تقابل نظامی با ایران بار دیگر نشان داد که برتری نظامی لزوماً به معنای مصونیت سیاسی نیست.

خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ محمدعلی فتح‌اللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و استاد دانشگاه| از ساری، 13 آبان امسال، در کنار یادآوری تسخیر سفارت آمریکا در تهران و شکست جیمی کارتر در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1359، با تحول سیاسی دیگری در ایالات متحده همراه شد؛ شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای و واگذاری کنترل هر دو مجلس کنگره به دموکرات‌ها. این تقارن تاریخی، بار دیگر یک واقعیت راهبردی را به نمایش گذاشت: تقابل با ایران می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از محاسبات نظامی برای آمریکا به همراه داشته باشد؛ هزینه‌هایی که گاه در داخل این کشور و در معادلات سیاسی آن آشکار می‌شود.

شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، یکی از مهم‌ترین تحولات دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ به شمار می‌رود. این شکست در شرایطی رقم خورد که دولت او ماه‌ها پیش از انتخابات، جنگی گسترده علیه ایران را آغاز کرده بود؛ جنگی که قرار بود قدرت نظامی آمریکا را به نمایش بگذارد و معادلات منطقه را به سود واشنگتن تغییر دهد، اما پیامدهای آن به یکی از عوامل فشار بر موقعیت سیاسی حزب حاکم در داخل آمریکا تبدیل شد.

افزایش قیمت سوخت، بالا رفتن هزینه‌های زندگی و نارضایتی رأی‌دهندگان از تبعات اقتصادی جنگ، از جمله عواملی بود که در تحلیل نتایج انتخابات مورد توجه قرار گرفت. گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی نیز از نقش افزایش هزینه انرژی و نارضایتی اقتصادی در چرخش بخشی از آرای عمومی به سود دموکرات‌ها حکایت دارد. به این ترتیب، جمهوری‌خواهان تنها با رقیب انتخاباتی خود مواجه نبودند؛ آنها با پیامدهای جنگی روبه‌رو شدند که دولتشان آغاز کرده بود.

جنگی که از میدان نبرد به سفره مردم آمریکا رسید

راهبرد ایران در مواجهه با برتری نظامی آمریکا، صرفاً به تقابل متعارف در میدان نبرد محدود نماند؛ بلکه تلاش شد دامنه هزینه‌های جنگ به حوزه‌های اقتصاد و امنیت انرژی نیز گسترش یابد. در این چارچوب، موقعیت راهبردی ایران در تنگه هرمز و امکان اثرگذاری بر امنیت عبورومرور در این آبراه، به یکی از اهرم‌های مهم فشار تبدیل شد.

تنگه هرمز یکی از شریان‌های اصلی انتقال انرژی در جهان است و هرگونه ناامنی یا اختلال در تردد کشتی‌ها از این مسیر، می‌تواند بازار جهانی نفت و گاز را تحت تأثیر قرار دهد. افزایش هزینه حمل‌ونقل و رشد قیمت انرژی نیز به‌سرعت آثار خود را در اقتصاد کشورهای مصرف‌کننده، از جمله آمریکا، نشان می‌دهد.

به این ترتیب، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران می‌تواند در کنار ظرفیت‌های دفاعی، به ابزاری برای افزایش هزینه‌های اقتصادی تقابل تبدیل شود؛ الگویی از مواجهه نامتقارن که در آن، آثار جنگ به مرزهای جغرافیایی میدان نبرد محدود نمی‌ماند و به اقتصاد جهانی و زندگی روزمره شهروندان کشورهای درگیر نیز سرایت می‌کند.

در چنین شرایطی، جنگ برای شهروند آمریکایی که هزاران کیلومتر با میدان نبرد فاصله دارد نیز به مسئله‌ای ملموس تبدیل می‌شود؛ او پیامدهای تصمیم‌های سیاست خارجی دولتش را در قیمت بنزین، هزینه حمل‌ونقل و مخارج روزمره احساس می‌کند. این همان نقطه‌ای است که یک تصمیم نظامی و سیاسی در خارج از مرزها، به مسئله‌ای اقتصادی و سپس انتخاباتی در داخل آمریکا تبدیل می‌شود.

وقتی هزینه جنگ به مسئله انتخاباتی تبدیل می‌شود

تورم، هزینه‌های زندگی و نارضایتی از عملکرد دولت، از عوامل مهم اثرگذار بر تصمیم رأی‌دهندگان آمریکایی بود. در این میان، جنگ با ایران نیز به یکی از موضوعات اثرگذار بر ارزیابی عمومی از عملکرد دولت ترامپ تبدیل شد؛ موضوعی که حتی در اظهارات برخی مقام‌های آمریکایی پس از انتخابات نیز بازتاب یافت.

نشریه «آتلانتیک» نیز در یادداشتی با عنوان «آغاز پایان ترامپ»، نتایج انتخابات را نشانه‌ای از تضعیف موقعیت سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا دانست و نوشت که رأی‌دهندگان با حمایت نکردن از نامزدهای حزب جمهوری‌خواه، در واقع پیام اعتراضی خود را متوجه شخص ترامپ کرده‌اند.

البته نمی‌توان همه دلایل شکست جمهوری‌خواهان را به جنگ با ایران فروکاست؛ چراکه تورم، هزینه‌های زندگی، عملکرد دولت و دیگر مسائل داخلی نیز در شکل‌گیری نتیجه انتخابات نقش داشته‌اند. با این حال، نقش جنگ و پیامدهای اقتصادی آن در تضعیف موقعیت سیاسی حزب حاکم، موضوعی است که در گزارش‌ها و تحلیل‌های رسانه‌های آمریکایی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

از کارتر تا ترامپ؛ هزینه تقابل با ایران در سیاست داخلی آمریکا

تجربه جیمی کارتر نیز از این منظر قابل تأمل است. تسخیر سفارت آمریکا در تهران، شکست عملیات نظامی طبس و مشکلات اقتصادی این کشور، در کنار دیگر عوامل داخلی و خارجی، موقعیت سیاسی دولت کارتر را تضعیف کرد و در نهایت به شکست او در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1359 انجامید.

اکنون، بیش از چهار دهه پس از آن رویدادها، دونالد ترامپ نیز در شرایطی با شکست حزب خود در انتخابات میان‌دوره‌ای مواجه شده که جنگ با ایران و پیامدهای اقتصادی آن به یکی از عوامل فشار بر موقعیت سیاسی دولتش تبدیل شده است. این دو مقطع تاریخی از نظر شرایط و جزئیات یکسان نیستند، اما هر دو نشان می‌دهند که تصمیم‌های مرتبط با ایران می‌تواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه واشنگتن داشته باشد و بر معادلات سیاسی داخل آمریکا اثر بگذارد.

با این حال، این تحولات را نباید به معنای تفاوت بنیادین میان دو حزب اصلی آمریکا یا تغییر قطعی رویکرد راهبردی واشنگتن در قبال ایران دانست. پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات و شکست جمهوری‌خواهان، به‌خودی‌خود به معنای تغییر ماهیت سیاست خارجی آمریکا نیست.

رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، نیز در بیانات خود درباره انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و تجربه ایران از دولت‌های مختلف این کشور تأکید کرده بودند: آمریکا همان آمریکاست و نتیجه انتخابات آن برای ما فرقی نمی‌کند... در این 37 سال، هیچ‌یک از دو حزبی که بر سر کار بودند، هیچ خیری به ما نرساندند و شرّ آن‌ها همواره متوجه ملت ایران بوده است.

این نگاه، نکته‌ای مهم را یادآوری می‌کند: رقابت دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان را نباید با تغییر ماهیت سیاست راهبردی آمریکا اشتباه گرفت. ممکن است یک حزب در انتخابات شکست بخورد و حزب دیگر کنترل کنگره را به دست گیرد، اما این جابه‌جایی لزوماً به معنای تغییر جهت‌گیری‌های بنیادین واشنگتن در قبال ایران نیست.

آنچه از این تحولات می‌توان دریافت، اهمیت پیوند میان قدرت نظامی، موقعیت ژئوپلیتیکی و ظرفیت اثرگذاری اقتصادی است. تجربه اخیر نشان داد که برتری نظامی، به‌تنهایی نمی‌تواند همه هزینه‌های یک جنگ را مهار کند؛ گاهی پیامدهای اقتصادی و اجتماعی یک تقابل، از مرزهای میدان نبرد عبور می‌کند و به عاملی تعیین‌کننده در معادلات سیاسی قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شود.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم