به گزارش بخش بینالملل وبانگاه بر اساس داده های خبری منتشر شده در خبرگزاری مهر, رویکرد دونالد ترامپ در قبال ایران در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا (۱۲ آبان) با تضادی آشکار مواجه شده است؛ به طوری که از یک سو تهدیدهای نظامی و اعمال فشار ادامه دارد و از سوی دیگر وی از تمایل برای دستیابی به توافق سخن به میان میآورد. این رویکرد دوگانه در شرایطی جریان دارد که سابقه خروج یکجانبه دولت واشنگتن از برجام و حملات نظامی در اثنای مذاکرات، اعتبار دیپلماسی ایالات متحده را به شدت خدشهدار کرده است.

پرسش کلیدی این است که آیا دستگاه سیاست خارجی آمریکا صرفاً به دنبال دستیابی به یک دستاورد انتخاباتی بر اساس تعهدات دوجانبه است یا قصد دارد گفتگو را به ابزاری برای پیشبرد سیاست فشار و تحمیل خواستههای یکجانبه بدل سازد؟
بررسی تحولات نشان میدهد که رئیسجمهور آمریکا سیاستی توأم با تهدید و ملاحظات انتخاباتی را پی میگیرد. وی در هفتههای سپریشده مدعی شده است که پیش از برگزاری انتخابات به ایران حمله نخواهد کرد و در عین حال احتمال گفتوگو با تهران را مطرح ساخته، اما همزمان گزینه نظامی پس از انتخابات را نیز رد نکرده است.
با وجود تکرار ادعای آمادگی برای توافق، ترامپ تاکنون طرح مشخصی از چارچوب توافق مدنظر خود ارائه نداده و نگفته است که در قبال مطالبات واشنگتن، چه امتیازی به طرف ایرانی خواهد داد. چنین دعوتهایی بیشتر در کنار تهدیدهای مکرر نظامی معنا یافتهاند.
زمانبندی این اظهارات پیوند نزدیکی با تحولات سیاسی داخلی آمریکا دارد. بر اساس گزارش رویترز در ماهی که گذشت (شهریور)، جمعی از مشاوران ارشد ترامپ نگران بودند که تداوم درگیری با ایران و استمرار تجاوزات میتواند به جایگاه حزب جمهوریخواه در انتخابات ضربه بزند و به همین دلیل خواهان محدود ماندن دامنه درگیریها شده بودند.
طبق آمارهای همین گزارش، تنها ۳۱ درصد از شهروندان آمریکایی حامی جنگ بودند و ۶۳ درصد با آن مخالفت میکردند، در حالی که رشد بهای سوخت نیز نارضایتی رأیدهندگان را فزونی بخشیده بود. یک مقام رسمی کاخ سفید در همین رابطه تصریح کرده بود که دولت به فشار بر ایران ادامه میدهد اما «نوامبر یک اولویت است.»
افزون بر این، آسوشیتدپرس اخیراً گزارش داد که مقامهای آمریکایی برخی کشورهای منطقه را نسبت به احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات و تبعات پاسخ متقابل ایران آگاها کردهاند، هرچند تصمیم نهایی ترامپ همچنان مبهم مانده است.
این شرایط نشان میدهد واشنگتن نه راهکار نظامی را کنار گذاشته و نه دیپلماسی را به فرآیندی پایدار تبدیل کرده است؛ بنابراین این تردید جدی وجود دارد که آیا دیپلماسی ابزاری واقعی برای حل اختلافات است یا صرفاً راهکاری برای مدیریت تنش تا زمان عبور از موانع انتخاباتی محسوب میشود.
یکی از اصلیترین دلایل عدم اعتماد به سیاست خارجی دولت ترامپ، شکاف میان دعوت به مذاکره و عملکرد میدانی واشنگتن است. سابقه خروج یکجانبه از توافقهای بینالمللی، اعمال تحریمهای گسترده و توسل به زور، همگی پشتوانه ادعاهای دیپلماتیک وی را زیر سوال برده است.

این تناقض در جریان مذاکرات هستهای سال گذشته نیز آشکار شد؛ زمانی که ایران و آمریکا با میانجیگری عمان چندین دور گفتوگو را برگزار کرده بودند، رژیم صهیونیستی حملات خود را علیه ایران آغاز کرد و ایالات متحده نیز به این تجاوز ملحق شد.
همچنین دو روز پس از دور سوم مذاکرات ژنو که با نشانههایی از پیشرفت همراه بود، حملات متجاوزانه مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی آغاز شد. وزیر خارجه عمان به عنوان میانجی این روند، ضمن ابراز تأسف از این واقعه، تأکید کرد که بستر توافق فراهم بوده است.
ریشه این بیاعتمادی تاریخیتر است؛ در اردیبهشت ۱۳۹۷، ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود به طور یکجانبه از توافق چندجانبه برجام که به تأیید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بود، خارج شد و با بازگرداندن تحریمها نشان داد توافقات بینالمللی تضمینی در برابر تغییر تصمیمات واشنگتن ندارند.
تا زمانی که ایالات متحده تضمین معتبری برای تعهدات خود ارائه نکند و سیاست فشار و تهاجم را ادامه دهد، دعوت به گفتوگو نمیتواند بستر لازم برای ایجاد اعتماد و دستیابی به یک توافق پایدار را فراهم آورد.
تناقض میان تهدید و مذاکره را باید در میدان عمل نیز پی گرفت. اهداف اولیه واشنگتن از حملات متجاوزانه به ایران فراتر از تضعیف توان نظامی بود و مواردی چون نابودی برنامه موشکی، خلع هستهای و تغییر ساختار سیاسی را در بر میگرفت.
با این حال، ارزیابی مرکز استیمسون حاکی از آن است که ایالات متحده به اهداف اولیه خود نرسیده و تمرکز عملیات نظامی آن به بازگشایی تنگه هرمز تغییر یافته است؛ هدفی که پیش از جنگ ضرورتی نداشت.
تنگه هرمز امروز به مؤلفهای کلیدی در معادلات جدید قدرت بدل شده و واشنگتن با وجود هزینههای سنگین نتوانسته امنیت پایداری برای تردد کشتیها فراهم آورد. از سوی دیگر، مسدود شدن بنادر ایران نیز نتوانسته به تسلیم تهران یا پایان تقابل منجامد.

در حوزه نظامی، آسوشیتدپرس در گزارشی که در ماهی که گذشت (اوایل آبان) منتشر شد، با اتکا به تصاویر ماهوارهای و منابع منطقهای اعلام کرد که تجهیزات و تأسیسات مستقر در ۲۶ پایگاه نظامی آمریکا بر اثر بیش از ۱۱۵ حمله پهپادی و موشکی آسیب دیدهاند.
بر اساس این گزارش، افزون بر خسارت به رادارها، سامانههای پدافندی، هواپیماها و زیرساختها، آمریکا ناچار به خروج بخشی از تجهیزات خود از منطقه شده است. گزارش کنگره آمریکا نیز نشان میدهد هزینههای عملیات نظامی تا ابتدای اوت به حدود ۳۸ میلیارد دلار بالغ شده و نیروهای آمریکایی با کمبود ذخایر مهمات و چالش جایگزینی آنها مواجهاند.
فشار اقتصادی و محاصره دریایی آسیبهایی به ایران وارد ساخته، اما هدف فروپاشی کشور یا تحمیل خواستههای واشنگتن را محقق نکرده است. معضل اصلی آمریکا این است که چگونه میتواند فشارها را به نتیجه سیاسی تبدیل کند، در حالی که استمرار این تقابل، هزینههای سنگینی را متوجه خود واشنگتن و متحدانش میکند.
پافشاری ترامپ بر مذاکره را باید تلاشی برای تغییر این معادله دانست. تهران با تکیه بر ظرفیت بازدارندگی، تقویت بنیه اقتصادی و موقعیت ژئوپلیتیک خود مانع از تحمیل خواستههای یکجانبه شده است و دستیابی به توافق پایدار تنها در گرو به رسمیت شناختن واقعیتهای جدید قدرت و منافع امنیتی ایران از سوی واشنگتن خواهد بود.





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.