به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از زنجان،دیماه که از راه میرسد، سرمای استخوانسوز زمستان با داغی غریب در دل تاریخ پیوند میخورد؛ داغِ آبهای خروشان و اروندرودی که رازدار اشکها، مناجاتها و مظلومیت دریادلانی شد که با دستهای بسته و دلهای گشاده، خط شکن عاشقی شدند. عملیات کربلای 4 فقط یک نبرد نبود؛ تجلیگاه حماسهای بیبدیل از فرزندان این خاک بود که دل به موجهای خروشان سپردند و جاودانه شدند.
در میان نامهای درخشان دیار غواصان دریادل زنجان، نام «علیاصغر نقدی» همچون نگینی پرفروغ میدرخشد؛ نوجوانی متولد 1348 که هنوز پشت نیمکتهای پایه سوم دبیرستان درس عاشقی را مرور میکرد. او داغ برادر بزرگترش «علیاکبر» را در سینه داشت؛ جوانی که در اردیبهشت 1361 و در طلیعه آزادی خرمشهر پر گشوده بود. اما دل بیقرار علیاصغر تاب ماندن نداشت؛ دفتر و کتاب را رها کرد تا در سرمای طاقتفرسای جبهه، در کاروان خطشکنان نامش ثبت شود.
سردار مجید ارجمندفر، جانشین وقت گردان حضرت ولیعصر (عج) لشکر عاشورا، آن روزهای حماسی را با سوز دل چنین روایت میکند: «اوایل آذرماه سال 1365 بود؛ در موقعیت شهید اوجاقلو در منطقه قجریه مستقر شده بودیم تا برای عملیاتی سرنوشتساز مهیا شویم. بچهها روزهایی سخت و آزمونی سنگین را پشت سر میگذاشتند. تصورش هم دشوار است؛ روزی 15 تا 16 ساعت تمرین مداوم در آبهای یخزده کارون! اما آن دریادلان با ذکر نام سیدالشهدا و ائمه اطهار (ع) تن به این آب سرد میسپردند؛ نخست مسافتهای 5–6 کیلومتری و در پایان دوره تا 12 کیلومتر پارو میزدند و پیش میرفتند، گویی روحشان پیشاپیش از قفس تن پر کشیده بود.
در همان روزهای سخت، نوای دلنشین مداحان و شاعران دیارمان، زنجان، در اردوگاه طنینانداز شد. حاج ولیالله کلامی، حاج علیاصغر زنجانی و حاج محمدعلی نقدی با کلام حماسی و اشکهای خالصانهشان روحی تازه در کالبد گردان دمیدند. در میان رزمندگان، چشمم به علیاصغر افتاد؛ نوجوانی کمسنوسال با چشمان روشن و شجاعتی وصفناپذیر. پدرش حاج محمدعلی، سالها پیش داغ فراق علیاکبرش را در فتح خرمشهر چشیده بود.
نزدیک پدرش رفتم، دلم لرزید و با لحنی نگران گفتم: حاج محمدعلی! این مسیر بیبازگشت است؛ این آبهای خروشان و خط آتش دشمن جای برگشت برای کمتر کسی میگذارد. تو سهم خودت را به این خاک و انقلاب دادهای، علیاکبرت شهید شده؛ بیا و دست علیاصغر را بگیر و با خودت به شهر برگردان...
اما پاسخ آن پدر، تنم را لرزاند. با چشمی استوار و دلی لبریز از یقین رو به من کرد و گفت: من اکبرم را در راه قرآن و اسلام فدا کردم، اصغرم را هم فدای حسین (ع) میکنم...»
دوره تمام شد و علیاصغر در عملیات کربلای 4 و پس از آن در شبهای پرحادثه کربلای 5 در منطقه شلمچه، در صف اول خطشکنان غواص جنگید. سرانجام در بیستم دیماه 1365، باران گلولههای خصم سینهاش را شکافت و جان بیقرارش آرام گرفت تا در آسمانها در آغوش برادر شهیدش آرام گیرد.
پیکر پاک و آرام علیاصغر وقتی به زنجان بازگشت، در میان خیل عظیم مردم داغدار تشییع شد. آن روز همه منتظر بیقراری پدر بودند، اما حاج محمدعلی نقدی تابوت دومین پاره تنش را بر دوش گرفت و در حالی که نگاهش را به آسمان دوخته بود، این زمزمه ماندگار را فریاد زد:
«وجودم ای خدای داور از تو
همه دار و ندارم یکسر از تو
دو قربانی به راهت هدیه کردم
الهی اکبر از تو، اصغر از تو...»





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.