نشانه‌های آغاز تغییر نظم امنیتی خلیج فارس و تضعیف موقعیت هژمونیک آمریکا آشکار شده است.

به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از ساری، سال‌ها قبل از آنکه آسیب‌پذیری حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس به یکی از موضوعات مهم سیاسی و راهبردی تبدیل شود، رهبر شهید انقلاب بر یک اصل اساسی تأکید داشتند: خلیج فارس خانه ملت‌های این منطقه است و قدرت‌های فرامنطقه‌ای نباید برای حضور و فعالیت کشورهای ساحلی در خانه خود تعیین تکلیف کنند.

ایشان بسیار صریح و معنادار مطرح کردند: «آمریکایی‌ها می‌گویند ایران در خلیج فارس رزمایش نداشته باشد؛ چه غلط‌ها! از آن طرف دنیا می‌آید رزمایش برگزار می‌کند؛ خب بروید همان خلیج خوک‌ها، اینجا چه می‌کنید؟ خلیج فارس خانه‌ی ما است.»

این سخنان بیانگر نگاه راهبردی به آینده امنیت منطقه بود: امنیت خلیج فارس باید بر پایه نقش‌آفرینی کشورهای منطقه شکل بگیرد، نه بر اساس اراده قدرت‌هایی که هزاران کیلومتر دورتر از این جغرافیا قرار دارند.

با توجه به تحولات جنگ تحمیلی سوم و آنچه امروز در منطقه رخ می‌دهد، نشانه‌های آغاز تغییر نظم امنیتی خلیج فارس و تضعیف موقعیت هژمونیک آمریکا آشکار شده است.

یکی از مهم‌ترین کارکردهای حضور نظامی آمریکا در منطقه، ایجاد این تصور بوده است که واشنگتن قادر است از متحدان خود حمایت کند، تهدیدها را مهار سازد و در صورت بروز بحران، با اتکا به پایگاه‌ها، نیروها و امکانات لجستیکی، به‌سرعت وارد عمل شود.

این حضور نظامی، افزون بر کارکرد عملیاتی، کارکردی روانی و سیاسی نیز داشته است: کشورهای منطقه باید باور می‌کردند که امنیت آن‌ها با چتر حمایتی آمریکا تضمین می‌شود و هرگونه رویارویی جدی با این قدرت، هزینه‌هایی فراتر از توان تحمل آن‌ها خواهد داشت.

اما جنگ با ایران، آسیب‌پذیری پایگاه‌ها و محدودیت‌های عملیاتی آمریکا، این تصور را با تردیدهای جدی مواجه ساخت؛ به‌گونه‌ای که دیگر نمی‌توان صرفاً پایگاه‌های نظامی را نقاطی مطمئن برای اعمال قدرت دانست و امکان استفاده آزادانه از آن‌ها نیز ممکن است با محدودیت روبه‌رو شود.

تردید در اعتبار چتر امنیتی آمریکا

در همین چارچوب، دیدگاه‌های جان مرشایمر، نظریه‌پرداز برجسته روابط بین‌الملل آمریکا، اهمیت پیدا می‌کند. اظهارنظری که از او درباره جنگ ایران بازتاب یافته است: ما به‌روشنی ثابت کردیم که نمی‌توانیم امنیت کشورهای خلیج فارس را تأمین کنیم و چتر امنیتی ما ناکافی بوده است.

اهمیت مسئله‌ای که این دیدگاه برجسته می‌کند، این است که اگر آمریکا نتواند امنیت پایگاه‌ها و متحدان خود را تأمین کند، اعتبار راهبردی آن، حتی بدون شکست نظامی، آسیب می‌بیند.

در روابط بین‌الملل، اعتبار امنیتی یک قدرت تنها به شمار جنگنده‌ها، ناوها و پایگاه‌های آن وابسته نیست؛ بلکه به این نیز بستگی دارد که متحدانش تا چه اندازه باور دارند آن قدرت می‌تواند در شرایط دشوار از آن‌ها حمایت کند.

از این منظر، جنگ با ایران ممکن است پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد. حتی اگر آمریکا همچنان از برتری‌های نظامی و اقتصادی قابل‌توجهی برخوردار باشد، تردید در قابلیت اتکای چتر امنیتی آن می‌تواند کشورهای منطقه را به بازنگری در محاسبات راهبردی خود وادار کند.

تردید در حمایت آمریکا و بازنگری کشورهای عربی

کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس طی دهه‌های گذشته، بخش مهمی از سیاست امنیتی خود را بر همکاری نظامی با آمریکا استوار کرده‌اند. میزبانی از نیروها و تأسیسات نظامی آمریکا، خرید تسلیحات پیشرفته و مشارکت در ترتیبات امنیتی با واشنگتن، بخشی از این راهبرد بوده است.

اما جنگ با ایران، پرسش‌هایی تازه در برابر این کشورها قرار داد: اگر پایگاه‌های آمریکا در زمان بحران خود به اهدافی آسیب‌پذیر تبدیل شوند، آیا میزبانی از آن‌ها الزاماً امنیت بیشتری ایجاد می‌کند؟

اگر آمریکا نتواند همه تهدیدها را مهار کند، کشورهای منطقه تا چه اندازه باید به حمایت خارجی تکیه کنند؟ و اگر رقابت قدرت‌های بزرگ، امنیت و اقتصاد کشورهای ساحلی را در معرض خطر قرار دهد، آیا ادامه اتکای یک‌جانبه به واشنگتن همچنان بهترین انتخاب خواهد بود؟

عبدالباری عطوان، تحلیلگر برجسته عربی، سفر هیئت نظامی عربستان، ترکیه و پاکستان به ایران را نشانه‌ای از عصر پایان سلطه آمریکا و اسرائیل بر منطقه برمی‌شمارد. عبدالباری عطوان تأکید می‌کند که ایران نه تهدید منطقه، بلکه قدرتی تعیین‌کننده در معادلات آن است.

به باور او، اکنون حتی عربستان نیز دریافته است که مسیر قدرت از تقابل با ایران نمی‌گذرد، بلکه از همکاری با تهران می‌گذرد؛ تحولی که، شکستی راهبردی برای آمریکا و اسرائیل است.

بازگشت به یک ایده راهبردی؛ امنیت منطقه به دست کشورهای منطقه

در اینجا بار دیگر اهمیت نگاه راهبردی رهبر شهید روشن می‌شود. تأکید بر اینکه خلیج فارس خانه کشورهای این منطقه است، در واقع دعوت به بازتعریف نسبت میان جغرافیا، قدرت و امنیت بود.

کشورهایی که در یک منطقه جغرافیایی مشترک زندگی می‌کنند ناگزیر بر امنیت یکدیگر تأثیر می‌گذارند. نه ایران می‌تواند نسبت به امنیت و تحولات کشورهای ساحلی بی‌تفاوت باشد و نه کشورهای عربی می‌توانند بدون توجه به موقعیت جغرافیایی، توانمندی‌ها و منافع ایران، به نظمی پایدار در خلیج فارس دست یابند.

این واقعیت به معنای نادیده گرفتن اختلافات تاریخی، رقابت‌های سیاسی یا نگرانی‌های امنیتی کشورهای منطقه نیست؛ بلکه به این معناست که ترتیبات امنیتی پایدار باید با مشارکت بازیگران اصلی منطقه بنا شود.

آیا افزایش وزن راهبردی ایران به معنای ظهور چتر منطقه‌ای تهران است؟

تحولات جنگ با ایران می‌تواند یکی از مقاطع مهم در بازتعریف نظم امنیتی خلیج فارس باشد. آسیب‌پذیری پایگاه‌های آمریکا، خروج ناوهای جنگی آمریکا از منطقه خلیج فارس، افزایش تردیدها درباره اعتبار چتر امنیتی واشنگتن و احتمال بازنگری کشورهای عربی در وابستگی‌های امنیتی خود، همگی می‌توانند نشانه‌هایی از تغییر در محاسبات راهبردی منطقه باشند.

با این‌حال، تثبیت هژمونی ایران، همراه با کاهش اعتماد به آمریکا، ممکن است در درازمدت به تحول در همکاری منطقه‌ای منجر شود.

سخن رهبر شهید انقلاب درباره خلیج فارس را می‌توان در همین افق راهبردی بازخوانی کرد: مسئله تنها این نیست که چه قدرتی در منطقه حضور نظامی دارد؛ مسئله این است که چه کسی و بر اساس چه قواعدی، امنیت آینده خلیج فارس را تعریف می‌کند.

جنگ با ایران نشان داد که حضور نظامی آمریکا نمی‌تواند امنیتی بی‌هزینه و تضمین‌شده فراهم کند و فرصت تازه‌ای برای بازاندیشی در نظم منطقه‌ای پدید آورده است. اما بهره‌گیری از این فرصت، نیازمند آن است که ایران از موقعیت دفاعی و بازدارنده خود به سمت طراحی و تقویت یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای حرکت کند.

در چنین مسیری، ظهور امنیت منطقه‌ای، راهبردی است که تحقق آن به همه کشورهای جغرافیای خلیج فارس بستگی دارد.

محمدعلی فتح‌اللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و استاد دانشگاه

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم