‌هزینه‌های نظامی و پیامدهای ژئوپولیتیکی تنگه هرمز ‌به چالش‌هایی جدی برای ترامپ تبدیل شده است.

خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ محمدعلی فتح‌اللهی سیدآبادی، کارشناس رسانه و استاد دانشگاه|دونالد ترامپ در اظهارات اخیر خود بارها تأکید کرده است که «من جنگ ایران را آغاز نکردم»؛ موضعی که او برای توجیه آن به رفتارهای گذشته ایران و کشته‌شدن نظامیان آمریکایی اشاره می‌کند. اما تکرار این گزاره را نمی‌توان صرفاً یک موضع‌گیری درباره آغاز جنگ دانست؛ این سخنان را باید در بستر مجموعه‌ای از تحولات نظامی، ژئوپولیتیکی و سیاسی بررسی کرد که اکنون هزینه‌های جنگ را به یکی از چالش‌های دولت آمریکا تبدیل کرده است.

واقعیت این است که ارزیابی یک جنگ تنها با شمار حملات، حجم تسلیحات به‌کارگرفته‌شده یا برتری فناوری نظامی طرفین امکان‌پذیر نیست. پرسش مهم‌تر این است که هر طرف تا چه اندازه توانسته است اهداف سیاسی و راهبردی خود را محقق کند و در مقابل، چه هزینه‌هایی پرداخته است.

از این منظر، جنگ اخیر را می‌توان از سه زاویه بررسی کرد: محدودیت دستاوردهای راهبردی آمریکا با وجود برتری نظامی، تبدیل موقعیت ایران در تنگه هرمز به یک اهرم مهم ژئوپولیتیکی و در نهایت، افزایش فشار افکار عمومی و ملاحظات انتخاباتی بر دولت ترامپ.

آیا قدرت آتش به معنای پیروزی راهبردی است؟

یکی از مهم‌ترین نکات در تحلیل جنگ، تفاوت میان برتری نظامی و موفقیت راهبردی است. ایالات متحده همچنان از نظر فناوری نظامی، قدرت هوایی، توان اطلاعاتی و برخورداری از تجهیزات پیشرفته، یکی از قدرت‌های بزرگ نظامی جهان محسوب می‌شود؛ اما برخورداری از چنین ظرفیت‌هایی الزاماً به معنای دستیابی به اهداف سیاسی و راهبردی نیست.

در جنگ اخیر، آسیب‌پذیری پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و تغییر وضعیت استقرار ناوگان‌های جنگی این کشور از جمله موضوعاتی بود که توجه تحلیلگران را به خود جلب کرد. گزارش‌ها از آسیب‌دیدن شمار زیادی از ساختمان‌ها و تأسیسات در پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه حکایت داشته است؛ موضوعی که بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که آیا الگوی سنتی استقرار نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه همچنان از بازدارندگی و امنیت مورد انتظار برخوردار است؟

حملات موشکی و پهپادی و بهره‌گیری از شیوه‌های نبرد نامتقارن نشان داد که حتی پایگاه‌های ثابت و برخوردار از تجهیزات پیشرفته نیز می‌توانند در معرض تهدید قرار گیرند. این مسئله، به‌ویژه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که حضور نظامی آمریکا در منطقه، به‌جای آنکه صرفاً عامل تأمین امنیت و بازدارندگی باشد، خود به عاملی برای افزایش هزینه‌های دفاعی، حفاظت از نیروها و بازسازی تأسیسات آسیب‌دیده تبدیل شود.

بنابراین، مسئله اصلی صرفاً میزان خسارت واردشده به تجهیزات یا پایگاه‌ها نیست؛ بلکه باید پرسید این خسارت‌ها چه تأثیری بر محاسبات راهبردی واشنگتن و کارآمدی الگوی حضور نظامی این کشور در منطقه گذاشته است.

تنگه هرمز؛ جغرافیایی که به اهرم قدرت تبدیل شد

دومین مؤلفه مهم در ارزیابی پیامدهای جنگ، موقعیت راهبردی تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که اهمیت آن بسیار فراتر از مرزهای جغرافیایی خلیج فارس است.

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انتقال انرژی در جهان به شمار می‌رود و بخش قابل توجهی از نفت و گاز مایع جهان از این مسیر عبور می‌کند. به همین دلیل، هرگونه اختلال در امنیت و تردد کشتی‌ها در این آبراه، تنها یک مسئله منطقه‌ای نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند بازارهای انرژی، تجارت بین‌المللی و زنجیره تأمین بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار دهد.

افزایش هزینه بیمه کشتی‌ها، نگرانی از اختلال در انتقال انرژی، نوسان قیمت نفت و گاز و افزایش ریسک تجارت دریایی، از جمله پیامدهایی است که می‌تواند از محدوده خلیج فارس فراتر برود و اقتصاد کشورهای مختلف را متأثر کند. به بیان دیگر، هرچه اهمیت اقتصادی این گذرگاه بیشتر باشد، پیامدهای هرگونه ناامنی یا اختلال در آن نیز گسترده‌تر خواهد بود.

در چنین شرایطی، موقعیت جغرافیایی ایران در مجاورت تنگه هرمز به یک ظرفیت مهم ژئوپولیتیکی تبدیل می‌شود. ایران به دلیل قرارگرفتن در کنار این آبراه راهبردی، در معادلات امنیتی و محاسبات مربوط به عبور و مرور دریایی از موقعیتی اثرگذار برخوردار است؛ ظرفیتی که در تحلیل برخی از اظهارات اخیر در فضای سیاسی آمریکا از آن با عنوان «حق وتوی ژئوپولیتیکی ایران» یاد شده است.

در همین زمینه، اظهارات باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، درباره پیامدهای جنگ ایران قابل توجه است. او در انتقاد از این جنگ به حمله به متحدان و پایگاه‌های آمریکا، کشته و زخمی‌شدن نظامیان آمریکایی، کاهش ذخایر موشکی و موقعیت ایران در تنگه هرمز اشاره کرده و گفته است: متحدان و پایگاه‌های ما مورد حمله قرار گرفته‌اند، آمریکایی‌ها کشته شده‌اند، صدها آمریکایی زخمی شده‌اند، ذخایر موشکی خود را کاهش داده‌ایم و ایران اکنون بر تنگه هرمز حق وتو دارد.

اهمیت این اظهارات تنها به جایگاه سیاسی گوینده محدود نمی‌شود؛ نکته مهم‌تر آن است که پیامدهای جنگ و موقعیت تنگه هرمز به بخشی از ادبیات انتقادی درون ساختار سیاسی آمریکا راه یافته است. این موضوع نشان می‌دهد که هزینه‌های ناشی از تحولات منطقه و تأثیر آن بر امنیت انرژی و تجارت جهانی، به یکی از محورهای جدی ارزیابی عملکرد دولت آمریکا تبدیل شده است.

تنگه هرمز را نمی‌توان صرفاً یک موضوع نظامی دانست. این گذرگاه در نقطه اتصال امنیت منطقه‌ای، اقتصاد جهانی و سیاست بین‌الملل قرار دارد و هرگونه تحول در آن می‌تواند محاسبات بازیگران دور و نزدیک را تغییر دهد.

47 میلیارد دلار هزینه جنگ؛ فشار از میدان نبرد به داخل آمریکا رسید

با وجود اهمیت تحولات نظامی و ژئوپولیتیکی، شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی دولت ترامپ، پیامدهای داخلی جنگ باشد؛ جایی که هزینه‌های یک درگیری خارجی به‌تدریج در بودجه عمومی، قیمت انرژی و زندگی روزمره شهروندان نمایان می‌شود.

جنگ زمانی به یک مسئله جدی در سیاست داخلی تبدیل می‌شود که آثار آن از محدوده تصمیم‌های نظامی و امنیتی خارج شود و شهروندان، مالیات‌دهندگان و مصرف‌کنندگان نیز هزینه‌های آن را احساس کنند. در چنین وضعیتی، افکار عمومی دیگر تنها درباره ضرورت ورود به جنگ سؤال نمی‌کند، بلکه درباره میزان هزینه‌ها، دستاوردها و مسئولیت سیاسی تصمیم‌گیرندگان نیز مطالبه‌گری خواهد کرد.

در این زمینه، سه شاخص آماری مورد استناد درباره جنگ ایران، تصویر قابل توجهی از فشارهای داخلی بر دولت آمریکا ارائه می‌دهد.

نخست؛ هزینه مالی جنگ. بر اساس برآوردهای مورد استناد، هزینه جنگ ایران برای مالیات‌دهندگان آمریکایی به حدود 47 میلیارد دلار رسیده است. نکته مهم آن است که این رقم، هزینه تعمیر و بازسازی پایگاه‌های آسیب‌دیده آمریکا در منطقه را دربر نمی‌گیرد؛ بنابراین، نمی‌توان آن را هزینه نهایی جنگ تلقی کرد. افزایش هزینه‌های نظامی، در کنار مخارج احتمالی بازسازی تأسیسات و جبران خسارت‌ها، می‌تواند بار مالی این جنگ را سنگین‌تر کند.

دوم؛ نارضایتی از مدیریت جنگ. بر اساس نظرسنجی‌های مورد اشاره، 65 درصد آمریکایی‌ها از نحوه مدیریت عملیات نظامی علیه ایران توسط ترامپ ناراضی هستند. همچنین 52 درصد پاسخ‌دهندگان اعتماد چندانی به توانایی دولت او برای دستیابی به اهداف اعلام‌شده در این جنگ ندارند یا اساساً به این توانایی اعتماد نمی‌کنند.

سوم؛ تردید درباره تناسب هزینه و فایده جنگ. داده‌های نظرسنجی مورد استناد نشان می‌دهد 68 درصد آمریکایی‌ها معتقدند هزینه‌های جنگ ایران از منافع آن بیشتر بوده است. این شاخص از آن جهت اهمیت دارد که فراتر از اختلافات سیاسی و حزبی، مسئله اصلی را به ارزیابی شهروندان از نتیجه و توجیه‌پذیری جنگ پیوند می‌زند.

قرارگرفتن این سه شاخص در کنار یکدیگر، تصویری از ابعاد مختلف فشار بر دولت آمریکا ارائه می‌دهد: حدود 47 میلیارد دلار هزینه مالی، 65 درصد نارضایتی از نحوه مدیریت جنگ و 68 درصد اعتقاد به بیشتر بودن هزینه‌ها از منافع آن.

این ارقام، در صورت اتکا به منابع معتبر و روش‌شناسی قابل بررسی، سه سطح از چالش را نشان می‌دهند؛ فشار اقتصادی بر بودجه عمومی، فشار سیاسی ناشی از نارضایتی شهروندان و تردید افکار عمومی درباره ضرورت و نتیجه جنگ.

جنگ به مسئله‌ای در داخل آمریکا تبدیل می‌شود

اهمیت این تحولات با نزدیک‌شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در 12 آبان دوچندان می‌شود. در این انتخابات، ترکیب مجلس نمایندگان و بخشی از کرسی‌های سنا تعیین خواهد شد و نتیجه آن می‌تواند بر توانایی دولت ترامپ برای پیشبرد برنامه‌های داخلی و خارجی تأثیر بگذارد.

در چنین شرایطی، جنگ ایران دیگر صرفاً یک پرونده در حوزه سیاست خارجی نیست؛ بلکه می‌تواند به یکی از موضوعات اثرگذار بر ارزیابی رأی‌دهندگان از عملکرد دولت تبدیل شود. افزایش هزینه‌های انرژی، فشار بر بودجه عمومی، نگرانی از تلفات نظامی و نبود چشم‌انداز روشن برای پایان جنگ، همگی عواملی هستند که ممکن است در قضاوت شهروندان آمریکایی درباره تصمیم‌های دولت نقش داشته باشند.

برای رأی‌دهنده‌ای که افزایش هزینه‌های زندگی را تجربه می‌کند، هزینه جنگ دیگر یک رقم دور از دسترس در گزارش‌های نظامی نیست؛ بلکه بخشی از بحث درباره اولویت‌های اقتصادی و نحوه هزینه‌کرد منابع عمومی است. از همین رو، هرچه پیامدهای جنگ ملموس‌تر شود، دولت آمریکا با پرسش‌های بیشتری درباره ضرورت ورود به این درگیری و میزان دستاوردهای آن مواجه خواهد شد.

در این چارچوب، تأکید مکرر ترامپ بر اینکه «من جنگ را آغاز نکردم» را می‌توان از زاویه تلاش برای فاصله‌گرفتن از مسئولیت سیاسی پیامدهای جنگ نیز تحلیل کرد. البته آغاز یک درگیری و مسئولیت تصمیم‌های بعدی درباره ادامه آن، دو موضوع متفاوت‌اند؛ اما افکار عمومی معمولاً تنها به نقطه آغاز جنگ توجه نمی‌کند، بلکه عملکرد دولت در مدیریت بحران و هزینه‌هایی را که بر کشور تحمیل شده است نیز مورد ارزیابی قرار می‌دهد.

به همین دلیل، پرسش اصلی برای شهروندان آمریکایی ممکن است به‌تدریج از اینکه «چه کسی جنگ را آغاز کرد؟» به این پرسش تغییر کند که «این جنگ چه دستاوردی برای آمریکا داشت و چه کسی مسئول هزینه‌های آن است؟»

مسئله فقط آغاز جنگ نیست

آنچه از کنار هم قرارگرفتن این سه محور به دست می‌آید، نشان می‌دهد که ارزیابی جنگ ایران برای آمریکا تنها به نتیجه عملیات نظامی محدود نمی‌شود. آسیب‌پذیری پایگاه‌ها، هزینه‌های حضور نظامی، اهمیت ژئوپولیتیکی تنگه هرمز و انتقال پیامدهای اقتصادی جنگ به زندگی شهروندان، مجموعه‌ای از متغیرها را شکل داده‌اند که می‌توانند بر محاسبات راهبردی و سیاسی واشنگتن اثر بگذارند.

در این میان، تنگه هرمز جایگاهی فراتر از یک گذرگاه دریایی پیدا کرده و به یکی از نقاط مهم پیونددهنده امنیت منطقه‌ای و اقتصاد جهانی تبدیل شده است. از سوی دیگر، افزایش هزینه‌های جنگ و تردید افکار عمومی درباره تناسب هزینه و فایده آن، مسئله را به عرصه سیاست داخلی آمریکا نیز کشانده است.

تکرار این گزاره از سوی ترامپ که «من جنگ را آغاز نکردم»، خود نشان می‌دهد که بحث مسئولیت سیاسی جنگ به یکی از موضوعات مهم در فضای داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ اما پرسشی که همچنان باقی می‌ماند، این است: اگر دولت آمریکا نتواند دستاوردی متناسب با هزینه‌های سنگین جنگ ارائه کند، چگونه می‌تواند افکار عمومی را درباره ضرورت و نتیجه این درگیری قانع سازد؟

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم