به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از کرج، در عرف اداری و ادبیات ساختار حکمرانی، واژه «سرپرست» باری موقت دارد؛ عبارتی که برای روزهای گذار، فاصلههای چندماهه میان رفتن یک مدیر و آمدن مدیری دیگر و نهایتاً برای مهلتی چندماهه تعریف شده است اما در استان البرز، گویی تعاریف شکل دیگری به خود میگیرند.
22 ماه نشستن بر بالاترین کرسی مدیریتی ورزش یک استان پهناور و مستعد با پیشوند «سرپرست»، فقط یک عنوان اداری نیست، ماجرای راه رفتن روی لبه تیغ است، آن هم در استانی که سالهاست عنوان ایران کوچک را یدک میکشد و همواره سایه سنگین لابیهای نامرئی و نگاههای غیربومی بر سر انتصابات مدیریتیاش سنگینی کرده است.
ماههاست یک علامت سؤال بزرگ تکرار میشود؛ چرا حکم مدیرکلی حمیدرضا رضایی صادر نمیشود؟ چه دستهایی پشت پرده است که اجازه نمیدهد این صندلی ثبات پیدا کند؟ رضایی این بار ترجیح داد پرده از رازهایی بردارد که 22 ماه در گلو نگه داشته بود؛ سخنانی بدون روتوش و همراه با هشدارهایی مستقیم به آنهایی که در سایه نشستهاند و بازی را میگردانند.
در نشست خبری اخیر، رضایی صحبتهایش را با مرور روزهایی آغاز کرد که قدم در این ساختمان گذاشت. او قدردانی از حمایتهای بالادستی را از قلم نینداخت و گفت: اجازه دادند 22 ماه در ورزش استان البرز ادامه بدهم و بیشک حمایتهای شخص وزیر و معاونان او در ادامه مسیر من تأثیرگذار بوده است. در استان هم از استاندار به واسطه همراهی، همسویی و حمایتهایشان سپاسگزارم.
اما تعارفات اداری خیلی زود جای خود را به واقعیتهای عریان داد؛ واقعیتهایی درباره کسانی که از همان ابتدا میخواستند او را دلسرد و شاید از میدان به در کنند. وی بیان کرد: من بهعنوان سرپرست انتخاب نشدم که بعد از من مدیر دیگری بیاید؛ من مدیرکل شدم اما باید کارم را با سرپرستی شروع میکردم. در چند ماه اول خیلیها به من نصیحت کردند که کار را رها کن و به دنبال حکمت برو اما ما حکم را رها کردیم و به کارمان چسبیدیم.
چرا حکم مدیرکلی ورزش و جوانان البرز صادر نمیشود؟
این اعتراف تکاندهنده نشان داد که رضایی از همان ماههای ابتدایی متوجه بازیهای پشتصحنه شده بود؛ عدهای اصرار داشتند او کار و ورزش استان را زمین بگذارد و در راهروهای پایتخت به دنبال کاغذی امضاشده بدود، اما او تصمیم دیگری گرفت: «نتیجه این شد که از اسفند 1403 تا به امروز در حال انجام کار و وظایفم هستم، سرم را بالا گرفتهام و خیلی محکم و باصلابت کارم پیش میبرم، آن هم با واژه سرپرست. معتقدم سرپرستی یا مدیرکلی در تصمیم و صلابت وجودی من تأثیری ندارد.»
اما یک مدیر، هر چقدر هم باصلابت باشد، در خلأ کار نمیکند؛ بدنه اداری، هیئتهای ورزشی، پیمانکاران و دهها نهاد مرتبط با دستگاه ورزش و جوان، به ثبات یک مدیر نگاه میکنند. واژه «سرپرست» مثل خوره به جان انگیزه یک مجموعه میافتد، چراکه هر روز شایعهای تازه بر سر زبانها جاری میشود؛ فلانی رفتنی است، گزینه بعدی در راه است!
رضایی با دست گذاشتن روی همین زخم کهنه و شایعات هدفمند، تصریح کرد: اما این موضوع در دیگران تأثیر میگذارد. آنها هر لحظه منتظرند که اگر من حکم خود را نگیرم، نفر بعدی وارد شود. این شایعات در سیستم ورزشی و مجموعههای مختلف میچرخد اما من تا به این لحظه بهعنوان مدیر قانونی که حکم دارم، بهعنوان سرپرست کارم را انجام میدهم و 22 ماه است حضور دارم.
سرپرست اداره کل ورزش و جوانان استان البرز سپس خط و نشانی هم کشید؛ پیامی روشن برای کسانی که کارشکنی را پیشه کردهاند: «تا هر زمانی هم که وزیر تشخیص بدهد، مسیرم ادامه پیدا میکند. آن عزیزانی که بهجای اینکه دست ما را بگیرند در استان پای ما را میگیرند، بدانند که حتی اگر اجازه ندهند حکم مدیرکلی بنده هم صادر شود، من کارم را انجام میدهم.»
اکنون سؤال اینجاست که چرا باید در برابر صدور حکم یک مدیر مقاومت شود؟ ریشه این سنگاندازیها کجاست؟ رضایی به این پرسشها نیز پاسخی صریح و ملموس داد؛ پاسخی که ریشه در شفافسازیهای مالی و قطع دستهای پشت پرده دارد. وقتی پای منافع شخصی و رانت در میان باشد، هر تغییری مقاومت میآفریند.
چرا حذف مدیر بومی به نفع بعضیهاست؟
سرپرست اداره کل ورزش و جوانان استان البرز ادامه داد: نگاهها بر این بود که با رفتن ما جلوی خیلی از اتفاقات گرفته شود اما طی هفت ماهی که از سال گذشته، ما نزدیک به 700 درصد افزایش درآمدها را در ورزش استان داشتیم و قراردادهای مبهم به قراردادهای شفاف تبدیل شده است. جدیداً هم دیگر خیلی از عزیزان در این زمینه رغبت ندارند، چون خیلی از منافع را از بین بردهام.
افزایش درآمدهای چندصد درصدی و شفاف شدن قراردادهایی که سالها در تاریکی و ابهام بسته میشدند، طبیعتاً به مذاق منتفعان سنتی خوش نمیآید. وقتی پولها و امتیازها به مسیر قانونی هدایت شود، عدهای احساس خطر میکنند و تلاش خواهند کرد تا با زدن برچسب ناکارآمدی یا معلق نگهداشتن حکم مدیریت، فرد جسور را از گردونه خارج کنند.
یکی از بغرنجترین و تاریخیترین معضلات استان البرز، مسئله مدیریت بومی در برابر مدیران غیربومی بوده است. بارها دیده شده مدیرانی از پایتخت یا سایر نقاط بدون کوچکترین شناختی از بافت جغرافیایی، جمعیتی، ورزشی و چالشهای البرز وارد استان شدهاند و تا خواسته باشند کرج و شهرستانهای اطراف را بشناسند، مأموریتشان تمام شده و جز هزینهتراشی، آوردهای نداشتهاند.
رضایی دقیقاً به همین موضوع تلخ اشاره کرد و از طرحی سخن گفت که گویا هدفش حذف مدیر بومی و آوردن فردی ناآشنا به مسائل استان است: «الان هم شاید بخواهند ضربه نهایی را به ما بزنند و دوست نداشته باشند شخصی بومی در ورزش البرز مدیریت کند زیرا آسیبها را میداند و همه افراد و نیز نقاط تاریک را نیز میشناسد اما یک آدم غریبه و غیربومی که بخواهد وارد استان شود، تا بیاید همه را بشناسد، یک سال گذشته و سرش کلاه گذاشتهاند.»
سرپرست اداره کل ورزش و جوانان استان البرز با نگاهی نگرانکننده به آینده نسل بعدی مدیران بومی البرز، هشدار داد: به نظر من، اگر بعد از این اتفاقات ثابت شود که مدیر بومی در ورزش استان میماند، مدیران بومی بعدی هم میآیند، اما اگر من آخرین نفر باشم و حکم نگیرم، در نهایت فاتحه آمدن مدیران بومی را باید در ورزش استان البرز خواند.
وقتی طاقت سرپرست ورزش البرز طاق میشود!
این جملات، فقط گلایه یک مسئول نبود، بلکه تلنگری جدی به ساختار تصمیمگیری استان بود. اگر البرز نتواند از فرزندان و مدیران بومی خود که تمام سوراخسنبهها و نقاط تاریک را میشناسند و دلشان برای ورزش این خاک میسوزد دفاع کند، راه برای همیشه بر ورود مدیران آزمونوخطایی و مسافران موقت هموار خواهد شد.
اوج التهاب این صحبتها زمانی بود که واژههایی همچون «مافیا» و «افشاگری» وارد ادبیات سرپرست ورزش و جوانان البرز شد. این ادبیات نشان میدهد که فشارهای پشتپرده از حد معمول و چانهزنیهای مرسوم فراتر رفته و به مرحله تقابل جدی رسیده است.
سرپرست اداره کل ورزش و جوانان استان البرز با اشاره به فشارهای موجود برای تغییر مسیر مدیریتی خود اذعان کرد: فعلاً صبوری به خرج میدهم اما اگر نیاز باشد، یک زمانی حتماً ناچاریم به سمت افشاگری برویم. او برای خبرنگارانی که خود سالهاست با این فضا دستوپنجه نرم میکنند، پیامی روشن فرستاد و پایبندیاش به ماهیت روشنگری را گوشزد کرد.
رضایی در پایان سخنان خود خاطرنشان کرد: قطع به یقین خودتان میدانید که من هم مثل شما عنصر رسانهای در وجودم هست. 22 ماه تحمل کردم و ساختار سازمانم را بهدرستی پیش بردم، اما اگر ببینم این فشارها تمام نشود، ناچارم به هر حال ورود کنم و این هم خیلی برای استان خوب نیست.
این سخنان شبیه به شلیک تیر هشدار بود. یک مدیر بومی با 22 ماه کارنامه در ردای سرپرستی، حالا رو به افکار عمومی ایستاده و صراحتاً میگوید بهجای کمک، پایش را میگیرند؛ میگوید منافع تاریک را قطع کرده و به همین خاطر در آستانه ضربه نهایی قرار گرفته است.
امروز جامعه ورزش استان البرز، پیشکسوتان، ورزشکاران و اهالی رسانه در برابر یک سؤال اساسی قرار دارند؛ آیا مافیای فشار و قدرت که منافعش با شفافیت و مدیریت بومی گره خورده پیروز خواهد شد یا صدای مطالبهگری و ایستادگی بر اصول به ثمر مینشیند؟
خطونشان کشیدن برای افشاگری، نشاندهنده آن است که طاقت سرپرست ورزش و جوانان استان البرز طاق شده است. اگر تصمیمگیران نهایی نخواهند گره این بلاتکلیفی 22 ماهه را با صلابت باز کنند، موج بعدی این ماجرا ممکن است دامنگیر افراد و جریانهایی شود که سالها در سایه نشستهاند و حیاتشان به حذف مهرههای بومی وابسته بوده است.





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.