ریشه و الگوهای راهبردی جنگها علیه ایران/شناخت؛ شرط برای طراحی دکترین

این مواجهه، برخلاف تصورات سادهانگاری، تنها یک سلسله مناقشات مقطعی نیست، بلکه فرآیندی ساختاری است که میتوان آن را در قالب مفهوم پیوستهٔ «جنگهای تحمیلی» تحلیل کرد.
در ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی ایران، مفهوم جنگ تحمیلی از چارچوب سنتیِ یک نبرد مرزی فراتر رفته و به سه دوره متمایز تکامل یافته است که اولین دوره جنگ تحمیلی اول یا همان دفاع مقدس است که نبردی کلاسیک، نظامی و تمامعیار با محوریت رژیم بعث عراق و پشتیبانی همهجانبه بلوک شرق و غرب بود.
دوره دوم جنگ تحمیلی دوم جنگ ترکیبی – هیبریدی از اواسط دهه 1380 تاکنون است به نحوی که نبردی چندبعدی با محوریت تحریمهای همهجانبه اقتصادی، جنگهای نیابتی منطقهای و خرابکاریهای امنیتی-صنعتی بود.
دوره دیگر جنگ تحمیلی سوم که جنگ شناختی و نرم از حدود 1401 به بعد بود کع نبرد فراگیر بر بستر شبکههای اطلاعاتی، مدیریت ادراک، بحرانآفرینیهای اجتماعی و جنگ روایتها با هدف فروپاشی از درون قلمداد میشود.
واکاوی تطبیقی ریشهها، ماهیت و تغییر الگوهای راهبردی در این سه دوره بسیار مهم است تا مشخص شود چگونه دشمنان ایران از روشهای «سختافزاریِ مستقیم» به سمت روشهای«نرمافزاری، ترکیبی و غیرمستقیم» تغییر مسیر دادهاند.
جنگ اول، جنگ سخت، کلاسیک و تقابل ارادهها در جبهه مقدم است به نحوی که جنگ تحمیلی اول که با یورش سراسری ارتش بعث عراق در 31 شهریور 1359 آغاز شد، نمونهای کلاسیک از جنگ بینالمللیِ متقارن و نیمهمتقارن بود.
ریشه اصلی این جنگ در فروریختن نظم امنیتی منطقه به واسطهی پیروزی انقلاب اسلامی بود؛ انقلاب اسلامی، گفتمان وابستگی به بلوکهای شرق و غرب را به چالش کشید و رژیم صدام حسین به نمایندگی از جهان عرب و با چراغ سبز و حمایت اطلاعاتی، مالی و تسلیحاتی ایالات متحده، شوروی و کشورهای اروپایی و مرتجع منطقه، ماموریت یافت تا نظام نوپای اسلامی را در نطفه خفه کند یا حداقل جغرافیای سیاسی ایران را تجزیه کند.
ماهیت این جنگ، «سخت، فیزیکی و مرزی» بود و ابزار اصلی آن تانک، هواپیما، توپخانه، موشکهای اسکاد و در مقطعی جنگ شیمیایی بود. جبههها مشخص و خطوط تماس ملموس بود.
الگوی دفاعی در این جنگ دکترین دفاعی ایران در این دوره از «دفاع سلبی و کلاسیک» در ماههای نخست به «دفاع نامتقارن، متکی بر تکیهگاه مردمی یا همان بسیج و جنگ انقلابی» تکامل یافت.
محورِ ثقل قدرت ایران در این دوره، نیروی انسانی مؤمن، انسجام ملی برخاسته از شور انقلابی و رهبری امام خمینی(ره) بود که توانست ماشین جنگیِ مجهزِ صدام را زمینگیر کند.
جنگ دوم که،اواسط دهه 1380 تا اواخر دهه 1390 بود، جنگ ترکیبی و انتقال جبهه به اقتصاد و امنیت پیرامونی است که پس از ناکامی دشمن در جنگ اول و تثبیت اقتدار نظامی جمهوری اسلامی، استراتژی دشمن از «حمله نظامی مستقیم» به «جنگ ترکیبی یا هیبریدی» تغییر یافت.
در این دوره، زمین بازی از مرزهای جغرافیایی ایران به حوزههای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک پیرامونی منتقل شد و شکست پروژههای مداخلهجویانه آمریکا در افغانستان و عراق و اعتراف به ناکار آمدی گزینه نظامی علیه ایران، نظریه پردازان غربی را به سمت استفاده از ابزارهای غیرنظامی اما فلجکننده سوق داد.
تحریمهای هستهای، بحرانآفرینیهای منطقهای و تلاش برای مهار استراتژیک ایران در دستور کار قرار گرفت و ماهیت این جنگ، «ترکیبی (Hybrid)» است و در این دوره، جبهه اصلی جنگ به اقتصاد با تحریمهای فلجکننده بانکی، نفتی و تجاری، فناوری با حملات سایبری مانند استاکسنت به تاسیسات هستهای و منطقه با جنگهای نیابتی تکفیری-تروریستی در سوریه و عراق منتقل شد.
دشمن تلاش کرد با تحت فشار قرار دادن معیشت مردم، اراده سیاسی حاکمیت را بشکند و واکنش ایران در این دوره، شکلگیری دکترین «اقتصاد مقاومتی» و در حوزه امنیتی-نظامی، ایجاد و تقویت «محور مقاومت و دفاع پیشدستانه در عمق» بود.
ایران به جای دفاع پشت دروازهها، نبرد را به هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود یا همان مدار دفاعی مقاومت برد تا امنیت ملی خود را در پیرامون تضمین کند و همزمان با بومیسازی فناوریهای نظامی و موشکی، بازدارندگی پایدار ایجاد کرد.
با شکست رویکرد فشار حداکثری اقتصادی و تثبیت موقعیت منطقهای ایران، دشمن وارد فاز جدیدی از مخاصمه شد که میتوان آن را «جنگ سوم» یا عصر جنگ شناختی و ترکیبی فراگیر نامید.
ناکامی در حوزههای نظامی و اقتصادی، دشمنان را به این نتیجه رساند که تغییر رفتار یا ساختار جمهوری اسلامی نیازمند مداخله مستقیم در ذهن، ادراک و بافت اجتماعی جامعه ایران است.
پیشرفت رسانههای دیجیتال و فضای مجازی، بستر لازم برای این جنگ را فراهم کرد و ماهیت این جنگ، «غیرمستقیم، شناختی و ادراکی» است و ابزار اصلی آن گلوله و تانک نیست، بلکه الگوریتمها، شبکههای اجتماعی، رسانههای معاند، پمپاژ ناامیدی، مهندسی بحرانهای مصنوعی داخلی، تروریسم رسانهای و جنگ روایتها است.
در این جنگ، هدفْ فتح سرزمین نیست، بلکه تسخیر ذهنها، تغییر محاسبات نخبگان و ایجاد شکاف عمیق میان ملت و حاکمیت است و تلاش میشود با بزرگنمایی مشکلات و تحریف واقعیتها، سرمایه اجتماعی نظام آسیب ببیند.
در این جنگِ جدید، دکترین دفاعی ایران باید بر محور «جهاد تبیین»، ارتقای مرجعیت رسانهای داخلی، مدیریت هوشمند بحرانهای اجتماعی، تقویت انسجام ملی و اقتدار فناوری در حوزه سایبری و هوش مصنوعی استوار باشد و دفاع از استقلال در این دوره، نیازمند هوشمندی شناختی و سواد رسانهای عمومی در کنار اقتدار امنیتی است.
برای فهم دقیقتر سیر تحول این سه جنگ، میتوان آنها را در چند شاخص کلیدی با یکدیگر مقایسه کرد که اول هدف غایی دشمن بوده لذا در جنگ اول، هدف «براندازی تمامعیار فیزیکی و تجزیه خاک ایران» بود و در جنگ دوم، هدف «تسلیم اقتصادی و مهار ژئوپلیتیک» بود و در جنگ سوم، هدف «فروپاشی از درون از طریق بحرانهای ادراکی و هویتزدایی» است.
میدان جنگ اول، مناطق مرزی و شهرهای غربی و جنوبی ایران، میدان جنگ دوم، بازارهای جهانی، اقتصاد ملی و مرزهای پیرامونی منطقه و میدان جنگ سوم، ذهن شهروندان، افکار عمومی و بستر شبکههای اجتماعی است.
تهدید جنگ اول «متقارن و سخت»؛ تهدید جنگ دوم «ترکیبی و اقتصادی-امنیتی» و تهدید جنگ سوم «ناهمطرازِ شناختی و نرم» است و در جنگ اول، بسیج مردمی و ارتش و سپاه با شور انقلابی، در جنگ دوم، ساختار دفاعی راهبردی سپاه قدس و صنایع دفاعی و بدنه مقاوم اقتصادی و در جنگ سوم، بصیرت عمومی، جوانان مؤمنِ آگاه و ظرفیتهای بومیِ علمی و رسانهای هستند.
بررسی تطبیقی سه جنگ تحمیلی علیه ایران نشان میدهد که ماهیت تهدیدات علیه انقلاب اسلامی از حالت «ایستا، نظامی و قابل رویت» به حالت «پویا، ترکیبی، پنهان و شناختی» تکامل یافته است.
با این حال، ثابتترین مؤلفه در این سه دهه، استمرار خصومت نظام سلطه و در مقابل، تکامل راهبردهای دفاعی ایران بوده است؛ درس بزرگ تاریخ دفاع هشتساله این است که جمهوری اسلامی ایران هرگاه توانسته است تهدیدات را به فرصت تبدیل کند و با تکیه بر قدرت درونزا، مردمباوری و دکترینهای نوین دفاعی چه در جنگ نظامی، چه در اقتصاد مقاومتی و چه در جهاد شناختی عمل کند، دشمن را به عقبنشینی واداشته است.
سردار کرمی: امنیت کامل برقرار است/در برابر دشمنان کوتاه نخواهیم آمد
شناخت دقیق این سه لایه از جنگ تحمیلی، شرط لازم برای طراحی دکترین امنیت ملی ایران در گام دوم انقلاب اسلامی است.
یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی