بحران امروز اروپا از جنس نارضایتی از عملکرد دولت‌ها نیست، حاصل شکست تمام‌عیار الگوی حکمرانی نئولیبرال است.

گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- آتش‌فشان خشم و درگیری‌های دامنه‌داری که جغرافیای اروپا را از ایتالیا و پرتغال تا بلژیک، فرانسه و آلمان در برگرفته، پیامی فراتر از یک مخالفت مدنی ساده یا واکنش گذرا به تورم مقطعی دارد. تقابل خشونت‌بار شهروندان با ماشین سرکوب پلیسی، سندی آشکار بر ترک‌خوردن ارکان مدلی است که دهه‌ها خود را قبله‌گاه آزادی، عدالت و توسعه پایدار معرفی می‌کرد. آنچه در کف خیابان‌های قاره پیر جریان دارد، شورشی ساختاری علیه ماهیت سیستمی است که بنیاد خود را بر تولید فقر و بازتولید سیستماتیک نابرابری استوار ساخته است؛ واقعه‌ای که به درستی باید آن را سرآغاز انهدام منظومه لیبرال دموکراسی در اروپا نامید.

بحران امروز اروپا از جنس نارضایتی از عملکرد مقطعی دولت‌ها نیست، بلکه حاصل شکست تمام‌عیار الگوی حکمرانی نئولیبرال است. طی دهه‌های متوالی، بلوک‌های سنتی قدرت اعم از سوسیال‌دموکرات‌ها و محافظه‌کاران، پشت نقاب دموکراسی پارلمانی، یک دکترین واحد را دنبال کردند: کالایی‌سازی بی‌رحمانه آموزش، مسکن و درمان، تحمیل ریاضت‌های طاقت‌فرسا به توده‌ها و سرازیر کردن ثروت‌های عمومی به حساب کارتل‌های بزرگ مالی. این هم‌دستی نانوشته میان دو جناح سنتی، اسطوره «دولت رفاه» را منهدم ساخت و اکثریت جامعه را در تنگنای هزینه‌های بقا گرفتار کرد. پاسخ دستگاه حاکمه به اعتراض برحق دانشجویان، معلمان و کارگران، تنها گاز اشک‌آور و ماشین آب‌پاش بوده است؛ پاسخی که مشروعیت اخلاقی و مدنی این نظام‌ها را نزد افکار عمومی باطل کرد.

در بستر این انسداد تاریخی، شهروند تحقیرشده اروپایی راه نجاتی در چرخش میان نخبگان فرسوده نمی‌بیند و برای رهایی از چنگال بوروکراسی ناتوان بروکسل، به پایگاه گفتمانی راست افراطی پناه می‌برد. صعود خیره‌کننده جریان‌های ملی‌گرای رادیکال در بطن قدرت‌های اصلی قاره، به‌ویژه در پایگاه‌های رأی فرانسه و ایالت‌های شرقی آلمان، نماد خروج قطعی توده‌ها از مدار هژمونی احزاب تأسیس‌کننده نظام لیبرال دموکراسی است.

توده‌ها با برگزیدن شعارهای بازگشت به مرزهای ملی، حق حاکمیت سرزمینی و تقدم منافع داخلی، مستقیماً اساسی‌ترین اصل پروژه همگرایی اروپایی را هدف گرفته‌اند.

تثبیت این معادله گریزناپذیر، حوزه یورو و یکپارچگی اتحادیه اروپا را در آستانه فروباشی قرار داده است. سازه‌ای که بر پایه حذف هویت‌های ملی و ادغام سرمایه‌محور بنا شده بود، توان جذب و مهار امواج بیگانه‌ستیزی، ملی‌گرایی واکنشی و مطالبات معیشتی را ندارد. اروپا اکنون در نقطه‌ای بی‌بازگشت از تقابل تاریخی میان شهروند و ساختار ایستاده است؛ مسیری که در آن نه ابزارهای سرکوب خیابانی کارساز خواهد بود و نه لفاظی‌های تکراری رسانه‌ها. منظومه لیبرال دموکراسی در بطن زادگاه خویش در حال بلعیده شدن توسط تناقضات درونی خود است و افق قاره را به سوی دگرگونی بنیادین و بی‌ثباتی پایدار سوق می‌دهد.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم