به گزارش بخش استانها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم دفتر جزایر خلیج فارس،حمیده عبدالهی، فعال رسانهای/ قشم برای اقتصاد ایران تنها جزیرهای در خلیج فارس نیست؛ موقعیت جغرافیایی آن، این منطقه را به یکی از نقاط مهم پیوند تجارت، حملونقل دریایی و مبادلات اقتصادی تبدیل کرده است. با این حال، برخورداری از چنین موقعیتی لزوماً به معنای دستیابی به جایگاهی تثبیتشده در گردشگری منطقه نیست. مسئله اصلی قشم، فاصله میان مزیتهای جغرافیایی و توان تبدیل آنها به محصولی رقابتپذیر در بازار گردشگری است؛ فاصلهای که پر کردن آن، به تصمیمهایی فراتر از معرفی جاذبههای جزیره نیاز دارد.
در اقتصاد گردشگری امروز، برخورداری از سواحل زیبا و پدیدههای طبیعی کمنظیر، نقطه آغاز رقابت است، نه تضمین موفقیت. مقصدی که به دنبال جذب پایدار گردشگران داخلی و خارجی است، باید دسترسی مناسب، خدمات باکیفیت، تجربههای متمایز و امکان برنامهریزی آسان سفر را در کنار یکدیگر فراهم کند. گردشگر تنها بر اساس دیدنیهای یک مقصد تصمیم نمیگیرد؛ هزینه، زمان سفر، کیفیت خدمات و تجربهای که در برابر هزینه پرداختی به دست میآورد نیز در انتخاب او نقش دارد.
قشم در این زمینه با پرسشی راهبردی روبهرو است: آیا مزیتهای تجاری و جغرافیایی جزیره توانستهاند به مزیت رقابتی در گردشگری تبدیل شوند؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان صرفاً با شمارش جاذبهها یا معرفی ظرفیتهای طبیعی به دست آورد. باید بررسی کرد که ارتباطات حملونقلی، خدمات اقامتی، جابهجایی درونجزیرهای، امکانات تفریحی و شبکه ارائه خدمات گردشگری تا چه اندازه در قالب تجربهای منسجم به گردشگر عرضه میشوند.
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری گردشگری، یکسان دانستن ظرفیت با عملکرد است. وجود یک جاذبه طبیعی لزوماً به معنای دسترسی آسان گردشگر به آن نیست؛ همانطور که قرار گرفتن یک منطقه در مسیر مبادلات تجاری، بهخودیخود مسافر خارجی را به سفر تفریحی ترغیب نمیکند. تبدیل ظرفیت به درآمد، مستلزم ایجاد پیوند میان زیرساخت، خدمات، بازاریابی و نیاز واقعی بازار است. چنین پیوندی با اجرای طرحهای پراکنده شکل نمیگیرد و به راهبردی مشخص برای تعیین جایگاه مقصد نیاز دارد.
در این چارچوب، قشم باید بازار هدف گردشگری خود را با دقت بیشتری تعریف کند. آیا اولویت، جذب خانوادههای ایرانی در تعطیلات است؟ آیا جزیره میخواهد به مقصدی برای طبیعتگردان و علاقهمندان به زمینشناسی تبدیل شود؟ آیا بازار کشورهای حاشیه خلیج فارس میتواند سهم بیشتری در برنامههای توسعه گردشگری داشته باشد؟ یا ترکیبی حسابشده از این بازارها باید در دستور کار قرار گیرد؟ هر یک از این انتخابها، الزامات متفاوتی در حوزه حملونقل، تبلیغات، قیمتگذاری، آموزش نیروی انسانی و توسعه خدمات ایجاد میکند.
شناخت بازار هدف بدون بررسی رقبا نیز کامل نخواهد بود. مقایسه قشم با مقاصد گردشگری منطقه باید بر شاخصهایی مانند هزینه نهایی سفر، سهولت دسترسی، تنوع فعالیتها، کیفیت خدمات و امکان اقامت در فصلهای مختلف سال استوار باشد. هدف از این مقایسه، صرفاً برشمردن کمبودها نیست؛ بلکه باید مشخص شود قشم در کدام حوزه امکان ایجاد مزیت واقعی دارد و سرمایهگذاریهای محدود باید با چه اولویتی به کار گرفته شوند.
از سوی دیگر، قرار گرفتن در محدوده منطقه آزاد بهتنهایی مزیت گردشگری ایجاد نمیکند. هر امتیاز اقتصادی زمانی به نتیجه میرسد که به بهبود عملکرد مقصد منجر شود. اگر سیاستهای تجاری، سرمایهگذاری در زیرساختها و برنامههای گردشگری در مسیرهای جداگانه پیش بروند، بخشی از فرصتهای موجود بلااستفاده میماند. هماهنگی میان این حوزهها میتواند زمینه طراحی بستههای سفر، توسعه خدمات مکمل و افزایش جذابیت جزیره برای سرمایهگذاران گردشگری را فراهم کند؛ مشروط بر آنکه طرحها بر اساس تقاضای واقعی و ارزیابی اقتصادی تدوین شوند.
قشم برای حضور مؤثرتر در رقابت گردشگری منطقه، بیش از تکرار فهرست ظرفیتهای خود به تصویری روشن از جایگاهی نیاز دارد که میخواهد به دست آورد. موقعیت جغرافیایی، فرصتهای تجاری و جاذبههای طبیعی، سرمایههای اولیه جزیرهاند؛ اما آنچه این ظرفیتها را به سهم بازار تبدیل میکند، کیفیت تصمیمگیری و توانایی خلق تجربهای متمایز برای مسافر است.
در نهایت، مسئله فقط این نیست که قشم چه جاذبههایی دارد؛ پرسش اساسی این است که این جزیره چگونه میتواند در میان گزینههای متعدد سفر، به انتخابی متمایز و ماندگار برای گردشگران تبدیل شود.





نظرات
نظر شما ثبت شد؛ پس از بررسی، در صورت تأیید نمایش داده میشود.
هنوز نظری منتشر نشده است.