از خشایارشا تا نظم آمریکایی؛ روایت تمدنی روبیو از جنگ با ایران

خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: دونالد ترامپ در ماههای گذشته بارها تهدیدهای کمسابقهای علیه ایران مطرح کرده و در یکی از صریحترین موارد، از نابودی «یک تمدن کامل» سخن گفته است. اکنون مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی غیرمعمول خود در آتن، با یادآوری حمله خشایارشا به یونان، از میراث یونان و روم باستان گفت و آمریکا را وارث این تمدن معرفی کرد. او سپس رهبران ایران امروز را در برابر ارزشهای اخلاقی غرب قرار داد و بر ضرورت دفاع از تمدن غرب تأکید کرد. این سخنان نشان میدهد که تقابل کنونی ایران و آمریکا را نمیتوان فقط در چارچوب پرونده هستهای، نفت و تنگه هرمز بررسی کرد؛ مسئله به رقابت بر سر قدرت و نظمی نیز بازمیگردد که واشنگتن خواهان حفظ آن است.
مقدمه
روبیو سخنرانی خود را در تپه پِنیکس آتن، در نزدیکی آکروپولیس، ایراد کرد؛ مکانی که برای تاریخ سیاسی یونان باستان اهمیت ویژهای دارد. او در بخشی از سخنانش خود را وزیر خارجه جمهوری آمریکا و از نوادگان مهاجرانی معرفی کرد که از اسپانیا به دنیای جدید آمده بودند. سپس از دِینی سخن گفت که به گفته او، گذشت زمان و فاصله جغرافیایی نمیتواند آن را از میان ببرد.
روبیو تاریخ آمریکا را آمیخته با میراث دوران باستان دانست و گفت یونان در معماری حکومت آمریکا، از ستونها و گنبدها تا بناهای یادبود پایتخت، حضور دارد. او تلاش کرد میان یونان باستان، روم، مسیحیت اروپایی و سنت آزادیخواهی انگلیسی از یک سو و شکلگیری آمریکا از سوی دیگر، پیوندی تاریخی برقرار کند.
در این روایت، آمریکا صرفاً یک قدرت نظامی و اقتصادی نیست؛ بلکه وارث و حافظ تمدن غرب معرفی میشود. روبیو در ادامه سخنرانی نیز هشدار داد که تصمیمهای دهه پیش رو تعیین میکند غرب جایگاه خود را در رأس جهان حفظ خواهد کرد یا به سوی فرسایش و افول خواهد رفت. به این ترتیب، موضوع حفظ قدرت آمریکا با دفاع از هویت و میراث تمدنی غرب گره میخورد.
از خشایارشا تا ایران امروز
یکی از بخشهای قابل توجه سخنرانی روبیو، یادآوری حمله سپاه خشایارشا به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد بود. او در توصیف سرنوشت آکروپولیس گفت: “ایرانیان معابد را غارت کردند، نیایشگاهها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند.”
قرار دادن حمله ایران باستان به آتن در ابتدای سخنرانی، مقایسه رهبران ایران امروز با ارزشهای اخلاقی غرب و سپس دعوت به دفاع از تمدن غرب، یک چارچوب سیاسی مشخص ایجاد میکند. در این چارچوب، ایران نه فقط طرف یک اختلاف سیاسی یا امنیتی، بلکه در سوی مقابل تمدنی قرار میگیرد که آمریکا خود را وارث آن معرفی میکند.اهمیت این نگاه زمانی روشنتر میشود که روبیو میگوید تصمیمهای امروز، سرنوشت قرن آینده را رقم خواهند زد و غرب باید برای حفظ جایگاه خود در رأس جهان اقدام کند. او از اروپا میخواهد اعتمادبهنفس ازدسترفته خود را بازیابد، قدرت نظامی و صنعتیاش را تقویت کند و بار دیگر برای دفاع از ارزشهایی که میراث تمدن غرب میخواند، آماده شود.
جرم اصلی ایران؛ به چالش کشیدن نظم آمریکایی
مسئله اصلی را باید در جای دیگری جستوجو کرد. در منطق نظمی که تحت رهبری آمریکا شکل گرفته، کشورها تا جایی از حق انتخاب برخوردارند که تصمیمهایشان چارچوب کلی این نظم را به چالش نکشد. قدرتهای مسلط قواعد بازی را تعیین میکنند و انتظار دارند دیگران، حتی اگر با این قواعد مخالف باشند، در نهایت به آنها تن دهند.
کشوری که از این چارچوب خارج شود، دیگر صرفاً با یک اختلاف سیاسی یا امنیتی مواجه نیست؛ ممکن است به تهدیدی علیه ثبات جهانی، امنیت بینالمللی یا حتی تمدن بشری معرفی شود. از این منظر، مهمترین مسئله ایران برای واشنگتن را نمیتوان فقط در پرونده هستهای، توان موشکی، روابط منطقهای یا تنگه هرمز خلاصه کرد. مسئله این است که ایران میخواهد مستقل از خواست آمریکا تصمیم بگیرد و نظم موجود را به چالش بکشد.
به بیان دیگر، آنچه برای واشنگتن غیرقابلقبول است، فقط رفتارهای مشخص یک حکومت نیست؛ بلکه احتمال شکلگیری قدرتی است که قواعد تعیینشده از سوی آمریکا را نپذیرد و برای تغییر آنها تلاش کند. در این چارچوب، تحریم، محاصره اقتصادی، فشار سیاسی و حتی حمله نظامی میتواند به ابزاری برای وادار کردن یک کشور به پذیرش قواعد مطلوب قدرت مسلط تبدیل شود.
بررسی نمونههای ونزوئلا و سوریه میتواند به فهم این منطق کمک کند.پس از عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا در ژانویه ۲۰۲۶ و بازداشت نیکلاس مادورو، ساختار سیاسی این کشور بهطور کامل با مخالفان سابق جایگزین نشد. دلسی رودریگز، معاون پیشین مادورو، اداره موقت کشور را بر عهده گرفت و بخشهایی از بدنه حکومت سابق همچنان در ساختار قدرت باقی ماندند. در مقابل، روابط دولت موقت با واشنگتن وارد مرحله تازهای شد و درآمدهای نفتی ونزوئلا نیز تحت نظارت آمریکا قرار گرفت. رویترز در گزارشهای خود از ادامه نقش واشنگتن در مدیریت درآمدهای نفتی و آینده اقتصادی این کشور خبر داده است.
در این میان، دونالد ترامپ نیز از انتقال قدرت به ماریا کورینا ماچادو، رهبر اصلی مخالفان مادورو، حمایتی نشان نداد و درباره توانایی او برای اداره کشور ابراز تردید کرد. این تحولات نشان میدهد که تغییر مطلوب واشنگتن لزوماً همیشه به معنای کنار رفتن تمام ساختار سیاسی سابق و به قدرت رسیدن مخالفان آن نیست؛ گاهی تغییر جهتگیری حکومت و همراهی آن با خواستههای آمریکا نیز اهمیت تعیینکننده پیدا میکند.
سوریه نمونه دیگری از تغییر جایگاه بازیگران در معادلات قدرت است. احمد الشرع، معروف به جولانی، زمانی رهبر گروهی بود که آمریکا آن را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده بود و برای اطلاعات منجر به دستگیری او ده میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. پس از سقوط دولت بشار اسد در دسامبر ۲۰۲۴، واشنگتن مسیر تعامل با رهبر جدید سوریه را در پیش گرفت و اعلام کرد دیگر جایزه تعیینشده برای دستگیری او را دنبال نخواهد کرد.
این تغییر در شرایطی رخ داد که اسرائیل نیز به حملات خود در خاک سوریه ادامه داد. در مه ۲۰۲۵، حملهای در نزدیکی کاخ ریاستجمهوری دمشق انجام شد که دولت سوریه آن را محکوم کرد، اما به رویارویی نظامی مستقیم با اسرائیل نینجامید. در نتیجه، کشوری که رهبر جدید آن پیشتر تحت تعقیب آمریکا قرار داشت، وارد مرحلهای از تعامل دیپلماتیک با واشنگتن شد؛ هرچند اختلافات و فشارهای خارجی همچنان ادامه یافت.
این مثال ها ، نشان میدهند که در سیاست قدرت، جایگاه بازیگران میتواند با تغییر رفتار و جهتگیری سیاسی آنها دگرگون شود. کسی که دیروز دشمن معرفی میشد، ممکن است امروز طرف مذاکره یا شریک شود البته به شرطی که نظم مورد نظر آمریکا را به چالش نکشد.
جمعبندی
سخنرانی روبیو در آتن را باید فراتر از یک خطابه تاریخی درباره یونان و روم بررسی کرد. او با یادآوری حمله خشایارشا به آتن، معرفی آمریکا بهعنوان وارث تمدن غرب و قرار دادن رهبران ایران امروز در برابر ارزشهای اخلاقی غرب، جنگ معاصر را در چارچوبی تمدنی قرار داد. در چنین روایتی، حفظ جایگاه آمریکا در رأس جهان و دفاع از نظم مطلوب غرب، اهمیتی فراتر از اختلاف بر سر چند پرونده محدود پیدا میکند.
در چنین نظمی، همراهی با خواستههای قدرت مسلط میتواند یک بازیگر متخاصم را به شریک و طرف مذاکره تبدیل کند؛ اما مقاومت در برابر قواعدی که آن قدرت تعیین میکند، ممکن است همان کشور را به تهدیدی علیه امنیت، ثبات یا تمدن جهانی معرفی کند. از این منظر، بزرگترین مسئله ایران برای واشنگتن را باید در تلاش آن برای حفظ استقلال تصمیمگیری و به چالش کشیدن نظم آمریکایی جستوجو کرد. پرونده هستهای، تحریمها و مسائل منطقهای، هرچند واقعی و مهم هستند، تمام ماجرا را توضیح نمیدهند. پرسش بنیادی این است که آیا ایران حق دارد مستقل از خواست آمریکا مسیر خود را انتخاب کند و در شکل دادن به قواعد منطقه و جهان نقش داشته باشد، یا برای رهایی از فشارها ناچار است نظمی را بپذیرد که واشنگتن تعریف کرده است؟
اگر آمریکا خود را وارث یونان و روم میداند، نمیتواند تاریخ این تمدنها را فقط در پیروزیها و دستاوردهایشان خلاصه کند. تاریخ روم شکستهای بزرگی نیز در برابر ایران ثبت کرده است؛ از جمله اسارت والرین، امپراتور روم، به دست شاپور یکم ساسانی در سال ۲۶۰ میلادی. این نیز بخشی از میراث تاریخی همان تمدنی است که روبیو از آن سخن میگوید. تاریخ را نمیتوان به روایتی یکطرفه از شکوه غرب و تهدید شرق محدود کرد؛ همانطور که آمریکا خود را وارث تمدنهای بزرگ میداند، باید بپذیرد که ایران نیز تاریخی مستقل دارد و قرار نیست جایگاه خود را صرفاً در چارچوبی تعریف کند که واشنگتن برای آن تعیین کرده است.