به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از مشهد، هفت ماه از یکی از سختترین و سرنوشتسازترین آزمونهای تاریخ معاصر ایران گذشته است؛چهل روز جنگی تمامعیار که نهفقط میدان نظامی، بلکه زیرساختهای اقتصادی،امنیت روانی جامعه،عرصه رسانه و مناسبات سیاسی کشور را هدف قرار داد. جنگی که با ترور یکی از اصلیترین ارکان نظام سیاسی آغاز شد و طراحان آن،احتمالاً با محاسبهای مبتنی بر فروپاشی انسجام داخلی و تضعیف قدرت منطقهای ایران،به استقبال آن رفتند.اما اکنون،با فاصله گرفتن از روزهای نخست بحران،میتوان پرسشی اساسیتر مطرح کرد؛آیا آنچه از این تقابل باقی مانده،همان تصویری است که طراحان جنگ در ذهن داشتند؟
برای پاسخ،باید از هیاهوی اخبار روزانه فاصله گرفت و به نسبت میان تحولات میدانی،رفتار بازیگران منطقهای و بینالمللی و ظرفیتهای درونی ایران توجه کرد.آنچه در این هفت ماه اهمیت دارد،صرفاً فهرست رخدادها نیست؛بلکه تغییر جایگاه ایران در معادلاتی است که پیش از این جنگ نیز در حال دگرگونی بود.به نظر میرسد یکی از مهمترین پیامدهای این تقابل،برجستهتر شدن نقش ایران در محاسبات امنیتی و اقتصادی منطقه و حتی فراتر از آن است.
قدرت منطقهای را از رفتار دیگران بشناسید
وقتی دولتهای منطقه،بهویژه بازیگرانی که پیشتر در معادلات امنیتی خود فاصلهای معنادار با تهران تعریف میکردند،برای مدیریت بحرانهای منطقهای ناگزیر از رایزنی با ایران میشوند،باید این رفتار را فراتر از یک تماس دیپلماتیک معمولی تحلیل کرد.تلاش برای اثرگذاری بر مواضع ایران درباره تحولات یمن یا متقاعد کردن تهران به پذیرش برخی ملاحظات در مذاکرات با آمریکا،پیش از هر چیز نشاندهنده درک یک واقعیت است:نادیده گرفتن نقش ایران،امکان طراحی یک نظم باثبات منطقهای را بهشدت محدود میکند.
این مسئله به معنای حل تمام اختلافات یا برخورداری ایران از قدرتی بدون محدودیت نیست؛بلکه نشان میدهد وزن راهبردی کشور را نمیتوان صرفاً با شاخصهای اقتصادی یا حجم مبادلات تجاری سنجید.در جغرافیای سیاسی غرب آسیا،قدرت تنها در اختیار کشوری نیست که منابع مالی بیشتری دارد؛توان اثرگذاری بر تصمیم دیگران،موقعیت ژئوپلیتیکی،ظرفیت بازدارندگی و برخورداری از بازیگران همسو نیز بخشی از معادله قدرت هستند.
هرمز؛ جغرافیای کوچک با پیامدهای جهانی
تنگه هرمز یکی از روشنترین نمونههای پیوند میان جغرافیا و قدرت سیاسی است.این گذرگاه صرفاً یک مسیر آبی نیست؛یکی از شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی و انتقال انرژی به شمار میرود.هرگونه اختلال در امنیت کشتیرانی این منطقه میتواند زنجیرهای از پیامدها را در بازار انرژی،هزینه حملونقل،تورم و امنیت اقتصادی کشورهای مختلف ایجاد کند.
از این منظر،جایگاه ایران در معادلات تنگه هرمز را باید یکی از مؤلفههای مهم قدرت ژئوپلیتیکی کشور دانست.وقتی تحولات این آبراه تا این اندازه بر محاسبات اقتصادی و سیاسی قدرتهای جهانی اثر میگذارد،روشن میشود که امنیت منطقهای تا چه اندازه با موقعیت ایران گره خورده است.حتی طرح این مسئله در مباحث سیاسی آمریکا و اروپا نشان میدهد که موضوع ایران دیگر صرفاً یک پرونده منطقهای نیست؛بلکه به مسئلهای با ابعاد مستقیم بینالمللی تبدیل شده است.
قدرتی که تنها در میدان نظامی شکل نمیگیرد
یکی از خطاهای رایج در تحلیل قدرت ملی،تقلیل آن به توان تسلیحاتی و نظامی است.بیتردید آمادگی نیروهای مسلح،رزمایشها،توان دفاعی و بازدارندگی از ارکان اساسی امنیت ملی هستند؛اما کشوری که میخواهد در برابر فشارهای پیچیده خارجی ایستادگی کند،به مؤلفههای دیگری نیز نیاز دارد.
همزمان با تحولات نظامی و سیاسی،تأکید بر پیشرفت علمی،ارتقای ظرفیت دانشگاهها و میداندادن به استعدادهای جوان،باید بهعنوان بخشی از راهبرد قدرت ملی دیده شود.وقتی رهبر انقلاب در میانه چنین شرایطی بر ضرورت جهش علمی و نقشآفرینی نخبگان تأکید میکنند،این پیام را میتوان چنین فهم کرد که آینده قدرت ایران صرفاً در نتیجه مقاومت در برابر تهدیدها تعیین نمیشود؛بلکه به میزان توانایی کشور در تبدیل فرصتهای تاریخی به دستاوردهای علمی،فناورانه و اقتصادی نیز وابسته است.
موفقیت ورزشکاران و نخبگان ایرانی در رقابتهای جهانی نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند.مدالها و رتبههای برتر،صرفاً افتخارات فردی نیستند؛بلکه نشانههایی از ظرفیت انسانی جامعهای هستند که در شرایط دشوار نیز میتواند استعدادهای خود را به عرصه رقابت جهانی وارد کند.البته این ظرفیت زمانی به قدرتی فراگیر تبدیل خواهد شد که از موفقیتهای پراکنده عبور کنیم و زمینه حضور نظاممند نخبگان در ساختارهای علمی،صنعتی و مدیریتی کشور را فراهم آوریم.
خیابان؛سرمایهای که نباید نادیده گرفته شود
در کنار همه این مؤلفهها،یک واقعیت مهم وجود دارد که شاید در محاسبات بسیاری از تحلیلگران خارجی کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد:جامعه ایران و ظرفیت آن برای حفظ انسجام در شرایط بحرانی.
تداوم تجمعات و حضورهای شبانه مردمی در ماههای پس از جنگ،صرفنظر از فرازونشیب تعداد شرکتکنندگان،از منظر جامعهشناختی قابل تأمل است.اهمیت این حضور را نمیتوان صرفاً با شمارش جمعیت در یک شب مشخص ارزیابی کرد؛بلکه باید به معنای اجتماعی آن،احساس تعلق جمعی و امکان بسیج اجتماعی در لحظات حساس توجه داشت.
جامعهای که در معرض فشارهای امنیتی،اقتصادی و روانی قرار میگیرد،ممکن است با خستگی،نگرانی و حتی اختلافنظرهای داخلی مواجه شود.این واقعیت را نباید انکار کرد.اما وجود شبکههای اجتماعی،پیوندهای هویتی و سرمایههای نمادین مشترک میتواند در بزنگاههای تاریخی به عاملی برای حفظ انسجام تبدیل شود.از این منظر،حضور مردم در عرصه عمومی را باید یکی از مؤلفههای مهم قدرت ملی دانست؛سرمایهای که نه با تجهیزات نظامی قابل جایگزینی است و نه صرفاً با محاسبات اقتصادی سنجیده میشود.
البته حفظ این سرمایه،مسئولیتی دوطرفه است.مردم با مشارکت و احساس مسئولیت اجتماعی نقشآفرینی میکنند و حاکمیت نیز باید با پاسخگویی،کارآمدی،عدالت و توجه به مطالبات واقعی جامعه،زمینه استمرار اعتماد عمومی را فراهم کند.هیچ انسجام پایداری بدون شنیدن صدای جامعه شکل نمیگیرد.
ققنوس ایران؛از مقاومت تا بازسازی قدرت
در این میان،اشاره برخی سیاستمداران و تحلیلگران خارجی به افزایش هزینههای تقابل با ایران و پیچیدهتر شدن امکان مهار آن،از یک واقعیت مهم حکایت دارد:فشار خارجی لزوماً به تضعیف طرف مقابل منجر نمیشود.گاهی یک بحران،ضعفهای پنهان را آشکار میکند،اما همزمان ظرفیتهایی را نیز به حرکت درمیآورد که پیش از آن کمتر دیده شدهاند.
بااینهمه،نباید از این گزاره نتیجه گرفت که هر بحران و جنگی الزاماً به تقویت کشور منتهی میشود.جنگ هزینههای انسانی،اقتصادی و اجتماعی سنگینی دارد و مقاومت بهتنهایی نمیتواند جایگزین توسعه،اصلاح ساختارها و حل مشکلات داخلی شود.هنر حکمرانی آن است که هزینههای تحمیلشده را به فرصتی برای بازسازی توان ملی تبدیل کند و اجازه ندهد دستاوردهای مقطعی در گذر زمان فرسوده شوند.
ایران امروز برای تثبیت جایگاه خود به پیوندی میان چند مؤلفه نیاز دارد:بازدارندگی نظامی،دیپلماسی فعال،اقتصاد مقاوم و مولد،پیشرفت علمی،سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی.هیچیک بهتنهایی کافی نیست و ضعف در هرکدام میتواند دستاوردهای سایر بخشها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
ققنوس در ادبیات اسطورهای،پرندهای است که از دل آتش دوباره سر برمیآورد.اما راز ماندگاری این تصویر در صرفِ برخاستن از خاکستر نیست؛در توانایی بازآفرینی و تولدی دوباره است.اگر قرار است ایران نیز از این استعاره فراتر برود،باید از مرحله عبور از بحران به مرحله ساختن آینده برسد.
پس سایه ققنوس را ببین؛اما تنها به ارتفاع پروازش خیره نشو؛ ببین چه ظرفیتی در دل این سرزمین وجود دارد که میتواند تهدید را به فرصت، مقاومت را به پیشرفت و سرمایه اجتماعی را به قدرتی پایدار تبدیل کند.آینده ایران در تصمیمهایی رقم خواهد خورد که از امروز برای فردای خود میگیرد.
یادداشت از سینا یوسفیان، دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.