بازتاب روزانه جنگ علیه ایران در رسانههای جهان

خبرگزاری مهر، گروه بین الملل: از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است. هرچند آتش بس دو هفته ای حاصل شد و درا دامه هم توسط ترامپ تمدید شد اما هنوز تا پایان واقعی این تجاوز مسیر پیچیده ای در پیش است.
رسانههای جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانه های غربی
خبرگزاری رویترز از تشدید دوباره تنشها در خلیج فارس همزمان با توقف مذاکرات خبر داد و نوشت که حملات موشکی و پهپادی ایران به کویت، فرودگاه بینالمللی این کشور را هدف قرار داده و به تأسیسات دیپلماتیک آسیب وارد کرده است. بر اساس این گزارش، مقامات کویتی از کشته شدن یک نفر، زخمی شدن بیش از ۶۰ نفر و تعلیق پروازها خبر دادند. همزمان، ارتش بحرین از رهگیری سه موشک و چندین پهپاد خبر داد و ایران نیز مدعی حمله به مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین و یک پایگاه هوایی در کشوری دیگر در منطقه شده است.
رویترز میافزاید که نیروهای آمریکایی نیز حملاتی را در جزیره قشم در نزدیکی تنگه هرمز انجام داده و مدعی سرنگونی پهپادهای مهاجم به کشتیهای غیرنظامی و نیروهای خود در کویت شدهاند. در حوزه دیپلماتیک، خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گزارش داده که ایران به پیشنهادات اخیر آمریکا پاسخی نداده و تبادل پیامها از طریق میانجیها تا زمان برآورده شدن شروط ایران در مورد لبنان متوقف شده است.
انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات، با اشاره به حملات مکرر ایران خواستار «پاسخی قاطع، واحد و منسجم» از سوی کشورهای عرب خلیج فارس شد. رویترز همچنین از تداوم حملات اسرائیل به لبنان و ناامیدی ترامپ از نتانیاهو خبر میدهد و به نقل از پادکست ترامپ میافزاید که او از نخستوزیر اسرائیل به دلیل «دائماً درگیر بودن با لبنان» دلخور شده است.
بیبیسی در گزارشی از دور تازه حملات متقابل ایران و آمریکا همزمان با توقف مذاکرات صلح نوشت که حمله پهپادی ایران به فرودگاه بینالمللی کویت، یک کشته و بیش از ۶۰ زخمی بر جای گذاشته و تأسیسات دیپلماتیک را نیز آسیب زده است. سنتکام مدعی شد که در واکنش، جزیره قشم در تنگه هرمز را هدف «حملات دفاعی» قرار داده و سه پهپاد مهاجم به سمت کشتیهای تجاری را سرنگون کرده است.
بر اساس این گزارش، سنتکام همچنین مدعی شد که یک نفتکش خالی با پرچم بوتسوانا را که راهی ایران بود، با شلیک موشک هلفایر «از کار انداخته» است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز هشدار داد که برهم زدن امنیت تنگه هرمز برای ارتش متجاوز آمریکا هزینه سنگینی در پی خواهد داشت.
بیبیسی میافزاید که همزمان با این درگیریها، ترامپ در مصاحبه با پادکست «پاد فورس وان» مدعی شد که ایران «از قبل توافق کرده» سلاح هستهای نداشته باشد و رهبر انقلاب اسلامی نیز «درگیر» مذاکرات است. اما اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، با تکذیب مذاکره بر سر مسائل هستهای تصریح کرد که واشنگتن «مدام دیدگاههای خود را تغییر میدهد و مطالبات جدید یا متناقضی را مطرح میکند.» همچنین مارکو روبیو در کنگره تأکید کرد که هیچ پیشنهادی برای کاهش تحریمها در ازای بازگشایی تنگه هرمز به ایران ارائه نشده است.
روزنامه وال استریت ژورنال در گزارشی فاش کرد که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، بر سر چگونگی پایان دادن به جنگ ایران دچار اختلاف شدید شدهاند. بر اساس این گزارش، ترامپ خواهان یک توافق دیپلماتیک برای بازگشایی تنگه هرمز، خلاص شدن از شر اورانیوم غنیشده ایران و پایان دادن به جنگی است که قیمت انرژی را افزایش داده و پایگاه سیاسیاش را دچار شکاف کرده است. در مقابل، نتانیاهو با فشارهای داخلی برای تشدید عملیات نظامی علیه حزبالله لبنان مواجه است.
این اختلافات در دو تماس تلفنی پرتنش روز دوشنبه به اوج خود رسید. منابع آگاه به وال استریت ژورنال گفتند که ترامپ با عصبانیت از نتانیاهو خواست حملات به بیروت را متوقف کند و به او یادآوری کرد که بدون حمایت کاخ سفید، او اکنون در زندان به سر میبرد. این تماسها ادامه رشته گفتگوهای پرتنش میان دو طرف توصیف شده است.
وال استریت ژورنال میافزاید که فشارهای انتخاباتی دو رهبر را به سوی قطبهای مخالف سوق میدهد. ترامپ تحت فشار است تا پیش از انتخابات میاندورهای، جنگی را که چهرههای بانفوذ جنبش ماگا زیر سوال بردهاند، پایان دهد، در حالی که رأیدهندگان اسرائیلی خواستار اقدام سختتر علیه حزبالله هستند. ایران نیز سریعاً از این شکاف بهرهبرداری کرده و از طریق رسانههای دولتی تهدید کرده است که در صورت گسترش حملات اسرائیل به ضاحیه بیروت، مذاکرات با واشنگتن را ترک خواهد کرد.
رسانه های عربی و منطقه ای
الجزیره در مقاله ای روز اول ژوئن ۲۰۲۶ را نقطه عطفی در جنگ لبنان بر شمرد و نوشت که پس از توافق آتشبس میان آمریکا و ایران، لبنان نیز عملاً بخشی از این توافق شد؛ اما بنیامین نتانیاهو تنها حملات به ضاحیه جنوبی بیروت و خود بیروت را محدود کرد و درگیریها در جنوب لبنان ادامه یافت.
نویسنده میگوید با افزایش عملیات حزبالله و استفاده مؤثر از پهپادهای «ابابیل» علیه نیروهای اسرائیلی، تلآویو با تلفات و فشار فزایندهای روبهرو شد. در واکنش، نتانیاهو تهدید کرد که در برابر هر حمله حزبالله، ساختمانهای بیشتری را در ضاحیه جنوبی بیروت هدف قرار خواهد داد. این تهدید موجب نگرانی گسترده و تخلیه بخشی از منطقه شد.
اما به روایت مقاله، شرایط زمانی تغییر کرد که «قرارگاه خاتمالانبیاء» به ساکنان شمال فلسطین اشغالی هشدار داد مناطق خود را ترک کنند. نویسنده این اقدام را نشانه ورود مستقیمتر ایران به معادله لبنان میداند و تأکید می کند که همین امر نتانیاهو را وادار به عقبنشینی کرد. همچنین به همین خاطر بود که دونالد ترامپ برای جلوگیری از گسترش جنگ، بر نتانیاهو فشار آورده است.
در پایان، نویسنده استدلال میکند که موازنه قوا به زیان ترامپ و نتانیاهو در حال تغییر است. از دید او، مشکلات داخلی و بینالمللی آمریکا، بنبست مذاکرات با ایران و نگرانی از گسترش جنگ در آستانه رویدادهای مهم جهانی، باعث شده است که ادامه سیاستهای تهاجمی علیه ایران و لبنان برای واشنگتن و تلآویو پرهزینهتر از گذشته شود.
المیادین در مقاله ای نوشت که پس از جنگهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، موازنه بازدارندگی میان لبنان و اسرائیل بهشدت تضعیف شد، اما نشانههایی از بازگشت نسبی آن مشاهده میشود. نویسنده یادآوری میکند که از «تفاهم آوریل ۱۹۹۶» و سپس بعد از جنگ ۲۰۰۶، قواعدی برای مدیریت درگیری شکل گرفت که بر اساس آن هر دو طرف از وارد کردن ضربات گسترده به عمق یکدیگر پرهیز میکردند. حزبالله با اتکا به توان موشکی و تهدید زیرساختهای حیاتی اسرائیل، نوعی بازدارندگی متقابل ایجاد کرده بود که سالها مانع جنگ فراگیر شد.
به نوشته مقاله، این وضعیت پس از سال ۲۰۲۴ تغییر کرد؛ اسرائیل با حملات گسترده به لبنان و ترور فرماندهان ارشد حزبالله، از جمله سید حسن نصرالله، خطوط قرمز پیشین را نادیده گرفت و عملاً قواعد بازدارندگی سابق را در هم شکست. در نتیجه، اسرائیل کوشید آزادی عمل بیشتری برای حمله به لبنان به دست آورد و حملات پیشگیرانه را به بخشی از راهبرد خود تبدیل کند.
با این حال، نویسنده معتقد است که پیشنهاد اخیر اسرائیل مبنی بر معادله «ضاحیه در برابر شهرکهای شمالی» نشان میدهد تلآویو دیگر نمیتواند بدون در نظر گرفتن هزینهها عمل کند. از نگاه او، توانایی حزبالله در وارد کردن خسارت به اسرائیل و استفاده از پهپادهای جدید، اسرائیل را وادار کرده است دوباره به منطق «معادلات بازدارنده» بازگردد.
در جمعبندی، مقاله تأکید میکند که هنوز بازدارندگی کامل و متوازنِ پس از جنگ ۲۰۰۶ احیا نشده است، اما همین که اسرائیل ناچار شده برای اقدامات خود قواعد و هزینههایی در نظر بگیرد، نشانهای از بهبود نسبی موقعیت بازدارندگی لبنان محسوب میشود.
الشرق الاوسط در مقاله ای به تحولات اخیر لبنان و نقش دونالد ترامپ میپردازد. نویسنده میگوید همانطور که مواضع ترامپ همواره متغیر و غیرقابل پیشبینی است، این بار نیز او با اقدامی غیرمنتظره، بنیامین نتانیاهو را از حمله به ضاحیه جنوبی بیروت بازداشت.
ماجرا پس از آن آغاز شد که نتانیاهو از داخل خاک لبنان اعلام کرد دستور حمله به ضاحیه را صادر کرده است؛ منطقهای که بخشی از پایتخت لبنان محسوب میشود و فاصله کمی با مرکز بیروت دارد. این تهدید باعث وحشت گسترده مردم شد و بار دیگر خیابانهای بیروت از آوارگان و خانوادههایی که خانههای خود را ترک میکردند، پر شد.
نویسنده یادآور میشود که لبنان پیشتر نیز خسارات سنگینی متحمل شده است؛ از تخریب صدها روستا و دهها هزار خانه گرفته تا اشغال بخشی از خاک کشور و کشته و زخمی شدن هزاران نفر. در چنین شرایطی، کاخ سفید اعلام کرد که ترامپ با نتانیاهو تماس گرفته، او را مورد سرزنش قرار داده و خواستار لغو حمله شده است.
مقاله همچنین به بیانیه تند وزارت خارجه عربستان و اعتراض فرانسه در شورای امنیت اشاره میکند که هر دو نسبت به اقدامات اسرائیل هشدار داده بودند. به باور نویسنده، جلوگیری از این حمله میتوانست از گسترش جنگ و خسارات بیشتر جلوگیری کند. او در پایان مینویسد که مردم لبنان در انتظار بمباران بودند، اما این بار ترامپ با مداخله خود همه را غافلگیر کرد و از وقوع فاجعهای تازه جلوگیری شد.
رأی الیوم در دو مقاله مجزا به تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا و نقش راهبردی تنگه هرمز در این تحول پرداخت.
نویسنده مقاله نخست، «نسیمه عبدالرحمان»، تنگه هرمز را نمادی از این واقعیت میداند که گاهی یک عنصر کوچک میتواند تأثیری بزرگ بر معادلات جهانی بگذارد. به باور او، هرمز از یک گذرگاه دریایی ساده به اهرمی ژئوپلیتیکی تبدیل شده که اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد و قدرتهای بزرگ را وادار به محاسبه مجدد میکند. او معتقد است ایران با تکیه بر موقعیت این تنگه توانسته در برابر فشارهای آمریکا و اسرائیل دست بالا را به دست آورد. نویسنده همچنین این وضعیت را فرصتی برای کشورهای عربی میداند تا به جای وابستگی به قدرتهای خارجی، به سوی همکاری اقتصادی و دفاع از منافع مشترک خود حرکت کنند.
مقاله دوم، نوشته احمد صالح سلوم، همین تحول را در قالبی سیاسی ـ امنیتی گستردهتر بررسی میکند. نویسنده با اشاره به گزارشهایی درباره تماس تند دونالد ترامپ با بنیامین نتانیاهو، استدلال میکند که آمریکا دیگر توان تحمل یک جنگ بزرگ جدید در منطقه را ندارد. از نگاه او، فشارهای ناشی از احتمال افزایش قیمت نفت، تهدید امنیت انرژی و نقش تنگه هرمز باعث شده واشنگتن در برابر تشدید درگیریها محتاطتر عمل کند.
سلوم همچنین مدعی است که ایران و نیروهای همپیمانش در لبنان و یمن، از طریق کنترل یا تهدید گذرگاههای راهبردی مانند هرمز و بابالمندب، نوعی «قدرت بازدارندگی اقتصادی» ایجاد کردهاند. به باور او، این روند موجب کاهش نفوذ یکجانبه آمریکا، افزایش نگرانی کشورهای خلیج فارس و تشدید انزوای اسرائیل شده است.
در مجموع، هر دو مقاله بر این نکته تأکید دارند که تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر دریایی نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در منطقه تبدیل شده است. نویسندگان معتقدند تحولات اخیر نشان میدهد که کنترل گلوگاههای انرژی و تجارت جهانی میتواند معادلات سیاسی و امنیتی خاورمیانه را دگرگون کند و نشانهای از گذار تدریجی منطقه از نظم مبتنی بر برتری مطلق آمریکا به نظمی چندقطبیتر باشد.
رسانه های چین و روسیه
روزنامه ساوث چاینا مورنینگ پست در گزارشی با عنوان «قیمت نفت با امید به بازگشایی تنگه هرمز افزایش یافت، اما آیا مشکلات انرژی آسیا کاهش مییابد؟» نوشت که با افزایش امیدها به توافق میان آمریکا و ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، بازار نفت نشانههایی از آرامش را تجربه کرده است، اما پیامدهای بحران انرژی همچنان برای کشورهای آسیایی ادامه خواهد داشت.
بر اساس این گزارش، قیمت نفت برنت در پایان هفته گذشته بیش از ۱۱ درصد کاهش یافت و از اوجهای ثبتشده در جریان جنگ فاصله گرفت. با این حال، کارشناسان معتقدند کاهش قیمتها به معنای پایان بحران نیست، زیرا اختلال چندماهه در حملونقل دریایی، انباشت کشتیها در بنادر، کاهش ذخایر راهبردی و آسیب به برخی زیرساختهای انرژی، روند بازگشت بازار به شرایط عادی را طولانی خواهد کرد.
نویسنده تأکید میکند که اقتصادهای آسیایی بیش از سایر مناطق جهان به تنگه هرمز وابسته هستند و بخش عمده واردات نفت کشورهای بزرگی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی از این مسیر عبور میکند. از این رو، حتی در صورت بازگشایی کامل آبراه، هزینههای بالای حملونقل و نااطمینانیهای ژئوپلیتیکی همچنان بر بازار انرژی منطقه سایه خواهد انداخت.
این گزارش همچنین به ادامه تنشهای نظامی در منطقه اشاره کرده و مینویسد حملات متقابل ایران، آمریکا و اسرائیل و تداوم درگیریها در لبنان، چشمانداز ثبات پایدار را با ابهام مواجه کرده است. به باور تحلیلگران، بازار نفت ممکن است از شوک اولیه جنگ عبور کرده باشد، اما اقتصادهای آسیایی هنوز با پیامدهای بلندمدت یکی از بزرگترین بحرانهای انرژی سالهای اخیر روبهرو هستند.
خبرگزاری راشاتودی در گزارشی با تیتر «نخستین جنگ جهانی میمها به پایان رسید؛ آمریکا بازنده بود» نوشت که جنگ اخیر میان آمریکا و ایران تنها به عرصه نظامی محدود نماند و برای نخستین بار به یک نبرد گسترده در فضای مجازی و «جنگ میمها» تبدیل شد؛ نبردی که به اعتقاد نویسنده، ایران در آن عملکرد موفقتری از آمریکا داشت.
این گزارش میافزاید که دولت آمریکا پس از حملات نظامی به ایران تلاش کرد با انتشار ویدئوها و محتوای طنزآمیز در شبکههای اجتماعی، عملیات نظامی خود را در قالب میمها و کلیپهای سرگرمکننده به مخاطبان عرضه کند، اما بسیاری از این محتواها با واکنشهای منفی و انتقاد کاربران مواجه شد. در مقابل، ایران از طریق سفارتخانهها و حسابهای رسمی خود در شبکههای اجتماعی، کارزاری رسانهای به زبان انگلیسی راهاندازی کرد که هدف آن جلب همدردی افکار عمومی جهانی و کاهش حمایت از جنگ در داخل آمریکا بود.
به نوشته راشاتودی، ایران با استفاده از تصاویر تولیدشده توسط هوش مصنوعی، محتوای طنز، کنایههای سیاسی و همچنین همکاری با گروههای رسانهای مستقل، توانست پیامهای خود را به شکلی گسترده منتشر کند. یکی از نمونههای موفق این رویکرد، ویدئوهای انیمیشنی با شخصیتهای لگو بود که میلیونها بازدید در شبکههای اجتماعی به دست آوردند.
این گزارش در جمعبندی تأکید میکند که جنگ میمها نشان داد در عصر شبکههای اجتماعی، دولتها نیز به بازیگران مستقیم جنگهای فرهنگی تبدیل شدهاند و ابزارهایی که زمانی متعلق به کاربران عادی اینترنت بود، اکنون به بخشی از رقابتهای سیاسی و ژئوپلیتیکی کشورها تبدیل شده است. به باور نویسنده، این نبرد همچنین ثابت کرد که حتی یک بازیگر ضعیفتر نیز میتواند در عرصه جنگ روایتها و افکار عمومی بر قدرتهای بزرگ غلبه کند.