به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از شیراز، اسماعیل عسلی، از پیشکسوتان عرصه رسانه استان فارس طی یادداشتی اختصاصی با عنوان «من، حافظ را این گونه دیدم» که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده، نوشت: از جمله دلایل جهانی شدن حافظ و سروده هایش نگاه همه جانبهای است که به انسان دارد؛ انسان با تمام ویژه گی ها، لغزشها و قدرت پروازش! حافظ اگر چه در پارهای از سروده هایش نیم نگاهی به انسان کامل دارد، اما مضمون اغلب غزلهایش انسان با تمامی تمایلات متناقضی است که میتواند داشته باشد.
از دید حافظ انسان خطا میکند، عاشق میشود، دلباختهی زیبایی میشود، آرزومندی خستگی ناپذیر است و همواره به مرگ میاندیشد. با این تفاوت که مرگ از دیدگاه حافظ نه تنها ترس آور نیست بلکه هشداری است برای بهره مندی از لحظه لحظه زندگی.
این که شاعری سرشناس و شیرین سخن باشی و آوازه سرودههایت تا هند و کشمیر و سمرقند و بخارا و عراق و بغداد رسیده باشد آن هم در زمانهای که شعر یکی از ابزارهای تبلیغ و توجیه قدرت است، ناگزیر از مدح و ثنای فرمانروایان محلی و پادشاهان بزرگ معاصر خویش نیز هستی، هر چند حافظ با استعانت از آرایههای ادبی، خصوصا ایهام، از این جهت روی خط تعادل حرکت کرده و برای تامین معیشت، بر اندیشهی باطل، خط بطلان کشیده است.
حافظ فیلسوف نیست، اما سروده هایش نشان میدهد که نه تنها با فلسفه بیگانه نبوده بلکه در برخی از ابیاتش نگاهی فیلسوفانه به جهان دارد.
در اشعار حافظ، با تضمینها و همچنین واژه گزینیهای توام با وسواس برخورد میکنیم که به دانشی فراتر از تعلیمات متعارف و رایج در مکتب خانهها و مدارس آن زمان نیاز داشته است.
حافظ از جمله شاعران پرآوازهای است که در تمامی سرود هایش، همزیستی مسالمت آمیز انسانها را فریاد میزند و مطلق گراییهای مبتنی بر خرافات، اغراق و رویکردهای افسانهای را برنمی تابد و هرگز بر این باور نبوده است که حقیقت را باید در رفتار و گفتار دنبال کنندگان مشربی خاص جستوجو کرد.
حافظ به بسیاری از واژهها و ترکیبهای برجسته شده در اشعارش لباسی از معنا و مفهومی متفاوت پوشانیده و از نعمت "خلاف آمد عادت" در این راستا بهرهی فراوان برده تا به سخن خود مقبولیت و پذیرایی همگانی ببخشد. همین ویژگی است که تفال از دیوان حافظ را توجیه میکند.
بهگونهای که هیچ کس با معشوقهی حافظ احساس بیگانگی ندارد و یوسف گمگشتهی حافظ، همان گمگشتهای است که هر کسی به دنبال آن است و انتظارش را میکشد.
هر کس به سراغ حافظ میرود با تلنگری از جنس حکمت از خواب بیدار میشود و درمی یابد که عمر با شتاب در حال گذران است، روزگار با همهی پستیها و بلندی هایش همان طور که آنچنان نمانده، اینچنین نیز نخواهد ماند و صبر و شکیبایی و توکل عصایی است که با آن میتوان از صخرههای سنگی و موج شکن بالا رفت و طعم پیروزی را چشید!
در سرتاسر دیوان حافظ امید مانند ساحلی آرامش بخش در کنار دریایی توفانی، گرفتار شده گان در امواج خروشان را به خود میخواند. از دیدگاه حافظ، خدا از هر کس دیگری به ما نزدیکتر است و نیازی نیست آنچه را میتوانیم در خود پیدا کنیم در بیرون از خود به دنبال آن باشیم.
چنین باوری به مثابهی فیض روح القدس به انسان قدرتی حیرت انگیز عطا میکند تا به آرزوهای سرکوب شده اش حیاتی جدید ببخشد و بتواند زندگی را برای خود تحمل پذیر سازد.
حافظ نگاه محبت آمیز را گوهر گرانبهایی میداند که صد ملک دل را میتوان با آن خریداری کرد. حافظ اهل مطالعه و تتبع در دیوان شعرای پیش از خود است و ذهن و ذوق او به هر مضمونی که دست مییابد لباسی نو بر تن آن میپوشاند و به اصطلاح آن را مال خود میکند و هر الماسی را به گونهای تراش میدهد که ارزش آن چندین برابرمی شود. من حافظ را این گونه دیدم.






نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.