روایت اندوه و افتخار در سالن میلاد کرج؛ اینجا عکسها روایت میکنند

خانوادههایی که عزیزانشان را در آتش جنگ و تجاوز دشمن به خاک میهن از دست دادهاند، مدتی است با جای خالی کسانی زندگی میکنند که نبودشان نه عادی شده و نه فراموش. مردی اینجاست که این روزها دست در دست فرزندانش به زندگی ادامه میدهد و هنوز صحنه تلخ شهادت همسرش را از خاطر نبرده است. پدر و مادری نیز هستند که گذر زمان نتوانسته از سنگینی داغشان بکاهد و اندوهشان هنوز تازه است.
اینجا با خانمی مصاحبه میکنم که با شنیدن نام شریک زندگیاش، بیاختیار اشک در چشمانش حلقه میزند بر گونههایش سرازیر میشود و دلش دوباره به درد میآید. او میگوید که همسرش را در این راه از دست داده اما استوار ایستاده، صبوری میکند و دو فرزندش را مانند پدرشان بزرگ میکند و در این مسیر از امام زمان(عج) میخواهد کمکحالش باشد و او را یاری دهد.
سالن میلاد کرج در مراسم تجلیل از خانوادههای شهدای جنگ رمضان، میزبان همین صبوریهاست؛ صبوری پدران و مادرانی که قامتشان زیر بار این داغ سنگین خمیده اما دلشان همچنان به یاد عزیزانشان استوار مانده است. قبل از آغاز مراسم، خانوادههای شهدا یکییکی وارد سالن میشوند؛ هر کدام با عکسی در دست و دنیایی از خاطره در دل. یکی تصویر فرزندش را آورده است، دیگری عکس همسرش را و آن یکی قاب عکس پدر و مادرش را.
این قابها برای صاحبانشان فقط یک عکس نیستند، بلکه تکهای از جان، یادگار یک عمر، عشق و سندی زنده از رنجی هستند که هنوز در دلشان تازه است. این مکان پناهی است برای دلهایی که مدتی است با داغ زندگی میکنند، اما هنوز عزیزانشان را در قاب عکسها، خاطرهها و تپش هر لحظه به دوش میکشند. از همان لحظههای نخست، میشود فهمید که اینجا قرار نیست فقط آیینی برای تقدیر برگزار شود؛ قرار است اندوه، افتخار، اشک و صبوری، شانهبهشانه هم بنشینند.
تجلی صبر در میان قابهای خاموش
خانوادهها یکییکی وارد سالن میشوند؛ آرام و باوقار و در سکوتی که از هر حرفی بلندتر است. یکی تصویر جوانی را در آغوش دارد که دیگر بازنگشته، دیگری قاب عکس همسرش را به سینه چسبانده است و آنسوتر جوانی عکس پدر و مادرش را با صبری آمیخته به دلتنگی حمل میکند. هر خانواده با یک قاب عکس آمده، اما انگار با دنیایی از خاطره، رنج و روایت پا به سالن میگذارد.
این عکسها فقط تصویر نیستند، جان مجلس هستند؛ شاهدانی خاموش که از غیبت پررنگ صاحبانشان و صبر عظیم صاحبان عزا سخن میگویند. در میان این چهرهها، مادری با قامت خمیده بیش از همه نگاه ما را میرباید؛ مادری که انگار روزها داغ و انتظار، آرامآرام شانههایش را خم کرده است. او در کنار فرزندش قدم برمیدارد؛ آهسته، محتاط و سنگین. نهفقط از وزن روزهایی که پشت سر گذاشته، بلکه از بار غمی که هیچگاه سبک نشده است.
مراسم که آغاز میشود، حالوهوای سالن رنگ دیگری میگیرد؛ کلیپهایی از جنگ رمضان و حملات آمریکایی-صهیونیستی روی پرده نقش میبندد و تصاویری که فقط پخش نمیشوند، بلکه بر دل حاضران فرود میآیند. هر صحنه، هر روایت و هر تصویر، زخمی را دوباره بیدار میکند. برای خانوادههایی که در این سالن حضور دارند، این کلیپها تنها یک بازخوانی پرونده یک جنایت نیست؛ باز شدن دوباره دفتر داغی است که هیچوقت بسته نشده است.
چشمها به پرده خیره مانده و بعضی سرها آرام پایین افتاده و بعضی دستها بیاختیار قاب عکسها را محکمتر در آغوش میفشارد. هر کس در دل خود، عزیزش را در همان صحنهها میبیند؛ یکی فرزندش، یکی همسرش، یکی پدرش و دیگری مادری را که شاید مدتهاست حسرت یک بار دیگر دیدنش را به دل دارد. آنچه بر پرده میگذرد، برای آنان فقط تصویر جنگ نیست؛ تکرار لحظهای است که زندگیشان را برای همیشه به پیش و پس از فقدان تقسیم کرده است.
جایی که تصویر از دل سنگینتر شد
این مراسم، بیش از آنکه یک آیین تقدیر باشد، صحنه تجلی صبر کسانی است که با درد، نجیبانه زندگی کردهاند؛ صبری که فریاد نمیزند، اما از تمام واژهها رساتر است. خانوادههایی که در سالن میلاد کرج حضور دارند، تنها داغدار نیستند، بلکه آنان حافظان حافظهای جمعی هستند؛ راویان بیادعای رنجی که بر این سرزمین گذشته و صاحبان حقی که هرگز نباید در هیاهوی روزمرگی فراموش شود.
در میان گفتوگو با خانوادهها، دیگر فاصلهای میان خبرنگار و راوی باقی نمانده است. اشک در چشمهایشان که جمع میشود، بیاختیار اشک در چشمان من هم مینشیند و وقتی در میان آن همه داغ و دلتنگی، لبخندی از سر رضایت یا یادآوری یک خاطره روی لبانشان میآید، من هم با همان لبخند، همراهشان میشوم. بعضی دردها فقط شنیده نمیشوند، بلکه به دل مینشینند و آرامآرام آدم را با خود میبرند؛ آنقدر که دیگر فقط نظارهگر نیستی، بلکه خودت هم جزئی از همان بغض و همان روایت میشوی.
وقتی کلیپها پخش میشود و امدادگران از آن لحظههای تلخ و نفسگیر روایت میکنند، سالن دیگر فقط یک محل برگزاری مراسم تجلیل و تقدیر نیست؛ هر گوشهاش بوی اندوه، دلتنگی و خاطره گرفته است و پخش کلیپ تشییع دانش آموزان مدرسه میناب، حال و هوای همه را دگرگون و انگار بار دیگر زخم همه دلها دوباره سر باز میکند. دیگر تاب نگاه کردن به قاب دوربین را ندارم، سرم را به دیوار تکیه دادهام و به این حال حضار غبطه میخورم.
دستانم دیگر توان ثبت تصویر را ندارند، زیرا در آن لحظه، خودم هم بخشی از همان تصویر شدهام؛ تصویری از اندوهی عمیق که نه میشود پنهانش کرد و نه میتوان بیتفاوت از کنارش گذشت. اینجاست که متوجه میشوم برخی برنامهها را نمیشود فقط پوشش خبری داد، باید با تمام وجود لمسشان کرد؛ باید میان اشکهای مادران، سکوت پدران و بغض فرزندانی که هنوز با عکس عزیزانشان زندگی میکنند، ایستاد و پذیرفت که گاهی دوربین از ثبت آنچه بر دل میگذرد، جا میماند.
خون شهدا عامل اقتدار ایران است
امیرحسین دانش کهن، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز در این مراسم که با حضور نماینده آیتالله سیستانی برگزار شد، ضمن تبریک ایام عید غدیر و قدردانی از حضور خانوادههای معظم شهدا میگوید: دشمن سالهاست تلاش میکند که میان دو ملت بزرگ ایران و عراق اختلافافکنی کند اما مردم بارها ثابت کردهاند که این پیوند روزبهروز تقویت و ناگسستنی تر میشود. چه در زمان حمله داعش و چه در برنامههای معنوی مانند همایش عظیم پیادهروی اربعین.
وی با اشاره به خدمات عظیم و ستودنی مردم عراق در پیادهروی اربعین که فوق تصور همگان است، اضافه میکند: این اقدام ارزشمند که این عزیزان با هدف تجلیل از خانوادههای معظم و داغدار شهدای جنگ رمضان در ایران حضور پیدا کردهاند، قابلتقدیر است. همه ما بهخوبی میدانیم که به برکت خون پاک شهدا نابودی اسرائیل و شکست آمریکا که رهبر ما را به شهادت رساندند، دور نیست و ما بهزودی این روز را خواهیم دید.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز با اشاره به گذشت بیش از 90 روز از حماسه خیابان، مطرح میکند: البرز استان بزرگی نیست اما 5 هزار و 700 شهید تقدیم این نظام و انقلاب کرده و در همه صحنههای حساس این کشور، نقش و سهم بزرگی داشته است. در این مدت خیابانها و میادین این استان مملو از جمعیت و شاهد حضور پرشور ملت فداکاری است که میدان را برای دشمن خالی نکرده و به خونخواهی رهبرشان به خیابان آمدهاند.
دانش کهن تأکید کرد: هیچ کشوری تصور نمیکرد ایران بتواند حتی به مدت یک هفته در مقابل حملات آمریکا که از آن بهعنوان ابرقدرت جهان نام برده میشود، دوام بیاورد اما به لطف خدا و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران طی 40 روز بلایی بر سرشان آمد که امروز خودشان به این شکست بزرگ اعتراف میکنند. همراهی این ملت هم یکی از دلایل مهم پیروزی بر دشمن است و امیدواریم مقدمهای باشد برای ظهور حضرت حجت(عج).
این مراسم با تقدیر از خانوادههای شهدا به پایان میرسد، اما روایت آن در دل حاضران همچنان ادامه دارد. خانوادهها آرامآرام سالن را ترک میکنند، درحالیکه قاب عکسها هنوز در آغوششان است و خاطره عزیزانشان در نگاهشان موج میزند. آنچه در سالن میلاد کرج گذشت، تنها یک برنامه رسمی یا آیین تجلیل نبود بلکه یادآوری حقیقتی بود که مدتهاست در دل این سرزمین جریان دارد؛ حقیقت صبری بزرگ، داغی عمیق و عشقی که با گذر زمان کمرنگ نمیشود.
در میان اشکها، سکوتها و نگاههایی که هر کدام داستانی ناگفته در خود دارند، یک پیام روشن هم خودنمایی میکند؛ یاد کسانی که در آتش جنگ جان باختند، تنها در قاب عکسها باقی نمانده، بلکه در حافظه جمعی مردمی زنده است که رنج را دیدهاند و قدر فداکاری را میدانند. شاید زمان نتواند جای خالی این عزیزان را پر کند، اما همین گردهماییها نشان میدهد که این داغها فراموش نشده و نام و یاد آنان همچنان در دل جامعه زنده است.
گزارش: صدیقه صباغیان