ورود ایران به نظم نوین جهانی به عنوان یک ابرقدرت، لزوم بازاندیشی در دکترین بازدارندگی را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

ورود ایران به نظم نوین جهانی به عنوان یک ابرقدرت، لزوم بازاندیشی در الگوی دکترین بازدارندگی کشور را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از شیراز، مهدی شهسواری، تحلیلگر سیاسی ـ راهبردی طی یادداشتی اختصاصی با عنوان "از «سامانه دست مرده» روسیه تا دکترین «تداوم ساختار قدرت» ایران؛ ضرورت ایجاد بازدارندگی متناسب با سطح تهدیدات" که در اختیار تسنیم قرار داده است، نوشت:

بررسی رویکرد جنگی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشان می‌دهد که نقطه آغازین تهاجمِ آنها، لزوماً انهدام تجهیزات و زیرساخت‌ها نیست؛ بلکه راهبرد اصلی، هدف قرار دادن مراکز تصمیم‌گیری، حذف فرماندهان و چهره‌های کلیدی و ایجاد اختلال در توان کشور برای بازسازی و پاسخ‌گویی به تهاجم است.

در چنین شرایطی، پرسش تعیین‌کننده این است: اگر بخشی از ساختار فرماندهی هدف قرار گیرد، برای قدرت دفاعی و بازدارندگی کشور چه رخ خواهد داد؟ اگر در قبال جنگ کلاسیک دشمن، استراتژی «جنگ نامتقارن» به عنوان یک عامل بازدارنده به‌خوبی عمل کرده است، اکنون در برابر امتداد سیاست ترور توسط دشمن با هدف نابودی ساختار تصمیم‌گیری، چه نوع بازدارندگی‌ای قابل تعریف است؟

در این خصوص، روسیه ساختاری برای بازدارندگی در برابر حذف رهبران خود پس از تهاجم دشمن تعریف کرده است. در ادبیات راهبردی، «سامانه دست مرده» روسیه مشهور به «پریمیتر» (Perimeter)، نمونه‌ای از برنامه‌ریزی برای حفظ امکان فرماندهی و پاسخ هسته‌ای در شرایط بحرانی و اختلال گسترده در ارتباطات و تصمیم‌گیری است.

هرچند جزئیات عملکرد این سامانهِ سری قابل ارزیابی دقیق نیست، اما بیانگر یک اصل راهبردی برای کشوری با جایگاه ابرقدرتی است؛ اصلی که می‌گوید: ضربه به رأس فرماندهی، به معنای پایان بازدارندگی و توقفِ پاسخ سخت نیست.

در حال حاضر، آنچه اهمیت دارد، استخراج یک الگوی بازدارندگی متناسب با تجربیات اخیر و سطح تهدیدات دشمن علیه ایران است. طراحی ساختاری که بتواند در برابر ترور هدفمند، اختلال ارتباطی و حمله به زیرساخت‌های حیاتی، امکان تصمیم‌گیری، دفاع، پاسخ و بازسازی را با کمترین ریسک حفظ کند.

مسئله حائز اهمیت و استراتژیک در کاهش تهدیدات علیه ایران، ایجاد ساختاری برای تداوم قدرت پس از وارد آمدن ضربه به رئوس تصمیم‌گیری و فرماندهی است.

تجربه رویارویی‌های اخیر نشان می‌دهد که در محاسبات دشمن، ضربه به چهره‌های مؤثر و مراکز راهبردی می‌تواند راه را برای مراحل بعدی عملیات باز کند. استراتژی آمریکا و اسرائیل بر پایه ترور رهبران و سپس ضربه نظامی به زیرساخت‌ها و سپس سایر برنامه‌ها بنا شده است.

با این حال، اجرای این استراتژی تاکنون لزوماً به تحقق اهداف سیاسی و راهبردی آنها منجر نشده است؛ به‌ویژه آنکه ساختار تشکیلاتی در نظام جمهوری اسلامی ایران به‌گونه‌ای تعریف شده است که می‌تواند سیستم فرماندهی خود را بازسازی کرده، توان دفاعی‌اش را احیا کند و هزینه ادامه تقابل را برای دشمن افزایش دهد.

از همین‌رو، مسئله اصلی صرفاً حفاظت از افراد یا ترمیم خسارت‌ها نیست؛ بلکه باید به این پرسش پاسخ داد که چگونه می‌توان تصور و برنامه‌ریزی برای فلج‌کردن ساختار تصمیم‌گیری و دفاعی کشور را برای دشمن به امری غیرقابل‌تصور و پرهزینه تبدیل کرد؟

اینجاست که مفهوم «دکترین تداوم قدرت» اهمیت می‌یابد؛ رویکردی که در آن، قدرت ملی به افراد مشخص یا زیرساخت‌های آسیب‌پذیر گره نمی‌خورد، بلکه بر سازوکار‌های پایداری استوار است که ادامه اداره کشور، حفظ فرماندهی و تصمیم‌گیری، بازسازی توان دفاعی و جلوگیری از فروپاشی کارکرد‌های حیاتی را تضمین می‌کند.

ترسیم چهار پایه برای تداوم قدرت:

اول؛ تداوم فرماندهی و تصمیم‌گیری؛ به‌گونه‌ای که جانشینی قانونی، ارتباطات امن و استمرار اداره کشور در شرایط بحرانی تضمین شود.

دوم، ایجاد ساختار‌های جدید اطلاعاتی و حفاظت اطلاعات و وضع قوانین متناسب با شرایط روز و تجربیات گذشته برای مقابله با نفوذ و خرابکاری؛ زیرا ترور هدفمند، حمله دقیق و خرابکاری در صنعت، اقتصاد و ساختار کشور در بسیاری از موارد به نفوذ و اطلاعاتی وابسته است که پیش از عملیات جمع‌آوری شده‌اند.

سوم، بازسازی توان دفاعی و زیرساختی؛ به این معنا که آسیب به بخشی از ظرفیت کشور، به اختلالی طولانی و غیرقابل‌جبران در ساختار‌های حیاتی تبدیل نشود.

چهارم، حفظ انسجام ملی و اعتماد عمومی؛ زیرا هدف فشار ترکیبی تنها تخریب فیزیکی نیست؛ گاه دشمن می‌کوشد از خسارت‌ها، ناامنی و جنگ روانی برای ایجاد شکاف داخلی بهره ببرد. جامعه منسجم، یکی از عناصر مهم تداوم قدرت ملی و یدک کشی عنوان ابر قدرتی در جهان است.

لزوم بازتعریف بازدارندگی در ایران:

دشمن نباید بتواند روی فلج‌شدن ایران با ابزار ترور و حذف حساب کند. بازدارندگی مؤثر فقط به توان «وارد کردن ضربه» وابسته نیست؛ بلکه به این نیز بستگی دارد که طرف مقابل نتواند نتیجه حمله خود را از پیش، کنترل‌شده و کم‌هزینه فرض کند.

اگر حذف یک فرمانده، انهدام یک مرکز یا آسیب به یک زیرساخت نتواند توان تصمیم‌گیری و پاسخ‌گویی کشور را از میان ببرد، قطعاً محاسبه دشمن درباره نتیجه عملیات تروریستی‌اش تغییر خواهد کرد.

مسئله اصلی در ایجاد بازدارندگی، تضمین بقای یک ساختار کارآمد است؛ ساختاری که نه با حذف افراد فروبپاشد، نه با ضربه نخست از تصمیم‌گیری بازبماند و نه برای احیای توان خود به زمان زیادی نیاز داشته باشد.

تفاوت میان «وارد کردن خسارت» و «دستیابی به پیروزی راهبردی»، دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. دشمن ممکن است بتواند به افراد، تجهیزات یا زیرساخت‌ها آسیب بزند؛ اما اگر این ضربات نتوانند اراده تصمیم‌گیری، ظرفیت دفاعی و توان بازسازی کشور را از کار بیندازند، خسارت نظامی الزاماً به دستاورد راهبردی تبدیل نخواهد شد؛ این همان شکست راهبردی است که آمریکا و اسرائیل پیش‌تر آن را در جنگ گذشته و جاری چشیده‌اند.

از سوی دیگر، ورود ایران به نظم نوین جهانی به عنوان یک ابرقدرت، لزوم بازاندیشی در الگوی دکترین بازدارندگی کشور را متناسب با تهدید‌های واقعی، اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

بازدارندگی پایدار به این معناست که دشمن بداند حذف افراد، مساوی با فلج شدن قدرت نیست؛ آسیب به زیرساخت‌ها، به معنای فروپاشی نیست و ترور، پایانِ توان دفاع و پاسخ‌گویی ایران نخواهد بود.

این، همان ضرورتِ گذار از بازدارندگی متکی بر ظرفیت‌های فردی و منفرد، به دکترین جامعِ «تداوم قدرت ملی» است؛ دکترینی که باید در ایرانِ نوظهور طراحی، نهادینه و تصویرسازی شود تا دشمن هرگز دچار اشتباه محاسباتی نشود.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم