انتصاب یحیی گل‌محمدی به عنوان سرمربی تیم ملی امید ایران با واکنش‌های متفاوتی روبرو شده است. در حالی که برخی این اقدام را مثبت تلقی می‌کنند، اما انتقاداتی نیز به نحوه مانور رسانه‌ای پیرامون این انتصاب و تمرکز بر نقش فردی سرمربی به جای مشکلات ساختاری وارد است.

به گزارش بخش ورزشی وبانگاه، در دنیای ورزش، هر فدراسیون ورزشی تلاش می‌کند تا بهترین گزینه را برای تیم‌های ملی خود انتخاب کند و در رسانه‌ها و نزد افکار عمومی از این انتخاب دفاع نماید. با این حال، افراط و تفریط در هر امری، حتی در حمایت و دفاع، ناپسند است و می‌تواند نتیجه عکس داشته باشد.

در روال گذشته، فدراسیون فوتبال ایران، برخلاف دهه‌های قبل که با انتصاب مربی در دقیقه ۹۰، به خصوص در رده امید، با مشکلاتی چون عدم همکاری باشگاه‌ها در معرفی بازیکن مواجه بود و نتیجه آن ناکامی‌های پیاپی در طول دهه‌ها بود، این بار با گذشت کمتر از دو ماه از شکست در بازی‌های آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا، یحیی گل‌محمدی را به عنوان سرمربی تیم ملی امید معرفی کرد.

این اقدام، به خصوص با توجه به اینکه پیش از این کمیته المپیک نیز در تصمیم‌گیری‌های مربوط به تیم امید نقش داشت و سبب تاخیر و سردرگمی می‌شد، گامی مثبت تلقی می‌شود. تعیین تکلیف سریع نیمکت تیم امید، اتفاقی خوب است. اما جای تعجب است که چرا اینقدر بر این تصمیم مانور داده می‌شود و چرا به فردی چون یحیی گل‌محمدی، که سوابق درخشان او در عرصه بازی و مربیگری نیازی به معرفی ندارد، اینچنین اعتبار و توجه ویژه‌ای داده می‌شود.

با وجود تجربه بالای یحیی گل‌محمدی که بعید است تحت تاثیر این همه تعریف و تمجید قرار گیرد، این حجم از مانور رسانه‌ای پیرامون نام او، این سوال را مطرح می‌کند که چقدر فشار توقعات بی‌دلیل بر او و تیم امید افزایش خواهد یافت؟ آیا فراموش کرده‌ایم که نقش سرمربی تنها درصدی از موفقیت یک تیم، چه در سطح ملی و چه باشگاهی، را ایفا می‌کند؟ آیا زمان آن نرسیده که درک کنیم با انتخاب سرمربی، تازه کار اصلی فدراسیون و مدیران آغاز می‌شود؟

به نظر می‌رسد در حال حاضر، به گونه‌ای از یحیی گل‌محمدی صحبت می‌شود که گویی ناجی افسانه‌ای به تیم امید آمده و قرار است همه مشکلات را حل کند. گویی تمام مسئولیت موفقیت یا شکست بر عهده اوست و او با دست خالی قادر به انجام معجزه‌ای بزرگ، صعود به المپیک لس آنجلس بدون نیاز به هیچ امکانات و تدارکات لازم است. این تصور، مشکل اصلی فوتبال ایران را که نه فقط سرمربی، بلکه ریشه‌های ساختاری عمیق‌تری دارد، نادیده می‌گیرد.

واقعیت این است که در فوتبال، تیم بیرون زمین نیز به اندازه بازیکنان درون زمین در نتایج تاثیرگذار است. در سطح باشگاهی، جایی که بازیکنان در طول ۱۰ ماه سال در اختیار سرمربی هستند و تمامی امکانات از زمین تمرین، کمپ، بازی‌های دوستانه، کادر فنی متخصص، امکانات پزشکی، تغذیه و روانشناسی فراهم است و صدها نفر در کادر مدیریت و فنی روزانه ۱۰ ساعت فعالیت می‌کنند، سهم سرمربی طبق نظر کارشناسان، نهایتاً تا ۲۰ درصد از موفقیت یک باشگاه را تشکیل می‌دهد.

حال در سطح ملی، وضعیت دشوارتر است. با توجه به اینکه اردوها تنها هر چند ماه یک بار تشکیل می‌شوند و در صورت امکان، تنها یک یا دو بازی دوستانه تدارک دیده می‌شود، و با در نظر گرفتن اینکه طبق قانون، سرمربی تنها ۷۲ ساعت قبل از بازی فرصت در اختیار داشتن بازیکنان را دارد، تاثیر او از ۱۰ درصد تجاوز نمی‌کند. مشکل اصلی فوتبال ایران، ساختاری است و مصیبت زمانی تشدید می‌شود که باشگاه‌ها حتی در آستانه مسابقات نیز بازیکن به تیم امید نمی‌دهند، چه رسد به تامین امکانات برای اردوها و بازی‌های دوستانه در طول فصل.

لذا سوال اساسی اینجاست که آیا این مشکلات ساختاری حل شده‌اند؟ یا صرفاً با انتصاب یحیی گل‌محمدی، کار به اتمام رسیده است؟ در فوتبالی که مربیان پس از هر ناکامی، اعلام می‌کنند که حتی گواردیولا نیز کاری از دستش برنمی‌آید، هنگامی که یک تیم فاقد بازیکن، اردو و حریف تدارکاتی مناسب باشد، نام سرمربی (چه قلعه‌نویی باشد و چه گل‌محمدی و یا هر نام دیگری) چه تفاوتی ایجاد می‌کند؟

©‌ خبر ورزشی,