مسئولیت نخبگی در عالی‌ترین معنای خود، مسئولیت حفظ و گسترش توانایی یک ملت برای ساختن آینده خویش است.

به گزارش وبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ، ساختن ایران قوی، پیش از هر چیز، به نوع نگاه ما به انسان، استعدادهای او و مسئولیتی که در قبال سرنوشت جامعه بر عهده دارد، وابسته است. پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به نخبگان و مدال‌آوران علمی و ورزشی، فرصتی برای بازخوانی عمیق‌تر مفهوم نخبگی در منظومه فکری انقلاب اسلامی فراهم کرده است.

در مجموعه یادداشت‌های «تأملی در مفهوم نخبگی و مسئولیت نخبگان برای ساختن ایران» به قلم علی کاکادزفولی جامعه‌شناس سیاسی و مسئول میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی تسنیم، این مسئله در چهار ساحت به‌هم‌پیوسته انسان‌شناسی نخبگی، اخلاق و مسئولیت، نسبت دانش و قدرت، و افق تاریخی و تمدنی پیشرفت ایران بررسی می‌شود؛ چهار ساحتی که در کنار یکدیگر، نسبت انسان ممتاز با مسئولیت ساختن آینده یک ملت را روشن می‌سازند.

یادداشت دوم؛

در یادداشت نخست، به این پرسش پرداخته شد که نخبه کیست و کجا باید او را جست‌وجو کرد؟ و کوشیدیم نشان دهیم که مسئولیت‌پذیری و موقعیت‌شناسی از عناصر سازنده حقیقت نخبگی‌اند. اکنون در دومین یادداشت، یک گام پیش می‌رویم و می‌پرسیم این مسئولیت از کجا سرچشمه می‌گیرد، چه حدودی دارد و در برابر چه کسی یا چه چیزی معنا پیدا می‌کند؟

فرض کنیم دو دانشمند از توانایی علمی یکسانی برخوردارند. هر دو می‌توانند مسائل پیچیده‌ای را حل کنند، به مرزهای تازه دانش راه یابند و دستاوردهایی داشته باشند که از عهده بسیاری دیگر برنمی‌آید. یکی تمام توان خود را صرف گسترش دانش می‌کند، بی‌آنکه توجه چندانی به نسبت فعالیتش با سرنوشت جامعه داشته باشد. دیگری نیز در همان مسیر علمی پیش می‌رود، اما پیوسته از خود می‌پرسد توانایی او چه امکانی برای آینده می‌گشاید و در برابر کدام مسئله نباید بی‌تفاوت بماند. تفاوت این دو را چگونه باید فهمید؟ آیا تفاوت این دو دانشمند فقط در میزان مسئولیت‌پذیری اجتماعی آن‌هاست یا اساساً باید این تفاوت را در تعریف و حقیقت نخبگی نیز دخیل بدانیم؟

در یادداشت نخست کوشیدیم نشان دهیم نخبگی را نمی‌توان تنها با استعداد، هوش و دستاوردهای ممتاز توضیح داد. نخبگی در معنای کامل خود، با قدرت امکان‌گشایی، موقعیت‌شناسی و مسئولیت‌پذیری پیوند دارد. اما پذیرش این تعریف، پرسشی بنیادی‌تر را پیش می‌کشد؛ اگر مسئولیت از حقیقت نخبگی جدا نیست، این مسئولیت چگونه پدید می‌آید، چه حدودی دارد و نخبه در برابر چه کسی یا چه چیزی پاسخ‌گوست؟

برای پاسخ به این پرسش باید سه رابطه را بررسی کنیم؛ رابطه انسان با استعدادهای خودش، رابطه او با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند و سرانجام رابطه او با گذشته‌ای که به ارث برده و آینده‌ای که در ساختن آن سهم دارد. این سه نسبت، از هم جدا نیستند، بلکه ابعاد مختلف حقیقتی واحدند که می‌توان آن را «مسئولیت تاریخی نخبگی» نامید.

چرا توانمندترها مسئول‌ترند؟

توانایی‌های اولیه انسان و ظرفیت‌های او حاصل مجموعه‌ای از عوامل طبیعی و محیطی‌اند، اما استعداد انسان امری ثابت و از پیش‌تعیین‌شده نیست؛ بلکه در پرتو اراده، تربیت، تجربه و کوشش او رشد می‌کند و شکل می‌گیرد.

اما از لحظه‌ای که انسان نسبت به استعداد خود آگاهی پیدا می‌کند، رابطه او با آن تغییر می‌یابد. استعدادی که تا دیروز از وجود آن بی‌خبر بود، اکنون به توانایی شناخته‌شده‌ای تبدیل شده که می‌تواند درباره چگونگی پرورش و استفاده از آن تصمیم بگیرد. می‌تواند آن را رشد دهد یا رها کند؛ می‌تواند از آن برای گشودن راهی تازه بهره بگیرد یا اجازه دهد به‌تدریج فرسوده شود.

هنگامی که انسان از استعداد خود آگاه می‌شود و امکان پرورش یا رها کردن آن را پیدا می‌کند، در برابر انتخابش نیز مسئول خواهد بود. از انسانی که توان انجام کاری را ندارد، نمی‌توان همان انتظاری را داشت که از فردی توانمند داریم. بنابراین، هر استعداد ممتاز، توانایی انجام کارهایی را به انسان می‌دهد که دیگران ممکن است از عهده آن‌ها برنیایند؛ همین توانایی بیشتر، مسئولیت بیشتری نیز برای او به همراه می‌آورد.

این همان معنایی است که می‌توان از شکر عملی استعداد در اندیشه اسلامی دریافت کرد. شکرگزاری حقیقی آن است که انسان برای پرورش و به‌کارگیری درست نعمتی که در اختیار دارد، بکوشد. شکر یک توانایی، در وهله نخست، به فعلیت رساندن امکان نهفته در آن است.

البته نمی‌توان از این سخن نتیجه گرفت که هر نخبه موظف است همواره در بالاترین سطح ممکن فعالیت کند و هیچ مجالی برای زندگی شخصی، استراحت یا انتخاب مسیر دلخواه خود نداشته باشد. مسئولیت اخلاقی، تکلیفی نامحدود و فرساینده نیست. مسئله این است که انسان نمی‌تواند نسبت به استعدادهایی که در وجود خود شناخته و امکان پرورش آن‌ها را دارد، کاملاً بی‌تفاوت باشد. استعداد امکانی است که انسان باید درباره سرنوشت آن تصمیم بگیرد.

نخبگی، هنر دیدن مسائل پیش از آشکار شدن آنهاست

اما مسئولیت نخبه تنها به پرورش توانایی‌های خودش محدود نمی‌شود. مسئله مهم‌تر، نسبتی است که میان آن توانایی و واقعیت پیرامون او شکل می‌گیرد.

بسیاری از مشکلات جامعه، مانند کمبود آب یا ناکارآمدی برخی نهادها، برای عموم مردم محسوس‌اند؛ اما شناخت علت‌های پنهان این مشکلات و یافتن راه‌حل آن‌ها به دانش و توانایی‌هایی نیاز دارد که در اختیار همگان نیست. او گاهی می‌تواند علت مسئله‌ای را بشناسد که دیگران از آن بی‌خبرند یا راه‌حلی بیابد که هنوز کسی به آن دست نیافته است. این تفاوت در شناخت و این قدرت ذهنی، نسبت او را با مسئله نیز تغییر می‌دهد.

مسئولیت نخبگی زمانی شکل می‌گیرد که انسان هم ضرورتی را تشخیص دهد و هم توانایی اثرگذاری بر آن را داشته باشد. چنین کسی نمی‌تواند بی‌تفاوتی خود را مانند کسی توجیه کند که از آن مشکل بی‌خبر است یا توانایی اثرگذاری بر آن را ندارد.

برای مثال، پژوهشگری را تصور کنیم که پیش از آشکار شدن یک بحران، نشانه‌های علمی آن را شناسایی می‌کند. البته مسئولیت نخبه همیشه به معنای ورود مستقیم به تصمیم‌گیری یا تلاش برای تغییر سیاست‌ها نیست، هرچند چنین مشارکتی، در صورت فراهم بودن شرایط، می‌تواند بسیار ارزشمند باشد.

چه‌بسا نفس تشخیص درست مسئله، کشف ابعاد پنهان آن یا آشکار کردن خطری که دیگران از آن غافل‌اند، مهم‌ترین صورت مسئولیت‌پذیری باشد. پس گاهی خود شناخت موقعیت، کنشی مسئولانه است که افق فهم و عمل جامعه را تغییر می‌دهد. مسئولیت نخبه نیز همواره در پاسخ دادن به نیازهای شناخته‌شده یا مطالبات جاری خلاصه نمی‌شود. این مسئولیت را باید متناسب با ماهیت استعداد و موقعیت هر فرد فهمید؛ گاهی در کشف حقیقت، گاهی در تشخیص ضرورت و گاهی در تبدیل این شناخت به اقدام مؤثر.

نخبه نه بدهکار جامعه است و نه طلبکار؛ با آن هم سرنوشت است

در نگاه نخست ممکن است تصور شود مسئولیت اجتماعی نخبگان از نوعی بدهکاری به جامعه سرچشمه می‌گیرد. جامعه امکانات آموزش و رشد را فراهم کرده، پس نخبه نیز باید حاصل استعداد خود را به آن بازگرداند.

این استدلال بخشی از واقعیت را توضیح می‌دهد، اما برای فهم تمام حقیقت مسئولیت نخبگی کافی نیست. زیرا اولاً استعداد انسان به‌طور کامل محصول جامعه نیست و ثانیاً امکانات رشد نیز همواره عادلانه میان افراد توزیع نشده‌اند. چه‌بسا انسانی برای شکوفایی استعداد خود ناچار شده باشد بر موانعی غلبه کند که همان جامعه در برابرش قرار داده است.

بنابراین، نمی‌توان صرف برخورداری از استعداد یا آموزش را مبنای مالکیت جامعه بر توانایی و زندگی نخبه قرار داد. مسئولیت اجتماعی، به معنای سلب اختیار از انسان ممتاز نیست.

بنابراین، رابطه نخبه و جامعه را نباید بر اساس طلبکاری و بدهکاری توضیح داد؛ بلکه هر دو در سرنوشت یکدیگر سهیم‌اند. هیچ انسانی زندگی خود را به‌تنهایی نمی‌سازد؛ او با زبان، نهادها و دانش انباشته نسل‌های پیشین رشد می‌کند و دستاوردهایش نیز بر زندگی دیگران اثر می‌گذارد. مسئولیت نخبه از همین پیوند بنیادین سرنوشت انسان‌ها با یکدیگر سرچشمه می‌گیرد.

این پیوند، مسئولیت حکومت و جامعه را نیز روشن می‌کند؛ اگر از نخبه انتظار می‌رود استعداد خود را در خدمت حل مسائل عمومی قرار دهد، جامعه نیز باید حق رشد، استقلال علمی، امنیت و امکان اثرگذاری او را به رسمیت بشناسد.

تجلیل از نخبگان، بدون فراهم کردن زمینه مشارکت آنان در شناخت و حل مسائل کشور، تنها بخشی از این مسئولیت را ادا می‌کند. جامعه و حکومت نمی‌توانند از نخبگان انتظار داشته باشند برای حل مشکلات کشور فداکاری کنند، اما در تصمیم‌هایی که بر سرنوشت کشور اثر می‌گذارند، از دانش و تجربه آنان استفاده نکنند. در حقیقت، نخبه، جامعه و حاکمیت هر سه در برابر یکدیگر مسئول‌اند. همان‌طور که از نخبه انتظار می‌رود توانایی خود را برای حل مسائل کشور به کار گیرد، جامعه و حاکمیت نیز موظف‌اند زمینه رشد او را فراهم کنند و امکان مشارکتش در تصمیم‌گیری‌های مرتبط با توان او را به رسمیت بشناسند.

مسئولیت نخبگان در برابر تاریخ به چه معناست؟

تا اینجا از نسبت نخبه با استعداد خود و جامعه معاصر او سخن گفتیم، اما ساحت سومی وجود دارد که شاید عمیق‌ترین وجه مسئولیت نخبگی باشد و آن مسئولیت در برابر تاریخ است.

معمولاً تاریخ را مجموعه رخدادهای گذشته می‌دانیم؛ چیزی که انسان وارث آن است و نمی‌تواند تغییرش دهد. اما مسئولیت انسان در برابر تاریخ، به گذشته محدود نمی‌شود؛ زیرا تصمیم‌های امروز ما بر سرنوشت نسل‌هایی اثر می‌گذارند که هنوز به دنیا نیامده‌اند.

دانشمندی که درباره منابع آب پژوهش می‌کند، ممکن است پیامدهای تصمیمات امروز را برای دهه‌های آینده آشکار سازد؛ چنان‌که پژوهش‌های بنیادی در فیزیک هسته‌ای، بعدها به فناوری‌های راهبردی در انرژی، پزشکی و صنعت انجامیدند. کوشش علمی می‌تواند امکان‌هایی برای آیندگان بیافریند که امروز هنوز شناخته‌شده نیستند، در نتیجه مسئولیت نخبگی از زمان حال فراتر می‌رود.

جامعه معمولاً به مسائل فوری خود حساس‌تر است. کمبودهای امروز، مطالبات آشکار و بحران‌های موجود، قدرت بیشتری برای جلب توجه دارند. جامعه معمولاً به بحران‌ها و کمبودهای فوری امروز حساس‌تر است، اما آینده سخنگویی ندارد تا درباره منابعی که مصرف می‌کنیم یا فرصت‌هایی که از دست می‌دهیم، مطالبه‌ای طرح کند. نسل‌های بعد هم هنوز حضور ندارند تا از حق خود دفاع کنند.

بخشی از مسئولیت نخبگان را می‌توان «نمایندگی امکان‌های آینده» دانست؛ یعنی شناختن و پاسداری از ظرفیت‌هایی که ممکن است امروز ارزش فوری نداشته باشند، اما تحقق آینده جامعه به آن‌ها وابسته باشد.

این مسئولیت به معنای ادعای آگاهی قطعی از آینده نیست. هیچ نخبه‌ای نمی‌تواند همه تحولات پیش رو را پیش‌بینی کند اما دست کم می‌تواند احتمال‌های مهم را تا حدی بشناسد، درباره پیامدهای بلندمدت تصمیمات هشدار دهد و امکان انتخاب را برای نسل‌های بعد حفظ کند.

از همین‌رو، مسئولیت تاریخی گاهی ایجاب می‌کند نخبه در برابر فشار مطالبات کوتاه‌مدت مقاومت کند؛ نه از سر بی‌اعتنایی به نیازهای امروز، بلکه برای آنکه تمام امکانات فردا قربانی ضرورت‌های فوری نشوند.

مسئولیت ساختن ایران، مسئولیت گشودن آینده است

اکنون می‌توان پرسید این سه ساحت مسئولیت چه نسبتی با ایران دارند و چرا نخبگی ایرانی باید در پیوند با ساختن ایران فهمیده شود؟ برای پاسخ باید ابتدا روشن کنیم که وطن چه جایگاهی در زندگی انسان دارد و چرا سرنوشت هر فرد با گذشته و آینده سرزمینش پیوند خورده است. ایران برای انسان ایرانی مجموعه‌ای از زبان، فرهنگ، تجربه‌های تاریخی، پیوندهای اجتماعی، دشواری‌ها و امکان‌هایی است که زندگی او در نسبت با آن‌ها شکل گرفته است.

البته تعلق به ایران، به معنای محدود شدن افق انسانی و علمی نخبه در مرزهای کشور نیست. دانشمند ایرانی می‌تواند مسئله‌ای جهانی را حل کند و دستاورد او به زندگی انسان‌ها در سراسر جهان خدمت برساند. اما این افق جهانی، ضرورت توجه به سرنوشت جامعه خویش را از میان نمی‌برد.

یکی از معانی بنیادین استقلال آن است که ملتی بتواند درباره آینده خود تصمیم بگیرد و برای تحقق تصمیماتش از توانایی‌های واقعی برخوردار باشد. استقلال در این معنا، در قدرت شناخت مسائل، تولید دانش، خلق فناوری و سامان دادن به زندگی اجتماعی نیز تحقق پیدا می‌کند.

نخبه ایرانی می‌تواند دامنه انتخاب‌های مای ایرانی را گسترش دهد؛ مسئله‌ای را حل کند که سال‌ها راه پیشرفت را بسته بود، نیازی را کاهش دهد که وابستگی ایجاد می‌کرد، یا دانشی تولید کند که مسیرهای تازه‌ای در برابر نسل‌های آینده بگشاید.

مسئولیت نخبگی در عالی‌ترین معنای خود، مسئولیت حفظ و گسترش توانایی یک ملت برای ساختن آینده خویش است. از این منظر، نسبت نخبه با استعداد، جامعه و تاریخ، سه ساحت از حقیقتی واحد را شکل می‌دهد. انسان ابتدا استعداد ممتاز خود را می‌شناسد و برای شکوفایی آن می‌کوشد؛ سپس درمی‌یابد که این توانایی در پیوند با سرنوشت جامعه معنا پیدا می‌کند و سرانجام درمی‌یابد که حاصل کوشش و انتخاب‌های او، بخشی از امکانات یا محدودیت‌های نسل‌های آینده را رقم خواهد زد.

مسئله اساسی برای نخبه ایرانی آن است که چه ایرانی و چه امکان‌هایی را برای آیندگان به میراث خواهد گذاشت. مسئولیت او از اکنون آغاز می‌شود، اما افق آن تا آینده‌ای امتداد می‌یابد که خود در ساختن آن سهیم است.

©‌ وبانگاه, خبرگزاری تسنیم