دستور بر ذبح حضرت اسماعیل(ع) از جهت اخلاقی چگونه قابل توجیه است؟

وی افزود: تعبیر قرآن «فدیناه بذبح عظیم» ظهور در این دارد که ذبح کبشی(گوسفند دو یا چهارساله) که از آسمان فرستاده شد به عنوان فدیه ذبح حضرت اسماعیل بوده است یعنی به جای ذبح ایشان این کبش ذبح شود، اگر واقعاً دستور خدا بر ذبح اسماعیل نبوده است ذبح کبش به جای ذبح اسماعیل چه معنا دارد؟روایات ذیل آیه در کتاب نورالثقلین نیز به وضوح بر این معنا دلالت دارد که ذبح کبش به جای ذبح اسماعیل بوده است. برخی از روایات علاوه بر این دلالت دارد که همه گوسفندانی را که حاجیان در طول اعصار ذبح میکنند فدیه حضرت اسماعیل است.
نیکزاد در پاسخ به این سوال که آیا معقول است که خداوند به پدری در سر پیری که صاحب فرزند شده است دستور جدی دهد که فرزند پاک و بیگناه خود را ذبح کند؟! اشکال مزبور از دو لحاظ مطرح می شود، یکی اینکه آیا خداوند حق چنین دستوری را دارد؟ دیگر اینکه آیا این دستور، معقول و حکیمانه بوده است؟، گفت: پاسخ هر دو پرسش مثبت است. یعنی اینکه هم خداوند حق چنین دستوری را دارد و هم چنین دستوری از جانب خداوند معقول و حکیمانه بوده است.
وی در ادامه سخنانش افزود: از جهت اینکه خداوند چنین حقی دارد، توجیهش این است که با توجه به اینکه خداوند موجد و خالق و مالک علی الاطلاق و رب و ولی تام الاختیار همه موجودات و از جمله انسان است و هیچ موجودی به دلیل اینکه مملوک علی الاطلاق است و از جانب خویش حقی بر خدا ندارد قطعاً چنین حقی برای خدا ثابت است، اما توجیه حکیمانه بودن این دستور این است که با توجه به اینکه اطاعت فرمان خدا و تسلیم در برابر آن ،به ویژه دستورات سخت و سنگین و شاق، باعث تعالی و تکامل و ارتقاء روحی و معنوی و تقرب در پیشگاه الهی است قطعاً معقول و حکیمانه خواهد بود.
نیکزاد تأکید کرد: اگر تسلیم واقعی و قلبی در برابر دستور ذبح فرزند باعث شود که برای پدر و پسر بالاترین ارتقا و تعالی روحی و معنوی حاصل شود، یقیناً این دستور منطقی و حکیمانه خواهد بود.جالب این است که در برخی از روایات آمده است که حتی بعد از نزول کبش از آسمان از جانب خدا و صرف نظر کردن از ذبح اسماعیل، حضرت ابراهیم، آرزو کرده است که ذبح اسماعیل انجام میشد تا به بالاترین درجه ثواب و فضیلت برسد.(…فیستحق بذلک أرفع درجات أهل الثواب علی المصائب …)
در جریان توبه قوم بنی اسرائیل از گناه گوسالهپرستی، شرط قبولی توبه آنها از جانب خداوند، این بوده است که همدیگر را بکشند.( وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَىٰ بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَٰلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَیْكُمْ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ) این دستور جدی و واقعی بوده است و عده زیادی از آنها به دست همدیگر کشته شدند و بعد از آن قابلیت و اهلیت پذیرش توبه از جانب خدا را پیدا کردند.
در حقیقت پاک شدن آنها از زشتی گناه بسیار بزرگ گوسالهپرستی بعد از دیدن آن همه معجزات و بینات و تقرب آنها به سوی خدا منوط به اقدام به این عمل بوده است. همین مصلحت و حکمت، این دستور عجیب خداوند را منطقی و عقلانی میسازد.