب یک فرایند دائمی، همگانی، شبکه‌ای و ملی برای یاددهی و یادگیری میان همه افراد در معرض نیازهای آموزشی و تربیتی احیا شود و اگر نیازمند ساختار یا قانون جدیدی است، باید برای آن اقدام کرد.

از وزارت آموزش و پرورش تا شبکه ملی تعلیم و تربیت

تسنیم: بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که ما بیش از یک «وزارتخانه»، نیازمند طراحی یک «شبکه ملی آموزش و پرورش» هستیم؛ شبکه‌ای که عناصر آن با یکدیگر در ارتباط و هم‌افزایی باشند.

دکتر عبدالله اسدی: کاملاً درست است. با این الگوی شبکه‌ای، بخش زیادی از فشارهای مالی، کمبود فضای فیزیکی، آزمایشگاه، محیط علمی و معلمان جبران می‌شود؛ چرا که بار مسئولیت میان کل ظرفیت کشور توزیع می‌شود. چه بسا خلاقیت‌ها و تولیدات بدنه جامعه بسیار پیشرفته‌تر از برنامه‌های تدوین‌شده در ستاد باشد. ما بارها شاهد بوده‌ایم که در یک مدرسه دولتی معمولی، ایده‌ها و توفیقاتی رقم خورده که ستاد مرکزی اصلاً از آن مطلع نبوده است.

بدنه یک میلیونی معلمان و فرهنگیان کشور دارای سرمایه انسانی بس غنی و ارزنده‌ای است که متأسفانه دیده نمی‌شود. اگر برای ایجاد تحول در نظام تربیتی نیازمند یک شبکه هماهنگ 10 هزار نفری از معلمان پیشرو باشیم تا ایده تحول را به صورت مویرگی در کشور پخش کنند، به برکت شرایط و مواجهه سرنوشت‌ساز اخیر، این نیروها برانگیخته و شناخته شده‌اند. برای مثال، در پویش‌های ملی میلیونی، هویت و ظرفیت این افراد کاملاً مشخص است و سرمایه انسانی پای کار بالفعل در اختیار داریم.

سرمایه انسانی گمنام و موقعیت‌های تربیتی جنگ

من خاطره‌ای عرض کنم؛ در بازدیدی از یکی از مدارس مناطق محروم استان خوزستان، شاهد مدرسه‌ای بودم که تأثیر عمیقی بر محله خود گذاشته بود. مدیر و معلمانی پای کار ایستاده بودند. در گرمای خوزستان، کولر یکی از کلاس‌ها خراب شده بود. در سیستم اداری و بروکراتیک رسمی، مدیر باید درخواست بدهد تا مراحل طولانی اداری و بودجه‌ای در منطقه، استان و سازمان برنامه طی شود. اما معلمان آن مدرسه مسئله را چگونه حل کرده بودند؟ خودشان وام گرفته بودند، کولر را خریده و قسط‌های آن را از حقوق پرداختی خود می‌دادند!

با وجود همه فشارهای معیشتی و اقتصادی روی معلمان، آن‌ها این کار را مسئولیت تربیتی و بخشی از هویت معلمی خود می‌دانستند تا کلاس درس بچه‌ها گرم نباشد. این سرمایه انسانی غنی و قابل اتکا به وفور در نظام تربیتی ما وجود دارد و الگوی حکمرانی باید بتواند از این ظرفیت‌ها بهره ببرد.

مسئله اصلی ما «الگوی حکمرانی» است، نه کمبود ایده، منابع مالی یا سرمایه انسانی. ظرفیت و موقعیتی که شرایط نبرد و مواجهه تاریخی حق و باطل فراهم می‌کند، موقعیتی فوق‌العاده غنی و حاصل‌خیز از نظر تربیتی است. در دانش تربیت، گاهی موقعیت‌های مصنوعی ایجاد می‌کنند تا ابعادی از وجود متربی رشد کند؛ حال آنکه در شرایط واقعی، این رشد با اتکا به الهیات غنی و اهداف مقدس، شتابی مضاعف به خود می‌گیرد. امیدوارم ابعاد فرصت‌ساز این شرایط بیش از تهدیدهای آن در حوزه تربیت به کار گرفته شود.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا