سناریوهای پیش روی ایران و روسیه در برخورد با «مسیر ترامپ» چیست؟

فعال شدن ناگهانی واشنگتن در ارمنستان تصادفی نیست، بلکه محصول هم‌زمانی سه تحول بزرگ است که پنجره فرصتی نادر را برای واشنگتن گشوده است.

یادداشت مهمان، احسان موحدیان: هفته گذشته، «مارکو روبیو» وزیر امور خارجه آمریکا و «آرارات میرزویان» همتای ارمنستانی‌اش، در ایروان سندی را امضا کردند که در ظاهر یک توافقنامه همکاری دوجانبه در حوزه حمل‌ونقل و تسهیل تجارت منطقه‌ای بود، اما در بطن خود، بازتابی از تحولات ژئوپلیتیک عمیق در ماه های آینده است.

در مرکز توافقات دو طرف برنامه‌ریزی برای آغاز عملیات اجرایی «مسیر ترامپ» قرار دارد که مکمل کریدور جعلی زنگزور برای اتصال غرب به آسیای مرکزی از مسیری تحت کنترل آمریکا است. «مسیر ترامپ» بنیادهای یک چرخش راهبردی را پی ریزی کرده است: پذیرش این واقعیت که نظم امنیتی تحت رهبری روسیه در منطقه قفقاز جنوبی رو به فرسایش است و واشنگتن روند تسخیر حیاط خلوت روس ها را تسریع کرده است.

اسناد فاش‌شده از توافق «مسیر ترامپ» نشان می‌دهد آمریکا در عمل کنترل بخش عمده مرزهای ارمنستان را در دست می‌گیرد و این امر نشان‌دهنده عقب‌نشینی آشکار دولت نیکول پاشینیان از حاکمیت ملی این کشور بر مرزهای استراتژیک منطقه قفقاز جنوبی است. این اسناد که در جریان سفر وزیر امور خارجه آمریکا به ایروان نهایی شده، موجی از نگرانی‌های امنیتی و انتقادات شدید داخلی را در ارمنستان به همراه داشته است.

جزئیات توافق آمریکا و ارمنستان

بندهای قابل تامل این توافق بدین شرح است:

کنترل مطلق آمریکا: تاسیس شرکت مشترک توسعه یا تی دی سی که در آن ۷۴ درصد سهام و حق کنترل مطلق متعلق به آمریکاست و ارمنستان تنها ۲۶ درصد سهم دارد!

واگذاری ۹۹ ساله خاک: ارمنستان متعهد شده حقوق انحصاری اراضی مسیر این کریدور را برای ۴۹ سال (با قابلیت تمدید تا ۹۹ سال!) به این شرکت واگذار کند. هزینه آزادسازی اراضی هم از جیب ملت ارمنستان پرداخت می‌شود!

بهشت مالیاتی برای واشنگتن: تمام سود شرکت‌ها و عواید آمریکا از این پروژه کاملاً معاف از مالیات خواهد بود.

واگذاری امنیت مرزی: ارمنستان برای ارائه خدمات روادید، سامانه‌های اعلام بار، امور گمرکی و مدیریت مراجعین در ایستگاه‌های بازرسی مرزی «مسیر ترامپ»، از اپراتورهای خصوصی بین‌المللی استفاده خواهد کرد. آرارات میرزویان، وزیر امور خارجه ارمنستان، اعلام کرد مدیریت مستقیم، فرآیند راستی‌آزمایی مدارک مسافران و حتی جمع‌آوری هزینه‌های ترانزیتی ممکن است به اپراتورهایی از یک «کشور ثالث» واگذار شود. ساختار تعریف‌شده در توافقنامه چارچوب، موسوم به مدل‌های «فرانت آفیس» و «بک آفیس»، عملاً مدیریت اجرایی مرزها را از سیطره نهادهای حاکمیتی ارمنستان خارج می‌کند.

نکته جالب توجه و سؤال‌برانگیز، زبان حقوقی غیرمنتظره‌ای است که در متن این توافقنامه به کار رفته است: تأکید مکرر بر «حفظ کامل حاکمیت ارمنستان»، «اولویت دولت ارمنستان در شرایط فورس‌ماژور» و «حضور فیزیکی نمایندگان ایروان در تمام مراحل کنترل مرزی». این عبارات در نگاه نخست، تأکیداتی طبیعی در یک توافق دوجانبه به نظر می‌رسند، اما تکرار وسواس‌گونه آنها پرده از حساسیتی پنهان برمی‌دارد. وقتی متنی حقوقی چندین بار بر حاکمیت ملی طرف ضعیف‌تر پافشاری می‌کند، یعنی طرفین دقیقاً از همان نقطه، بیم دارند و در حال خنثی‌سازی پیشاپیش یک نگرانی ژئوپلیتیکی هستند. این بیم چیست؟ بیم از دست رفتن کنترل مرزهای ملی و تبدیل ارمنستان به دالانی تحت مدیریت قدرت‌های خارجی. بنابراین، آنچه در زیر پوست این توافقنامه جریان دارد، بحث جاده سازی یا بهبود خدمات گمرکی نیست؛ موضوع اصلی، کنترل کریدوری در حساسترین چهارراه اوراسیاست.

از منظر حقوقی، هدف این بندها ایجاد سپری در برابر هرگونه تفسیری است که به بازیگران خارجی – چه آمریکا، چه نهادهای بین‌المللی و چه کشورهای ثالث – اجازه حضور عملیاتی در مدیریت کریدورها را بدهد. اما همین ضرورت حقوقی به ما می‌گوید که در مذاکرات پشت پرده، احتمالاً مدل‌هایی شبیه به حضور ناظران خارجی، شرکت‌های امنیتی خصوصی، سامانه‌های کنترل مشترک و حتی اپراتورهای بین‌المللی ترانزیت مطرح بوده است. در نتیجه، متن نهایی به سندی تبدیل شده که رسماً هرگونه سناریوی کریدور خارج از کنترل کامل ارمنستان را به طور ضمنی رد می‌کند. به‌عبارت دیگر، امضاکنندگان با دقتی حقوقی تلاش کرده‌اند ترس قدیمی از ایجاد کریدور جعلی زنگه‌زور بدون اعمال حاکمیت ارمنستان یا ایجاد منطقه تحت نظارت بین‌المللی را خنثی کنند. این همان نقطه‌ای است که ایران، به عنوان همسایه جنوبی، بیشترین حساسیت را نسبت به آن دارد و کوچک‌ترین تغییر در آرایش کنترلی مرزها می‌تواند به بحران دیپلماتیک ارمنستان با تهران بینجامد.

اما باید توجه داشت آمریکا در لایه عملیاتی با اعمال استانداردهای فنی، نصب نرم‌افزارهای مدیریت گمرک، سامانه‌های دیجیتال رهگیری کالا، بیمه بین‌المللی و آموزش نیروهای مرزی، معماری نامرئی کنترل گر خود را به کشور میزبان منتقل می‌کند، بدون آنکه نیازی به استقرار نظامی مستقیم داشته باشد.

چرایی ورود آمریکا به قفقاز: همزمانی سه بحران

فعال شدن ناگهانی واشنگتن در ارمنستان تصادفی نیست، بلکه محصول هم‌زمانی سه تحول بزرگ است که پنجره فرصتی نادر را برای واشنگتن گشوده است:

الف) فرسایش نفوذ امنیتی روسیه در قفقاز: جنگ اوکراین ضربه مهلکی به ظرفیت روسیه برای اعمال نفوذ در پیرامون خود وارد کرد. مسکو که در گذشته ضامن امنیت و میانجی اصلی در منازعات قفقاز جنوبی بود، اکنون با کمبود منابع نظامی و اطلاعاتی روبروست. صلح‌بانان روسی در قره‌باغ نه‌تنها نتوانستند از تغییر جمعیتی و فروپاشی جمهوری خودخوانده آرتساخ جلوگیری کنند، بلکه خروج نیروهای روسی از برخی مناطق و بی‌عملی آنها، اعتماد ایروان را کاملاً از میان برد. ارمنستان به صراحت اعلام کرده که سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) و تضمین‌های روسیه دیگر پاسخگوی نیازهای دفاعی‌اش نیست. این خلأ امنیتی، فرصتی برای نفوذ ساختاری به آمریکا داده که از طریق قراردادهای لجستیکی و ظرفیت‌سازی نهادی اعمال می‌شود.

ب) پروژه مهار ژئوپلیتیکی ایران: ایران یکی از ذی‌نفعان اصلی کریدور شمال-جنوب است و هرگونه بازتنظیم مسیرهای ترانزیتی در قفقاز مستقیماً بر موقعیت تهران تأثیر می‌گذارد. کنترل گمرک‌ها و داده‌های مرزی ارمنستان توسط آمریکا، دو پیامد خواهد داشت: نخست، مزیت ترانزیتی ایران در رقابت با مسیرهای جایگزین (نظیر کریدور میانی از طریق دریای کاسپین) کاهش می‌یابد؛ دوم، امکان کنترل جریان انرژی و کالاهای ایرانی به سمت اروپا از سوی غرب فراهم می‌شود. به بیان دیگر، TRIPP یک فیلتر ژئواکونومیک روی مسیر ترانزیتی شمال ایران نصب می‌کند و قدرت چانه‌زنی تهران را در مذاکرات تحریمی یا منطقه‌ای محدود می‌سازد؛ آن هم در شرایطی که ایران با محاصره دریایی آمریکا در آب های خلیج فارس مواجه است و به استفاده حداکثری از کریدورهای زمینی در شمال و غرب کشور نیاز مبرم دارد.

ج) تثبیت محور ترکیه-آذربایجان زیر چتر غرب: ترکیه و آذربایجان روابط نزدیکی با غرب دارند و واشنگتن به‌دنبال آن است که مسیرهای تحت نفوذ آنکارا و باکو در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی را از مدار روسیه خارج کند و در عین حال از تبدیل آنها به کریدورهای کاملاً مستقل که خارج از کنترل غرب باشند، نیز جلوگیری نماید. مسیر ترامپ از طریق ارائه استانداردهای غربی و جذب سرمایه، می‌تواند محور ترکیه-آذربایجان را در یک چارچوب سازگار با منافع غرب هدایت کند. شعار راهبردی این توافق برای آمریکا «کنترل بدون اشغال» است؛ یعنی مدیریت جریان‌های ترانزیتی بدون پرداخت هزینه‌های استقرار نظامی.

سه سناریوی پیش روی مسیر ترامپ در قفقاز

بر اساس تحلیل بندهای توافق و پویایی‌های منطقه‌ای، سه سناریو برای آینده TRIPP قابل ترسیم است:

سناریوی اول: این مسیر صرفاً اقتصادی و لجستیکی باقی بماند (احتمال اندک)

در این سناریو، همکاری به بهبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل، تسهیل رویه‌های گمرکی و افزایش حجم تجارت محدود می‌شود و از هرگونه امنیتی‌سازی یا دخالت ژئوپلیتیکی خبری نیست. ارمنستان کنترل کامل و بالفعل خود بر مسیرها را حفظ می‌کند و کریدورها حالت چندجانبه و باز خود را از دست نمی‌دهند. نتیجه این وضعیت، کاهش نسبی نفوذ روسیه به دلیل متنوع‌شدن شرکای تجاری ارمنستان، افزایش استقلال اقتصادی ایروان، و تنش محدود با ایران خواهد بود. چنین سرانجامی مستلزم آن است که واشنگتن انگیزه‌های امنیتی خود را مهار کند و رقبای منطقه‌ای نیز آن را تهدیدی تمام‌عیار تلقی نکنند. هرچند احتمال این سناریو پایین‌تر از سایرین است، اما در صورت هوشمندی دیپلماتیک ارمنستان و اولویت دادن به صلح منطقه‌ای، قابل دستیابی است.

سناریوی دوم: تبدیل تدریجی مسیر ترامپ به کریدور ژئوپلیتیکی غرب (احتمال بالا)

محتمل‌ترین سناریو برای مسیر ترامپ، تبدیل تدریجی آن به یک ابزار نفوذ ساختاری برای غرب است. فرایند به این صورت خواهد بود: مرحله نخست، توسعه زیرساخت‌های فیزیکی مانند جاده‌ها و پایانه‌های مرزی با استانداردهای آمریکایی. مرحله دوم، دیجیتالی‌سازی کامل روند کنترل مرز و گمرک از طریق نرم‌افزارهایی که داده‌های حساس را در بسترهای ابری تحت مدیریت شرکت‌های غربی ذخیره می‌کنند. مرحله سوم، ورود شرکت‌های لجستیکی، بیمه‌ای و مدیریت ریسک غربی به ساختار عملیاتی کریدور. مرحله چهارم، ایجاد وابستگی امنیتی و فنی ارمنستان به این شبکه به گونه‌ای که امکان بازگشت به سیستم‌های جایگزین بسیار دشوار شود. در این مدل، کنترل رسمی همچنان با پرچم ارمنستان اعمال می‌شود، اما کنترل عملکردی – یعنی تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کالایی از کدام مسیر عبور کند، چگونه پایش شود و اطلاعاتش در اختیار چه کسانی قرار گیرد – به شبکه فراملی تحت نفوذ غرب منتقل می‌گردد. این همان الگوی آشنای «نفوذ نرم» آمریکاست که در بسیاری از نقاط جهان پیاده شده است.

سناریوی سوم: بحران امنیتی و فعال‌سازی بند فورس‌ماژور (احتمال وقوع متوسط در میان‌مدت)

وجود عبارت «در شرایط فورس‌ماژور، اولویت فعالیت با دولت ارمنستان است» نشان می‌دهد که طرفین وقوع بحران را پیش‌بینی کرده‌اند. بحران‌های احتمالی شامل تنش مرزی با آذربایجان در منطقه سیونیک، عملیات خرابکارانه علیه تأسیسات جدید، فشارهای نظامی یا هیبریدی روسیه، یا حتی بی‌ثباتی داخلی در خود ارمنستان است. در چنین حالتی، هرچند روی کاغذ اولویت با ارمنستان است، اما در عمل نیاز به کمک فنی و امنیتی فوری می‌تواند به ورود پیمانکاران امنیتی بین‌المللی و افزایش نفوذ عملیاتی آمریکا منجر شود. کریدور در این وضعیت از یک پروژه اقتصادی به یک مسیر شبه‌نظامی با حساسیت بالا تبدیل خواهد شد. تراژدی این سناریو در آن است که بند فورس‌ماژور، که برای حفظ حاکمیت طراحی شده، ممکن است ناخواسته به مجوزی برای امنیتی‌سازی پروژه و دخالت آمریکا تبدیل گردد.

تغییر مفهوم کنترل در قرن جدید

نکته‌ای که اغلب از آن غفلت می‌شود، تغییر ماهیت قدرت در سده بیست‌ویکم است. دیگر تصاحب سرزمین نشانه اصلی کسب قدرت نیست؛ قدرت واقعی از مسیرهایی کاملاً متفاوت جریان می‌یابد: ایجاد استانداردهای فنی، کنترل داده‌های ترانزیتی، سامانه‌های گمرکی هوشمند، بیمه‌نامه‌های بین‌المللی، مدیریت ریسک و شبکه‌های لجستیک جهانی.مسیر ترامپ دقیقاً میدان مبارزه‌ای است که این مؤلفه‌ها در آن تعیین‌کننده‌اند.

حتی اگر پرچم ارمنستان بر فراز مرزها در اهتزاز بماند و مأموران این کشور به‌طور فیزیکی حضور داشته باشند، ولی معماری داده‌ها و الگوریتم‌های ارزیابی ریسک تحت کنترل یک ائتلاف غربی باشد، آنگاه تصمیم‌گیری عملیاتی درباره جریان‌های تجاری عملاً از ایروان سلب شده است. برای مثال، سامانه‌ای که بارنامه‌ها را بر اساس مبدأ، مقصد و محتویات ردیابی می‌کند و به‌طور خودکار هشدارهای امنیتی صادر می‌کند، در ظاهر یک ابزار فنی بی‌طرف است، اما در عمل می‌تواند مسیر کالاهای ایرانی یا روسی را مسدودیا کاملاً شفاف‌سازی کند. بنابراین، نبرد اصلی بر سر این است که چه کسی تنظیم‌کننده جریان عبور کالا و انرژی باشد و این همان گره مسیر ترامپ برای ایران و روسیه و درمرحله بعد چین است. آمریکا با مهارت در حال جدا کردن «حاکمیت رسمی» از «کنترل عملکردی» است و این شکاف، میدان رقابت ژئوپلیتیکی دهه آینده قفقاز را تعریف می‌کند.

پیام واقعی مسیر ترامپ برای روسیه و ایران

امضای این توافق بیش از آنکه یک پروژه اقتصادی باشد، یک آزمایش ژئوپلیتیکی برای سنجش میزان افول قدرت روسیه است. پیام پنهان واشنگتن به مسکو روشن است: «قفقاز جنوبی دیگر حوزه انحصاری شما نیست.» از طریق این توافق، آمریکا به دنبال پاسخ به سه پرسش حیاتی است:

– آیا روسیه هنوز ظرفیت سیاسی و امنیتی برای جلوگیری از پیشروی غرب در خاک متحدان سابق خود را دارد؟

– آیا ارمنستان آمادگی دارد تا مدار امنیتی تحت رهبری مسکو را ترک کند و به معماری غربی اعتماد نماید؟

– آیا غرب می‌تواند بدون نیاز به استقرار نیروی نظامی، یک کریدور ژئواکونومیک رقیب ایجاد و آن را عملیاتی کند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها به ضرر مسکو رقم بخورد، آنگاه TRIPP به الگویی برای سایر جمهوری‌های شوروی سابق تبدیل خواهد شد و هژمونی روسیه در اوراسیا را با چالش بنیادین مواجه می‌کند. روسیه که منابعش در اوکراین تحلیل رفته، چاره‌ای جز افزایش فشارهای هیبریدی و دیپلماتیک ندارد، اما همین فشارها می‌توانند به تسریع جدایی ایروان از مسکو بینجامند.

تهران از دیرباز به ارمنستان به‌عنوان یکی از روزنه‌های تنفس استراتژیک خود در منطقه ‌نگریسته است. مرز ۴۴ کیلومتری ایران و ارمنستان نقطه اتصال حیاتی برای دور زدن تحریم‌ها و حفظ دسترسی به بازارهای اوراسیاست. اگر سناریوی دوم (نفوذ ژئوپلیتیکی تدریجی غرب) در مورد مسیر ترامپ محقق شود، سه تهدید هم‌زمان برای ایران فعال خواهد شد:

کاهش وزن ژئوپلیتیکی ایران در قفقاز: با شکل‌گیری یک کریدور رقیب که تحت نفوذ آمریکا قرار دارد، نقش ایران به‌عنوان یک شاهراه کریدوری تضعیف می‌شود و قدرت چانه‌زنی تهران در معادلات اوراسیا کاهش می‌یابد.

دشوار شدن دسترسی ایران به اروپا: اگر مسیر ارمنستان توسط آمریکا مدیریت شود، ایران برای رسیدن به اروپا به مسیرهای طولانی‌تر و پرهزینه‌تری نظیر ترکیه (با ریسک سیاسی بالا) یا مسیر ترکیبی از طریق دریای کاسپین و روسیه که آینده آن نامعلوم است، وابسته خواهد شد.

تقویت محور ترکیه-آذربایجان-غرب: هرگونه افزایش نفوذ غرب در ارمنستان، با توجه به هم‌سویی باکو و آنکارا با واشنگتن، محاصره ژئوپلیتیکی ایران از شمال را کامل‌تر می‌کند.

با این همه، ایران همچنان سه اهرم مهم برای مقابله در اختیار دارد: موقعیت جغرافیایی ارزشمند و غیرقابل حذف که هیچ مسیر جایگزینی نمی‌تواند آن را کاملاً دور بزند، منابع انرژی که می‌تواند به‌عنوان انگیزه ای برای همکاری ارمنستان و گرجستان با ایران به کار رود، و مسیرهای جنوبی از طریق خلیج فارس و چابهار که اهمیت ژئواکونومیک ایران را حفظ می‌کند. بنابراین، رویارویی ایران با TRIPP از جنس حذف یا انکار نیست، بلکه از جنس یک رقابت مستمر برای حفظ نفوذ در معماری جدید منطقه خواهد بود.

رقابت پنهان آمریکا و اروپا: شکاف در قلب غرب

در ظاهر، غرب به شکل متحد و یکپارچه از توافق TRIPP حمایت می‌کند، اما واقعیت آن است که اولویت‌های واشنگتن و بروکسل در قفقاز یکسان نیست. اروپا که با بحران انرژی، مهاجرت و ناامنی در همسایگی خود دست‌وپنجه نرم می‌کند، ثبات در قفقاز را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد. از نگاه بروکسل، تبدیل ارمنستان به میدان رویارویی ژئوپلیتیکی، ریسک بی‌ثباتی و سرریز بحران‌ها را افزایش می‌دهد. در مقابل، آمریکا با فاصله فراوان از این منطقه، بیش‌ترین اولویت را به مهار روسیه و ایران می‌دهد و از امنیتی‌سازی کریدورها ابایی ندارد.

این اختلاف در اولویت ها می‌تواند در آینده به شکاف‌های تاکتیکی منجر شود. اگر تنش‌ها بالا گیرد و آمریکا به دنبال تبدیل مسیر ترامپ به یک ابزار مهار فعال علیه رقبا باشد، کشورهای اروپایی ممکن است از حمایت و تأمین مالی پروژه‌های مرتبط با آن خودداری کنند و بر توسعه صرفاً اقتصادی پافشاری نمایند. احتمال بروز چنین شکافی اندک است، اما همین شکاف بالقوه به ارمنستان و سایر بازیگران منطقه فرصت می‌دهد تا با مانور میان آمریکا و اروپا، از وقوع سناریوهای خطرناک جلوگیری کنند.

مسیر ترامپ بیش از آنکه درباره یک جاده باشد، درباره این است که چه کسی جریان آینده کالا و انرژی را در اوراسیا تنظیم خواهد کرد. در جهانی که بخشی از قدرت از لوله تفنگ به کابل های فیبر نوری و سامانه‌های گمرکی مهاجرت کرده، نبرد واقعی بر سر تسلط بر نبض جریان کالا، انرژی و داده‌ها در قلب قاره کهن در جریان است و ارمنستان به میزبان یکی از حساسترین عرصه های این نبرد بدل شده است.

کارشناس مسائل قفقاز

©‌ وبانگاه، خبرگزاری مهر

دکمه بازگشت به بالا