به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از سنندج، کودکی امروز دیگر فقط در کوچهها، حیاط خانهها و نیمکتهای مدرسه نمیگذرد؛ بخشی از دنیای کودکان در صفحه کوچک تلفنهای همراه شکل میگیرد؛ جایی که بازی، سرگرمی، آموزش و ارتباط با دیگران در کنار انبوهی از اطلاعات، تبلیغات، پیامها وگاهی تهدیدهای پنهان قرار گرفته است.
کودکانی که شاید هنوز در تشخیص بسیاری از موقعیتهای زندگی روزمره به راهنمایی بزرگترها نیاز دارند، در فضای مجازی با دنیایی مواجهاند که مرزهای آن بهسادگی قابل تشخیص نیست. یک لینک ناشناس، یک پیامک وسوسهانگیز، یک بازی اینترنتی یا حتی یک پیام ظاهراً دوستانه میتواند آنها را در معرض آسیبهایی قرار دهد که شناخت و پیشگیری از آنها نیازمند آموزش است.
در چنین شرایطی، سواد رسانهای دیگر یک آموزش جانبی و تشریفاتی نیست؛ ضرورتی تربیتی برای کودکانی است که زودتر از گذشته وارد دنیای دیجیتال شدهاند، اما لزوماً به همان اندازه برای مواجهه با مخاطرات آن آمادگی ندارند.
این بار نوبت دانشآموزان پسر پایه ششم مدرسه شاهد شهید خسروی و مدرسه دولتی دکتر علیاصغر فانی ناحیه 2 سنندج بود؛ کودکانی پرانرژی، کنجکاو و سرشار از سؤال که قرار بود در یک کارگاه سواد رسانهای، نه از دنیای مجازی بترسند و نه بیمحابا به آن اعتماد کنند، بلکه راه درست استفاده از آن را بیاموزند.

از بازیگوشی تا گوشهایی که برای شنیدن آماده شدند
وقتی وارد کلاس شدم، نخستین چیزی که توجهم را جلب کرد، شور و هیجان بچهها بود. کلاس پر از جنبوجوش بود؛ تعدادی با یکدیگر شوخی میکردند، چند نفر سرگرم بازیگوشی بودند و هر گوشه کلاس حالوهوای خاص خودش را داشت.
طبیعی هم بود؛ دانشآموزانی در این سن، با انرژی فراوان و دنیایی از کنجکاوی که قرار بود چند دقیقه از فضای معمول کلاس فاصله بگیرند و پای صحبت کسی بنشینند که میخواهد درباره تلفن همراه، بازیهای اینترنتی، پیامکها و دنیای مجازی با آنها حرف بزند.

از بچهها خواستم سکوت و نظم کلاس را رعایت کنند تا بتوانیم کارگاه را آغاز کنیم. کمکم هیاهو فروکش کرد و نگاهها به سمت من برگشت. سکوتی در کلاس شکل گرفت که میشد از پشت آن، کنجکاوی دانشآموزان را احساس کرد؛ انگار منتظر بودند بدانند قرار است چه حرف تازهای بشنوند.
نخستین جملهای که به آنها گفتم، تلاشی بود برای برداشتن فاصله میان آموزشدهنده و دانشآموزان:
«ما اینجا جمع نشدهایم که شما را از فضای مجازی بترسانیم، استفاده از تلفن همراه را برایتان ممنوع کنیم یا محدودیتهای تازهای به زندگیتان اضافه کنیم؛ هدف ما این است که یاد بگیرید چگونه درست، آگاهانه و ایمن از تلفن همراه و فضای مجازی استفاده کنید.»
میخواستم از همان ابتدا بدانند قرار نیست با مجموعهای از بایدها و نبایدهای خشک روبهرو شوند؛ قرار است درباره دنیایی حرف بزنیم که بخش مهمی از زندگی آنها را تشکیل میدهد.

وقتی یک کلیک ساده میتواند دردسرساز شود
با زبان ساده و متناسب با سن بچهها، درباره خطرهایی صحبت کردیم که ممکن است پشت اتفاقات بهظاهر عادی فضای مجازی پنهان شده باشند.
از آنها خواستم هر لینکی را باز نکنند؛ بهخصوص لینکهایی که از شمارههای ناشناس یا افراد غریبه دریافت میکنند. توضیح دادم که هر پیام یا لینکی ارزش اعتماد کردن ندارد و گاهی پشت یک پیشنهاد جذاب، تبلیغ فریبنده یا پیام ظاهراً برندهشدن در مسابقه، ممکن است اهداف دیگری پنهان باشد.
درباره اطلاعات شخصی نیز صحبت کردیم؛ اینکه شماره تلفن، نشانی محل زندگی، مشخصات خانوادگی، رمزهای عبور و تصاویر خصوصی را نباید در اختیار افراد ناشناس قرار دهند. تأکید کردم در فضای مجازی نیز مانند دنیای واقعی، اعتماد کردن به هر فردی درست نیست و نباید صرفاً به دلیل برخورد دوستانه یا ظاهر قابلاعتماد یک حساب کاربری، اطلاعات شخصی را در اختیار دیگران گذاشت.
بخش دیگری از کارگاه به اخبار جعلی اختصاص داشت. برای بچهها توضیح دادم که هر چیزی که در فضای مجازی منتشر میشود، الزاماً حقیقت ندارد؛ تعداد بازدیدها، بازنشرها و حتی ظاهر حرفهای یک خبر یا تصویر، دلیل درستی آن نیست.
باید یاد بگیرند پیش از باور کردن یا فرستادن یک خبر برای دیگران، درباره منبع آن تحقیق کنند و از انتشار مطالبی که از صحت آنها مطمئن نیستند، خودداری کنند.
از مدیریت زمان نیز غافل نشدیم. درباره اینکه تلفن همراه نباید جای درس خواندن، خواب کافی، بازیهای فیزیکی، ارتباط با خانواده و فعالیتهای روزمره را بگیرد، صحبت کردیم. به آنها گفتم برای استفاده از گوشی برنامه داشته باشند؛ زمان مشخصی را به بازی و سرگرمی اختصاص دهند و اجازه ندهند ساعتهای طولانی و بدون برنامه در فضای مجازی سپری شود.
در کنار این موارد، بر اهمیت مسئولیتپذیری، صداقت و شفافیت با خانواده تأکید کردم؛ اینکه پنهانکاری درباره اتفاقات فضای مجازی، بهویژه زمانی که با پیام مشکوک، درخواست نامتعارف یا تهدید مواجه میشوند، میتواند مشکل را پیچیدهتر کند.
به بچهها گفتم اگر در فضای مجازی با موضوعی روبهرو شدند که آنها را نگران کرد، لازم نیست بهتنهایی با آن مقابله کنند؛ میتوانند با پدر و مادر یا یک بزرگتر مورد اعتماد صحبت کنند و کمک بخواهند یا اگر به پاسخ نرسیدند در دفتر یادداشتشان بنویسند و صبح روز بعد به مدیر یا معاون مدرسه اطلاع دهند.
تمام این موضوعات را نه با زبان رسمی و پیچیده، بلکه با همان ادبیات ساده و خودمانی خود بچهها مطرح کردم؛ زبانی که فاصلهها را کمتر میکرد و اجازه میداد دانشآموزان بدون نگرانی از قضاوت شدن، درباره تجربهها و دغدغههایشان حرف بزنند.

«من هم همین سؤال را داشتم»؛ صداقت کودکانهای که کلاس را متحول کرد
اما بخش جذابتر کارگاه، زمانی آغاز شد که از دانشآموزان خواستم هرکدام سؤالی دارند، یکییکی مطرح کنند تا درباره آن گفتوگو کنیم.
در ابتدا چند نفر با کمی خجالت و صداقت کودکانه گفتند: «من همین سؤال را داشتم، شما جوابش را دادید!»
دانشآموز دیگری هم با همان سادگی و چهره معصومانهاش گفت پرسشی در ذهن داشته که پاسخ آن را در جریان صحبتها شنیده است.
این واکنشها یکی پس از دیگری تکرار شد. بعضیها سؤالاتشان را در ذهن نگه داشته بودند و با شنیدن توضیحات، متوجه شده بودند موضوعی که برایشان ابهام داشته، اکنون پاسخ داده شده است.
برای من، همین لحظهها از ارزشمندترین بخشهای کارگاه بود؛ اینکه دانشآموزان احساس کرده بودند میتوانند درباره مسائل دنیای خودشان حرف بزنند و پاسخ بگیرند.
بعد از آن، پرسشها شکل تخصصیتری به خود گرفت.
یکی درباره لینکهای جعلی و شیوه شناسایی آنها پرسید، دیگری از پیامکهایی گفت که گاهی روی تلفن همراه دریافت میکنند. دانشآموزانی درباره برنامههای تبلیغاتی، بازیهای اینترنتی و خطرات احتمالی نصب برنامههای ناشناس سؤال داشتند.
برخی میخواستند بدانند اگر تلفن همراهشان با مشکل امنیتی مواجه شد یا روی لینکی کلیک کردند که بعداً متوجه شدند مشکوک بوده است، باید چه اقدامی انجام دهند و به کجا مراجعه کنند.
یکی از پرسشهای قابلتوجه آنها درباره شماره پلیس فتا بود؛ پرسیدند چه شمارهای بگیریم و آیا بهصورت شبانهروزی پاسخگوست؟
شماره 096380 پلیس فتا را در اختیارشان گذاشتم و اینکه به صورت شبانهروزی و 24 ساعته پاسخگوی مردم هستند. درباره اهمیت گزارش موارد مشکوک و درخواست راهنمایی از مراجع مسئول توضیح دادم.
هر سؤال، دریچهای به بخشی از دنیای ذهنی این کودکان باز میکرد؛ دنیایی که شاید بزرگترها گاهی از ابعاد آن بیخبرند. پرسشهایی که نشان میداد دانشآموزان با موضوعاتی مواجه شدهاند که برای درک و مدیریت آنها به راهنمایی نیاز دارند.

کارگاه تمام شد، اما سؤالهای بچهها نه!
زمان کارگاه به پایان رسید، اما ماجرا به پایان کلاس ختم نشد.
در حالی که تصور میکردم با جمعبندی مطالب باید کلاس را ترک کنم، تعدادی از دانشآموزان دورم جمع شدند. هرکدام پرسشی داشتند؛ یکی میخواست درباره یک پیام دریافتی بیشتر بداند، دیگری درباره بازی یا برنامهای که استفاده میکرد سؤال داشت و چند نفر نیز موضوعاتی را مطرح کردند که ظاهراً در طول کارگاه فرصت بیان آنها را پیدا نکرده بودند.
همانجا ایستادم و به سؤالهایشان پاسخ دادم.

برایم مهم بود که هیچکدام با پرسشی بیپاسخ کلاس را ترک نکنند؛ بهویژه کودکانی که شاید در محیط خانواده یا مدرسه، فرصت کافی برای گفتوگو درباره مسائل فضای مجازی نداشته باشند.
آن لحظات یک واقعیت مهم را دوباره به یادم آورد: گاهی آنچه کودکان بیش از هر چیز به آن نیاز دارند، نه یک سخنرانی طولانی و نه فهرستی از ممنوعیتها، بلکه بزرگتری است که با حوصله به حرفهایشان گوش بدهد، پرسشهایشان را جدی بگیرد و بدون سرزنش، راه درست را نشانشان دهد.

کودکان را از فضای مجازی دور نکنیم؛ برای مواجهه با آن توانمندشان کنیم
واقعیت این است که نمیتوان از کودکان امروز انتظار داشت در دنیایی زندگی کنند که تلفن همراه، اینترنت، بازیهای آنلاین و شبکههای اجتماعی بخش جداییناپذیر آن شدهاند، اما در عین حال هیچ آموزشی برای مواجهه با این فضا دریافت نکنند.
محدودیت بهتنهایی نمیتواند راهحل باشد؛ همانطور که رها کردن کودکان در دنیای بیمرز اینترنت نیز میتواند آنها را با آسیبهای مختلف مواجه کند.
کودک باید بداند چه چیزی را ببیند، به چه چیزی اعتماد کند، چه اطلاعاتی را منتشر نکند، چگونه فریب پیامها و تبلیغات جعلی را نخورد و هنگام مواجهه با یک موقعیت خطرناک از چه کسی کمک بخواهد.
در این میان، نقش خانوادهها بسیار تعیینکننده است. نظارت آگاهانه، گفتوگوی صمیمانه، آموزش مستمر و ایجاد فضای امن برای بیان تجربهها، بسیار مؤثرتر از برخوردهای صرفاً تنبیهی و محدودکننده است.
والدین باید به فرزندانشان اطمینان بدهند که اگر در فضای مجازی اشتباهی کردند یا با مسئلهای نگرانکننده روبهرو شدند، میتوانند بدون ترس از سرزنش، موضوع را با آنها در میان بگذارند.
مدرسه نیز نمیتواند نسبت به این مسئولیت بیتفاوت باشد. سواد رسانهای باید از یک برنامه مناسبتی فراتر برود و به بخشی از آموزش مستمر دانشآموزان تبدیل شود؛ آموزشی متناسب با سن، تجربه و نیازهای واقعی آنان.
آنچه در این کارگاه بیش از هر چیز در ذهنم ماند، نه تعداد مطالبی بود که مطرح شد و نه حتی تعداد سؤالهایی که پاسخ داده شد؛ بلکه برق کنجکاوی در چشم دانشآموزانی بود که میخواستند دنیای اطرافشان را بهتر بشناسند.
شاید یکی از مهمترین مسئولیتهای ما در برابر این نسل، همین باشد؛ پیش از آنکه فضای مجازی به آنها آسیب بزند، راه شناخت و مراقبت از خود را یادشان بدهیم.
کودکان را نباید از دنیای جدید ترساند؛ باید به آنها آموخت چگونه در این دنیا آگاهانه، مسئولانه و ایمن زندگی کنند.






سواد رسانهای در ارشاد سنندج/صداقت و امیدی که در نگاه والدین موج میزد





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.