سلامت روان؛ موضوعی که نمیتوان به یک هفته سپرد

اهمیت این موضوع در شرایط امروز کشور بیشتر از گذشته است. جامعهای که با فشارهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند و همزمان جنگ، محاصره هوایی و دریایی و اخبار نگرانکننده را تجربه میکند، طبیعتاً با سطح متفاوتی از اضطراب، نگرانی، بیخوابی، ترس از آینده و فرسودگی روانی مواجه خواهد بود. نمیتوان از مردم انتظار داشت چنین شرایطی را تجربه کنند و هیچ اثری بر احساس و رفتار آنها نداشته باشد.
اما توجه به سلامت روان به معنای نادیده گرفتن واقعیتهای سخت زندگی یا دعوت مردم به «مثبتاندیشی» در برابر مشکلات نیست. وقتی نگرانی، فشار اقتصادی، ناامنی یا ترس از آینده بخشی از زندگی روزمره شده است، نخستین گام این است که این فشارها را انکار نکنیم. انسان مضطرب یا خسته روانی لزوماً فرد ضعیفی نیست؛ او ممکن است صرفاً مدت زیادی تحت فشار بوده باشد.
در چنین شرایطی، سلامت روان باید در کنار سلامت جسم دیده شود. همانطور که برای یک بیماری جسمی مراجعه به پزشک امری طبیعی است، مراجعه برای دریافت مشاوره و کمک تخصصی نیز نباید با انگ و قضاوت اجتماعی همراه باشد. بسیاری از مشکلات روانی اگر در مراحل نخست شناخته و پیگیری شوند، میتوانند مدیریت شوند و اجازه ندهند یک فشار موقت به مسئلهای طولانیمدت تبدیل شود.
از سوی دیگر، سلامت روان فقط مسئولیت فرد نیست. خانواده، مدرسه، محیط کار، رسانهها و نهادهای اجتماعی هرکدام در ایجاد یا کاهش فشار روانی نقش دارند. نوع مواجهه ما با فردی که مضطرب، افسرده، خسته یا گرفتار بحران است، میتواند او را به سمت دریافت کمک هدایت کند یا برعکس، باعث شود مشکل خود را پنهان کند.
در روزهای بحران، این مسئولیت اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند. انتشار بیوقفه اخبار نگرانکننده، بازنشر شایعات، ایجاد فضای ترس و توجه افراطی به اخبار، میتواند فشار روانی جامعه را افزایش دهد. در مقابل، دسترسی به اطلاعات معتبر، حفظ ارتباط با خانواده و نزدیکان، توجه به کودکان و سالمندان و فراهم کردن امکان گفتوگو و دریافت کمک تخصصی، بخشی از مراقبت اجتماعی از سلامت روان است.
البته انتظار اینکه با فرارسیدن یک هفته، مشکلات روانی جامعه برطرف شود، واقعبینانه نیست. سلامت روان محصول یک برنامه یکهفتهای نیست و با چند نشست، پوستر یا پیام آموزشی نیز به نتیجه نمیرسد. آنچه اهمیت دارد، تبدیل این مناسبت به فرصتی برای ایجاد یک نگاه مستمر است؛ نگاهی که پیشگیری را جدی بگیرد، دسترسی به خدمات مشاوره و درمان را آسانتر کند و سلامت روان را از حاشیه برنامههای اجتماعی به متن سیاستگذاریها بیاورد.
جامعه برای عبور از بحران فقط به زیرساختهای فیزیکی نیاز ندارد؛ ظرفیت روانی مردم نیز بخشی از توان عبور از بحران است. انسانهایی که بتوانند در شرایط دشوار احساسات خود را بهتر مدیریت کنند، از یکدیگر حمایت بگیرند و در زمان لازم برای دریافت کمک اقدام کنند، هم برای خود و هم برای اطرافیانشان آسیب کمتری خواهند داشت.
هفته سلامت روان بنابراین بیش از آنکه فرصتی برای یک یادآوری تقویمی باشد، میتواند تلنگری باشد برای اینکه بپذیریم آرامش روانی مردم، مسئلهای لوکس و مربوط به روزهای عادی نیست. درست در روزهایی که جامعه بیش از همیشه تحت فشار است، باید بیشتر به آن توجه کرد؛ نه برای یک هفته، بلکه به عنوان بخشی دائمی از مراقبت از جامعه.
یادداشت از عبدالرحیم رضوانی فعال رسانهای