ذوالفقاری توانست در مقطعی حساس، اهداف مهاجم را ناکام بگذارد و به نمادی از امکان تغییر معادله دفاعی تبدیل شود.

به گزارش وبانگاه به نقل از گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ، مسعود میرعماد در یادداشتی با عنوان «ذوالفقاری؛ شکست محاسبات دشمن و منطق پیروزی در جنگ تحمیلی سوم» به رمزگشایی از پیام راهبردی رهبر انقلاب در هندسه جدید قدرت، بازدارندگی و امنیت ملی ایران پرداخته و نوشته است: پیام 9 آبان 1405 حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، فراتر از بزرگداشت یک حماسه تاریخی، واجد دلالت‌های عمیق نظامی، امنیتی و ژئوپلیتیکی است. این پیام را باید در متن رویارویی کنونی ایران و آمریکا، تحولات موازنه قدرت در غرب آسیا و تلاش برای بازتعریف قواعد بازدارندگی در منطقه ارزیابی کرد. در حقیقت، بازخوانی عملیات ذوالفقاری پس از 46 سال، نه بازگشت صرف به گذشته، بلکه تبیین الگویی از شکست محاسبات مهاجم و تبدیل مقاومت ملی به قدرت راهبردی است.نقطه کانونی پیام آن است که سرنوشت جنگ‌ها را نمی‌توان صرفاً با شمار تسلیحات، برتری فناوری و حجم آتش تعیین کرد؛ آنچه در نهایت می‌تواند معادله نظامی را دگرگون سازد، ترکیب هوشیاری اطلاعاتی، انسجام اجتماعی، سازمان‌دهی دفاعی و اراده پایدار برای ناکام گذاشتن اهداف مهاجم است.

یکم؛ ذوالفقاری و فروپاشی محاسبه راهبردی متجاوز

انتخاب عملیات ذوالفقاری به‌عنوان محور پیام، واجد معنایی فراتر از اهمیت تاریخی این عملیات است. در نهم آبان 1359، نیروهای ارتش بعث با عبور از بهمن‌شیر درصدد ایجاد سرپل، تثبیت حضور نظامی و فراهم‌سازی زمینه تصرف کامل آبادان بودند. این اقدام در امتداد راهبرد گسترش اشغال و تحمیل واقعیت‌های جدید نظامی به ایران طراحی شده بود.اما شناسایی تحرکات مهاجم، انتقال به‌موقع اطلاعات و ورود نیروهای مردمی و نظامی، امکان تثبیت موفقیت اولیه دشمن را مختل کرد.

اهمیت ذوالفقاری دقیقاً در همین نقطه نهفته است: شکست یک عملیات، پیش از آنکه به دستاوردی تعیین‌کننده در سطح راهبردی تبدیل شود.در ادبیات نظامی، میان نفوذ تاکتیکی و تحقق هدف راهبردی فاصله‌ای اساسی وجود دارد. ارتش مهاجم ممکن است از یک مانع جغرافیایی عبور کند، اما تا زمانی که نتواند موقعیت خود را تثبیت و اراده دفاعی طرف مقابل را درهم بشکند، پیروزی او قطعی نیست.بازخوانی این تجربه در شرایط کنونی حامل این پیام است که حتی برخورداری از قدرت ضربه اولیه، الزاماً به معنای توانایی تحمیل نتیجه نهایی جنگ نخواهد بود.

دوم؛ دریاقلی سورانی و تقدم اطلاعات بر قدرت آتش

برجسته‌سازی نقش یک کارگر ساده در پیام، یکی از دقیق‌ترین مؤلفه‌های امنیتی آن است. دریاقلی سورانی، با مشاهده تحرکات دشمن در منطقه ذوالفقاری و انتقال خبر به مدافعان، در نقطه آغاز زنجیره کشف تهدید و واکنش دفاعی قرار گرفت.این رخداد، یک اصل بنیادین در مطالعات امنیتی را آشکار می‌سازد: غافلگیری اطلاعاتی می‌تواند برتری تسلیحاتی را به فرصت عملیاتی تبدیل کند و در مقابل، کشف به‌موقع تهدید می‌تواند همان برتری را بی‌اثر سازد.از این منظر، هوشیاری مورد تأکید رهبر انقلاب را نباید صرفاً فضیلتی اخلاقی تفسیر کرد؛ هوشیاری، مؤلفه‌ای عملیاتی در معماری دفاع ملی است.در جنگ‌های معاصر که تهدیدهای سایبری، عملیات فریب، جنگ الکترونیک و حملات ترکیبی در کنار قدرت نظامی به کار گرفته می‌شوند، امنیت پایدار نیازمند پیوند میان اطلاعات معتبر، فرماندهی مؤثر و جامعه تاب‌آور است.درس ذوالفقاری آن است که شکست غافلگیری دشمن، خود می‌تواند نخستین مرحله شکست طرح تجاوز باشد.

سوم؛ از دفاع مردمی تا دکترین قدرت ملی یکپارچه

تأکید هم‌زمان پیام بر مردم، مساجد، ارتش، سپاه و نقش مرحوم آیت‌الله جمی، نشان‌دهنده توجه به ساختار چندلایه دفاع ملی است.در این ساختار، قدرت نظامی از سرمایه اجتماعی جدا نیست؛ بلکه توان رزمی سازمان‌یافته و پشتوانه مردمی، دو رکن مکمل در حفظ امنیت کشور محسوب می‌شوند.ذوالفقاری نشان داد که واکنش دفاعی از یک نقطه محلی آغاز شد، اما اهمیت آن در پیوند یافتن با مجموعه نیروهای مدافع و تبدیل‌شدن به بخشی از مقاومت سازمان‌یافته بود.

در سطح راهبردی، این الگو با مفهوم «دفاع همه‌جانبه» ارتباط پیدا می‌کند؛ دفاعی که در آن توان نیروهای مسلح، ظرفیت اقتصادی، پایداری زیرساخت‌ها، آمادگی مدیریت بحران و همبستگی اجتماعی در یک منظومه قرار می‌گیرند.البته تبدیل این تجربه به دکترین دفاعی امروز، نیازمند سازمان‌دهی تخصصی و تقسیم کار روشن است. روحیه فداکاری بدون فرماندهی منسجم و فناوری متناسب، به‌تنهایی جایگزین الزامات جنگ مدرن نخواهد شد.

چهارم؛ جنگ تحمیلی سوم و تغییر هندسه تهدید

مهم‌ترین بخش سیاسی ـ نظامی پیام، پیوند صریح حماسه آبادان با آن چیزی است که رهبر انقلاب از آن با عنوان «جنگ تحمیلی سوم» یاد می‌کنند.این پیوند، بر یک استمرار تاریخی تأکید دارد: تلاش بازیگران خارجی برای تغییر محاسبات راهبردی ایران از طریق کاربرد قدرت نظامی و فشارهای چندلایه.بااین‌حال، تفاوت ماهوی میدان نبرد امروز با سال 1359 نباید نادیده گرفته شود.

در جنگ نخست، اشغال سرزمین، پیشروی زرهی و محاصره شهرها از مؤلفه‌های اصلی تهاجم بود. در رویارویی کنونی، قدرت هوایی، حملات دورایستا، زیرساخت‌های راهبردی، سامانه‌های اطلاعاتی، فضای سایبری و امنیت خطوط مواصلاتی دریایی نیز به میدان‌های تعیین‌کننده تبدیل شده‌اند.بنابراین، مفهوم دفاع از مرزها توسعه یافته است. مرز امنیت ملی دیگر تنها در خطوط جغرافیایی تعریف نمی‌شود؛ پایداری شبکه انرژی، ارتباطات، اقتصاد ملی و توان تصمیم‌گیری مستقل نیز در محاسبات امنیتی جایگاه اساسی دارند.از این منظر، پیام ذوالفقاری را می‌توان تأکیدی بر ضرورت بازتولید منطق مقاومت تاریخی در قالب الزامات دفاعی نوین دانست.

پنجم؛ بازدارندگی از مسیر ناکام‌سازی اهداف دشمن

در کانون تحلیل نظامی پیام، مسئله بازدارندگی قرار دارد؛ اما نه صرفاً بازدارندگی مبتنی بر تهدید به پاسخ متقابل.تجربه ذوالفقاری، الگویی از «بازدارندگی از طریق ناکام‌سازی» را برجسته می‌کند؛ بدین معنا که طرف مهاجم باید با این محاسبه مواجه شود که حتی اجرای موفق مراحل نخستین حمله، لزوماً اهداف نهایی او را محقق نخواهد کرد.در چنین منطقی، مقاومت اجتماعی، تداوم فرماندهی، بازیابی توان دفاعی و جلوگیری از فروپاشی ساختارهای حیاتی، به اندازه قدرت واکنش نظامی اهمیت می‌یابد.

در فضای کنونی منطقه، اعتبار بازدارندگی ایران به میزان توانایی آن در ترکیب قابلیت‌های دفاعی، مدیریت هزینه‌های جنگ و حفظ ظرفیت‌های ملی وابسته است.پیام رهبر انقلاب از این منظر، بر یک اصل محوری انگشت می‌گذارد: مهاجم زمانی در دستیابی به هدف خود ناکام می‌شود که نتواند برتری نظامی مقطعی را به تسلیم سیاسی و تغییر اراده ملی تبدیل کند.این برداشت به‌معنای تضمین نتیجه جنگ نیست؛ بلکه تبیین منطقی است که بر اساس آن، قدرت سخت بدون دستیابی به اهداف سیاسی، نمی‌تواند معیار کافی موفقیت راهبردی باشد.

ششم؛ «ملت مظلوم و مقتدر»؛ پیوند مشروعیت دفاع با قدرت بازدارندگی

ترکیب معنادار «ملت مظلوم و مقتدر» در پایان پیام، یکی از کلیدی‌ترین گزاره‌های آن در حوزه روابط بین‌الملل است.این تعبیر، دو سطح متفاوت را به یکدیگر پیوند می‌زند: نخست، تأکید بر حق حاکمیت، تمامیت سرزمینی و دفاع در برابر تجاوز؛ دوم، ضرورت برخورداری از توان بازدارنده برای جلوگیری از تحمیل اراده خارجی.در منطق این پیام، مظلومیت با انفعال یکسان نیست و اقتدار نیز صرفاً به معنای برخورداری از تجهیزات نظامی نیست.از منظر حقوق بین‌الملل، ارزیابی مشروعیت اقدامات جنگی به قواعد منع توسل به زور و حق دفاع مشروع وابسته است؛ از منظر امنیتی نیز اعتبار این حق در عرصه سیاسی، از توانایی دفاع واقعی جدا نیست.اهمیت این دوگانه آن است که پیام می‌کوشد روایت دفاعی ایران را هم‌زمان در دو میدان قدرت و مشروعیت صورت‌بندی کند؛ میدانی که در آن، نبرد بر سر برداشت افکار عمومی جهان از ماهیت منازعه نیز جریان دارد.

هفتم؛ تفکیک ملت عراق از رژیم بعث و پیام به نظم منطقه‌ای

بخش مربوط به مردم عراق، از مهم‌ترین لایه‌های ژئوپلیتیکی پیام است.رهبر انقلاب با تفکیک حاکمیت صدام از ملت عراق، مرز میان مقابله با یک ساختار متجاوز و دشمنی با یک ملت را روشن می‌کنند.این تفکیک، صرفاً یادآور پیوندهای مذهبی و تاریخی نیست؛ بلکه در سطح راهبردی، مانع تبدیل منازعات دولت‌ها به خصومت‌های پایدار میان ملت‌ها می‌شود.تفسیر منطقه‌ای این گزاره آن است که امنیت غرب آسیا نباید بر تعمیم دشمنی و گسترش شکاف میان جوامع استوار شود.در وضعیت کنونی که تنش در خلیج فارس، امنیت انرژی و مناسبات کشورهای همسایه را تحت تأثیر قرار داده، این بخش از پیام می‌تواند به‌مثابه تأکیدی بر اهمیت حفظ پیوندهای اجتماعی و سیاسی منطقه حتی در شرایط تقابل نظامی خوانده شود.چنین رویکردی از منظر امنیتی اهمیت دارد؛ زیرا گسترش جغرافیای خصومت، معمولاً هزینه‌های کنترل بحران و دستیابی به ترتیبات پایدار پس از جنگ را افزایش می‌دهد.

هشتم؛ زمان‌بندی پیام و معادله نظامی ـ دیپلماتیک

زمان صدور پیام نیز در تحلیل راهبردی آن اهمیت دارد. این متن در شرایطی منتشر شده که هم‌زمان با تشدید نگرانی‌ها درباره احتمال ازسرگیری حملات نظامی، مسیرهای میانجیگری منطقه‌ای نیز فعال بوده‌اند.در چنین فضایی، بازخوانی شکست عملیات دشمن در آبادان، افزون بر تقویت روایت مقاومت تاریخی، واجد کارکردی در سطح ارتباطات راهبردی است. از منظر تحلیلی، مخاطب خارجی می‌تواند این پیام را چنین دریافت کند که ایران، فشار نظامی را معادل پذیرش خواسته‌های سیاسی طرف مقابل نمی‌داند. درعین‌حال، اثربخشی چنین پیامی به هماهنگی میان مواضع اعلامی، ظرفیت واقعی دفاعی و مسیرهای دیپلماتیک بستگی دارد.

بازدارندگی زمانی پایدارتر خواهد بود که طرف‌های درگیر هم هزینه آغاز مجدد جنگ را درک کنند و هم راه‌های معتبر جلوگیری از تشدید بحران را در دسترس داشته باشند.

نهم؛ از مقاومت موضعی تا ظفر راهبردی؛ معنای نهایی پیام

در پایان، تأکید رهبر انقلاب بر «ظفر» را باید در امتداد منطق کلی پیام ارزیابی کرد. ذوالفقاری نقطه پایان جنگ نبود؛ اما توانست در مقطعی حساس، یکی از اهداف مهاجم را ناکام بگذارد و به نمادی از امکان تغییر معادله دفاعی تبدیل شود. شکستن حصر آبادان نیز ماه‌ها بعد، در عملیاتی مستقل تحقق یافت.این توالی تاریخی یک درس بنیادین دارد: پیروزی راهبردی می‌تواند از مجموعه‌ای از موفقیت‌های محدود اما به‌هم‌پیوسته شکل بگیرد؛ مشروط بر آنکه ظرفیت تداوم دفاع، فرماندهی مؤثر و هدف سیاسی روشن وجود داشته باشد.

در شرایط کنونی نیز معنای پایدار موفقیت، تنها در نتیجه یک درگیری نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه حفظ حاکمیت ملی، جلوگیری از تحمیل نتایج سیاسی نامطلوب، کاهش آسیب به جامعه و دستیابی به امنیتی باثبات را دربرمی‌گیرد.

فرجام سخن؛ ذوالفقاری به‌مثابه منطق شکست تجاوز

جوهره راهبردی پیام 9 آبان را باید در تبدیل یک رخداد محدود نظامی به الگویی برای فهم قدرت ملی جست‌وجو کرد.در این قرائت، ذوالفقاری صرفاً نام یک عملیات نیست؛ نماد لحظه‌ای است که آگاهی، اراده و سازمان دفاعی، محاسبه دشمن درباره امکان تحقق سریع اهدافش را برهم زدند.

پیام اساسی آن است که برتری در ابزارهای جنگ، با برتری در تعیین سرنوشت جنگ یکسان نیست.از این منظر، پیوند میان ذوالفقاری و جنگ تحمیلی سوم، بر استمرار یک مسئله بنیادین در تاریخ امنیت ملی ایران تأکید می‌کند: چگونه می‌توان با حفظ انسجام داخلی، ارتقای توان بازدارندگی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و بین‌المللی، مانع تبدیل فشار خارجی به تحمیل اراده بر کشور شد؟پاسخ راهبردی مستفاد از پیام آن است که قدرت ملی، زمانی به عاملی تعیین‌کننده تبدیل می‌شود که اراده اجتماعی، قابلیت نظامی و عقلانیت تصمیم‌گیری در یک منظومه واحد قرار گیرند.ذوالفقاری در این معنا، نه صرفاً روایت یک پیروزی در گذشته، بلکه یادآور اصل ماندگار امنیت ملی است: سرنوشت تهاجم را تنها قدرت آغازکننده جنگ تعیین نمی‌کند؛ توانایی مدافع در ناکام گذاشتن اهداف مهاجم نیز بخشی تعیین‌کننده از معادله است.

©‌ وبانگاه, خبرگزاری تسنیم