کیش و قشم؛ 2 ضلع اقتصاد فناورمحور در جنوب ایران

اهمیت این موضوع در شرایطی بیشتر میشود که هرمزگان از یک سو مجموعهای از ظرفیتهای دریایی، صنعتی، انرژی و انسانی را در اختیار دارد و از سوی دیگر به بازارهای کشورهای حاشیه خلیج فارس نزدیک است. در چنین شرایطی، فناوری نباید به یک فعالیت جدا از اقتصاد جزیره تبدیل شود؛ بلکه باید روی همان ظرفیتهایی سوار شود که پیش از این در کیش و قشم شکل گرفتهاند.
بررسی توضیحات اخیر معاون علمی رئیسجمهور درباره هابهای فناوری نیز نشان میدهد که نگاه مطرحشده صرفاً توسعه یک پارک فناوری با تعداد بیشتری شرکت نیست. تفاوت اصلی در این است که ظرفیت موجود یک منطقه شناسایی شود و فناوری بتواند ارزش آن را چند برابر کند. این نگاه، اگر در کیش و قشم درست اجرا شود، میتواند تعریف تازهای از نقش دو جزیره در اقتصاد ایران ایجاد کند.
کیش از این منظر یک مزیت مهم دارد؛ این جزیره سالهاست با اقتصاد خدمات، گردشگری، تجارت، ارتباطات بینالمللی و حضور سرمایهگذاران شناخته میشود. بنابراین اگر قرار باشد هاب فناوری در کیش شکل بگیرد، مهمترین فرصت آن شاید نه افزایش تعداد شرکتهای فناور، بلکه تبدیل کیش به محیطی برای توسعه، آزمایش و تجاریسازی فناوریهایی باشد که قابلیت حضور در بازار منطقه را دارند.
به بیان سادهتر، کیش میتواند جایی باشد که یک شرکت ایرانی فقط برای استقرار دفتر یا برگزاری رویداد به آن وارد نشود؛ بلکه محصول فناورانه خود را به بازار واقعی نزدیک کند. نزدیکی به کشورهای حاشیه خلیج فارس در اینجا یک مزیت جغرافیایی صرف نیست. اگر زیرساخت حقوقی، مالی، تجاری و تخصصی مناسب در کنار فناوری قرار گیرد، کیش میتواند بخشی از فاصله میان «تولید فناوری» و «فروش فناوری» را پر کند.
این همان جایی است که مفهوم هاب فناوری از یک عنوان اداری فاصله میگیرد. هاب زمانی معنا پیدا میکند که شرکت، سرمایه، نیروی متخصص، مشتری و زیرساخت در یک چرخه اقتصادی به هم متصل شوند، اما قشم را نمیتوان با همین نسخه تعریف کرد. قشم ظرفیتهایی دارد که ماهیت آن بیشتر به تولید، انرژی، دریا، صنعت و منابع طبیعی گره خورده است. همین تفاوت میتواند قشم را به محل دیگری از زنجیره اقتصاد فناورمحور تبدیل کند؛ جایی که فناوری مستقیماً برای افزایش ارزش ظرفیتهای موجود به کار گرفته شود.
اشاره اخیر معاون علمی رئیسجمهور به ظرفیت انرژی قشم از همین منظر قابل توجه است. مسئله فقط تولید انرژی نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان از زیرساخت و انرژی موجود برای ایجاد فعالیتهای فناورانه با ارزش افزوده بالاتر استفاده کرد. این نگاه میتواند درباره بسیاری از ظرفیتهای دیگر قشم نیز تکرار شود.
دریا یکی از مهمترین آنهاست. قشم سالهاست با شیلات، آبزیپروری، منابع دریایی و فعالیتهای مرتبط با دریا پیوند دارد. در سطح استان نیز زنجیرههایی مانند میگو و ماهیان دریایی در سالهای اخیر به سمت استفاده بیشتر از فناوری حرکت کردهاند و در حوزه جلبک و فرآوری محصولات دریایی نیز فعالیتهایی شکل گرفته است. بنابراین اقتصاد فناورانه در قشم لزوماً نیازمند ساختن یک ظرفیت کاملاً جدید از صفر نیست؛ بخش مهمی از زیرساخت و مسئله واقعی از قبل وجود دارد و فناوری میتواند همان زنجیره را عمیقتر کند.
برای مثال، ارزش اقتصادی دریا تنها به صید یا پرورش آبزی محدود نمیشود. خوراک آبزیان، اصلاح نژاد، کنترل بیماری، افزایش بهرهوری مزارع، فرآوری، بستهبندی، استخراج ترکیبات زیستی از جلبکها و آبزیان، تولید مواد اولیه دارویی و غذایی و حتی فناوریهای مرتبط با آب و محیط زیست، همگی میتوانند بخشی از یک زنجیره بزرگتر باشند.
در چنین مدلی، قشم فقط مصرفکننده فناوری نخواهد بود؛ خود جزیره میتواند به محل آزمون فناوری تبدیل شود.این تفاوت بسیار مهم است. اگر یک فناوری برای حل مسئله آب، انرژی، شیلات یا صنایع دریایی قشم توسعه پیدا کند و سپس همان فناوری در سایر جزایر، سواحل جنوبی یا کشورهای دارای شرایط مشابه قابل استفاده باشد، مسئله از یک پروژه محلی فراتر میرود و به یک محصول قابل عرضه در بازار تبدیل میشود.
از همین زاویه میتوان میان کیش و قشم نیز یک رابطه مکمل تعریف کرد.کیش میتواند بیشتر در نقطه اتصال فناوری به سرمایه، خدمات تخصصی، بازار و اقتصاد منطقه قرار گیرد و قشم در نقطه اتصال فناوری به تولید، دریا، انرژی و مسائل واقعی صنعتی و زیستمحیطی.این به معنای جدا کردن دو جزیره از یکدیگر نیست؛ اتفاقاً ارزش اصلی زمانی ایجاد میشود که این دو ظرفیت به هم متصل شوند.
یک شرکت فناور ممکن است فناوری خود را در قشم روی یک مسئله واقعی آزمایش و تجاری کند و در مرحله بعد از ظرفیتهای کیش برای توسعه بازار، جذب سرمایه، خدمات تخصصی و ارتباط با مشتریان منطقهای استفاده کند. در چنین مدلی، دو جزیره به جای رقابت برای گرفتن عنوان «قطب» یا «هاب»، دو بخش از یک زنجیره اقتصادی میشوند.
این نگاه با آنچه اکنون در سیاستگذاری فناوری هرمزگان مطرح شده نیز سازگارتر است. در برنامههای اعلامشده، از یک سو بر ایجاد هاب فناوری با رویکرد منطقهای و تمرکز بر فناوریهای نوظهور در کیش تأکید شده و از سوی دیگر بر استفاده از ظرفیتهای موجود استان و تبدیل آنها به ارزش افزوده بیشتر.
بنابراین مسئله اصلی برای کیش و قشم این نیست که چند شرکت دانشبنیان دیگر در آنها مستقر شود. سؤال مهمتر این است که این شرکتها قرار است چه چیزی را تغییر دهند.اگر فناوری نتواند هزینه تولید را کاهش دهد، بهرهوری را بالا ببرد، محصول جدید ایجاد کند، یک نیاز واقعی را حل کند یا بازار تازهای بسازد، صرف افزایش تعداد شرکتها الزاماً به معنای شکلگیری اقتصاد فناورانه نیست.
اتفاقاً تجربه موجود هرمزگان نشان میدهد که زمینه اولیه برای چنین حرکتی وجود دارد. در حال حاضر دهها شرکت دانشبنیان در استان فعالاند و برای توسعه این بخش نیز منابع مالی اختصاص یافته است؛ اما مرحله مهمتر، اتصال این شرکتها به صنایع و زنجیرههای اقتصادی واقعی است.
این همان نقطهای است که کیش و قشم میتوانند اهمیت پیدا کنند.قشم با مسئله واقعی انرژی، آب، دریا، شیلات و صنعت روبهروست و همین مسائل میتوانند به سفارش و بازار فناوری تبدیل شوند. کیش نیز با اقتصاد خدمات، ارتباطات و بازار منطقهای میتواند بخشی از مسیر تجاریسازی و عرضه فناوری را شکل دهد.
اگر این اتصال ایجاد شود، حتی محدودیتهای موجود در اقتصاد کشور نیز میتواند ضرورت این مدل را بیشتر کند. در شرایطی که دسترسی به فناوری خارجی، تجهیزات و برخی بازارها با دشواریهایی همراه است، توسعه فناوری داخلی زمانی اثرگذار خواهد بود که از مرحله جایگزینی یک کالای وارداتی عبور کند و به تولید محصول یا خدمتی برسد که خودش قابلیت رقابت و فروش داشته باشد.
برای همین، موفقیت این برنامهها را نباید با تعداد ساختمانهای افتتاحشده یا تعداد شرکتهای مستقر سنجید.معیار واقعی باید در میدان اقتصاد دیده شود: چه فناوریهایی به تولید رسیدهاند؟ چه مسئلهای در جزیره حل شده است؟ چه میزان سرمایه جذب شده؟ چه محصولی وارد بازار شده؟ چه شرکتی توانسته از کیش یا قشم به بازارهای منطقه برسد؟ و چه مقدار از ظرفیتهای موجود جزیره که پیش از این ارزش اقتصادی محدودی داشتند، به محصول یا خدمت با ارزش افزوده بالاتر تبدیل شدهاند؟
اگر پاسخ این پرسشها در چند سال آینده روشن باشد، آن وقت میتوان گفت فناوری از یک عنوان در برنامههای توسعهای به بخشی از اقتصاد واقعی جزایر تبدیل شده است.کیش و قشم ظرفیتهای یکسانی ندارند و شاید دقیقاً همین تفاوت، مهمترین مزیت آنها باشد. یکی میتواند دروازه ارتباط فناوری ایران با بازار منطقه باشد و دیگری آزمایشگاه و میدان تولید فناوری برای حل مسائل دریا، انرژی و صنعت.
در این صورت، موضوع دیگر ایجاد یک «هاب» در یک جزیره نیست؛ مسئله ایجاد یک زنجیره است که از ظرفیتهای واقعی قشم و کیش آغاز شود، به دانش و فناوری برسد، در اقتصاد جزیره ارزش ایجاد کند و در نهایت بتواند محصول خود را به بازارهای فراتر از جزیره و حتی فراتر از مرزهای ایران برساند.این همان نقطهای است که اقتصاد فناورمحور برای کیش و قشم از یک شعار توسعهای فاصله میگیرد و میتواند به یک مدل اقتصادی قابل سنجش تبدیل شود.
یادداشت از عبدالرحیم رضوانی فعال رسانهای